چه فرق است بین انسان و اهریمن؟
این نبیشته از جنایات سید منصور نادری "خان آغا" قاتل برادرانش پرده برمیدارد که به دنبال درگیری های اخیر میان سید منصور نادری و ادارات امامتی اسماعیلیه در افغانستان نوشته شده است.
سید نورالدین رونق، شاعر پر سوز و انسانگرا و آرمانگرا که با تاسف در عنفوان جوانی، برگهای گل عمرش بیرحمانه به دست دژخیمان پرپرشد ـ درحالیکه یک برگ گل ازصد برگ آن نشگفته بود، در خاک لحد، در کجای سر زمینی ما در خاک خفته است. استعداد شگرف او در سرودن اشعار عشقی در دوران جوانی و شعر مقاومت در دوران جوانی و پختگی ـ نوای پرخاشگرانه او را چون دشنۀ ساخته و با این خنجر می توان کام هر ظالمی را که با نظر چپ بنگرد، درید.
جناب سید نورالدین رونق در افق شعر مقاومت چون ستاره تابناکی، پرتو افشانی میکند، چشمان حاسدان کینه توز را خیره میسازد. او سزاوار هرنوع مقام و جایگاه خاص خود است. سید نورالدین رونق که دارای چندین برادر است، اکثریت شان درعیاشی و فحاشی و بی بندوباری، در ناز و نعمت بزرگ شده، سخت رنج میبرد. در بین خاندان سید کیان سید منصور نادری که لقب الحاج در پسوند نامش صاحب را نیز در اخیر ان علاوه میکنند. اگر نام او را پر طمطراق و یکجا بنویسیم چنین میشود.«الحاج سید منصور نادری و نام خان آغا صاحب را اضافه کنیم. «خان آغا صاحب» که یک شخص مغرور، جاه طلب، حریص و سخت ظالم و درنده خو است، در زن باره گی مشهور خاص وعام است، وقتی قیافه گوشت آلود، شهوانی و سکسی او را بنگری، گوئی دنبال زنان مشغول چشم چرانی است. او با این خوش خلقی واخلاق حمیده اش همیشه مترصد شکار است. در این روز ها سخت عصبانی، جگرخون و پلنگی است. زیرا تمام نام و القابی که خود برای خود تراشیده بود و پیروانش او را، به ان لقب یاد میکردند و در هر نوشته و فرمان آن را مینوشت. و ادعای خدایی میکرد. چنان او را در مخمصه قرار داده که هر طرف چون شیر میغرد. «خان آغا صاحب» القاب اعزازی را که به مشوره مشاوران غیر اسماعیلیه اش، انتخاب کرده و آنهم با چه رزالت و ذلت و نیرنگ پردازی در بین مردم عوام از ان القاب استفاده میکرد وشادمان بود.و خود را رهبر روحانی یکه تاز قلمداد مینمود. او همیشه وجود رقیب و مزاحم را تحمل کرده نمیتواند، فورا دست به دسیسه و تو طئه های خونبارزده، حریف را از سر راه خود برداشته و نابود میکند. قرار بود، این نبشته تمام حرکات و سکنات او را جهت عبرت دیگران یادداشت نموده و به جامعه پیشکش نماید. زندگی نامه سیاه او مملو از سیاهی، و سیاهکاری، خون و دسیسه تا سر حد نابودی است. اوکه سزاوار حفظ مقام و منصب مذهبی اش بهیچوجه نیست از هیچگونه جنایت و قتل و قتال خودداری نمیکند. درظالمی و بیرحی نظیری ندارد، انسان را مثل آب نوشیدن از بین بر میدارد. من این دو برادر را از بین سایر برادران متعدد به مثابه نمونه انتخاب کرده، کرکتر و شخصیت «خان آغا» را به نمرود تشبیه کرده، شخصیت جناب سید نور الدین رونق را به خلیل. تا جا ییکه خبر ازمجرای جاسوسان خاد بیرون درز کرده است، زمینه قتل جناب رونق را نیز«خان آغا» یعنی سیدمنصور نادری، توسط خبر چینانش در خاد تدارک دیده، از روی رشک و حسادت با جلب همکاری و تطمیع اعضای خاد، نزدیک به «خان آغا» تحت اوامر او، ذریعه دژخیمان خاد سر به نیست شده است. زیرا چندین بار دیده شده است که در محافل باده نوشی، اوانیکه «خان آقا» از حالت عادی خارج شده با خشم و قهرنارضایتی خود را از سید نورالدین رونق برملا ابراز کرده است. زیرا «خان آغا» جناب سید نورالدین رونق را مزاحم و مخل محافل، زن باره گی و کارهای ضد اخلاقی خود به حساب میاورد. نصایح، اعتراض و اندرز او را با قهرو غضب پاسخ داده و به مسخره میگرفت. در بین سایر اعضای فامیل با دید عنودانه بسوی او مینگرست. وقتی حدس ما مبدل به یقین میشود که «خان آغا» نیز با سه و چهار برادرش به شمول سید نورالدین روونق در یک زندان محبوس بود. پس همه رها شدند. چرا جناب سید نورالدین رونق به دست دژخیمان خاد به پلی گون در پلچرخی زنده به گور میشود. حالا شما تصور کنید، کسیکه به یکی از شاعران نخبه وجوان وطن و دارای مفکوره عالی و جهان بینی روشن و شفاف و یکی از منتقدین سر سخت و تسلیم ناپذیر«خان آغا» وکارها و زدو بند های ضد اخلاقی، انسانی و اسلامی اش بود، لگام این اسپ سرکش را که بعضی اوقات فراغت خود را با سک جنگی، مرغ جنگی و بودنه جنگی سپری میکرد و چاپلوسان و دلقکان چهار اطرافش «صاحب دم» گویان کف میزدند. برای جناب آقای رونق همچو رفتارلاوبالی غیر قابل تحمل بود. حتی بعضی اوقات از او میترسید. الحاج سید منصور نادری با همچوخصایل منفور و پیشینه سیاه، چون جغدی در تاریکی شب به خوشگذرانی و باده گساری روی میاورد، تلاش میکرد پنهانی به این کار مبادرت ورزد. سید نورالدین با همچو برادریکه با آن خط و خال و چهره گوشت آلود و چاقک و کومه های سرخ و سپید، هیچ زنی تمنای هماغوشی او را رد نمیکرد. او که درجایگا رهبری مذهبی خود را با نیرنگ و پشتیبانی یک تعداد اشخاص فریب خورده و بی سواد تحمیل کرده بود. یک تعداد اشخاص گمرا و منحرف که تحت امر او قرار داشت، غیر از کارهای انتحاری در تمام فعالیت های ترورستی اوسهم میگرفتند. چون غلام حلقه بگوش از انجام هرکاری که او دستور میداد، دریغ نمیکردند. این نوکران بی سواد از تمام سیاهکاریها «خان اغا» بخوبی واقف بودند و تمام جنایت و ترور مردم را به چشم سر دیده ولی دم بر نمیاوردند. هر روز کارهای خلاف انهارا ز نزدیک تماشا میکنیم و این بادیگاردها از ترس و ارعاب دست به جنایت میزنند و راه گریز هم ندارند.شاید با تهدید و ارعاب وتذکار اهمیت مقام خود وادار به کارهای غیر قانونی کند. ترس ازجاسوسان وخبرچینان مسلکی، حتی مردمی که با او واعمال ناروایش موافق نیست. ازترس مخالفین «خان اغا» دم زده نمیتوانند. این یک روی سکۀ زندگی منفور«خان آغا» است که سنا ریو آن در تاریکی شبهای ظلمانی اتفاق میافتد. یک مشت انسانان ترسو، بزدل و بی اراده ، اجیر صفت حاضر و ناظر آن است. «خان اغا» نمرود صفت مشغول چیدن دسایس نو و تازه است. در این چند روز که از پیامد جدال پسر بزرگش که دست های ان تا آرنج آلوده به خون است ودر جنگ مسلحانه دوران انتخابات وقتل نمودن دو نفر و فلج شدن پای های اش در غرب متواری و فراری بود، مخفیانه در افغانستان آمده و در خفا بسر میبرد، فامیل مقتولین در پی شکار قاتل پای را لچ کرده به کابل آمده ند. تا شکار را بدام بیاندازند. ویا سربه نیست کنند.یکی از ارزوهای حریصانه او این بود تا اکثر اعضای فامیلش را با توزیع بیشمار دالرباد آورده از نذرانه مردم در انتخابات، پیروز سازند، تابعد در پرتو مصوونیت پارلمانی، هر کاری را انجام دهند، کسی جرأت پرسان را نداشته باشد. روی این ملحوظ بود که خود و دخترش فرخنده و برادر زاده اش سید داوود یعنی خودش بادخترش از کابل و برادرزاده اش از کندز در پارلمان راه یافته اند. تنها پسرش بد شانسی اورده و مرتکب جنایت در بدخشان هنگام انتخابات شده، فعلا در تک ودو است تا واپس به تاشکند بفرستد و آن هم در صورتی که بدست بدخشانی ها گرفتار نشود. در غیر ان دمار از روزگارش درخواهد آورد. در این روز ها که درتک ودو پسر بزرگش سخت درمانده است. دست به نیرنگی دیگری زده ووسیله تبلیغات و پروپاگندی را در خود مهیا کرده و میلیون ها دالر را مصرف کرده، قران شریف را در سنگ حکاکی کرده و با تبلیغات وسیع آن را به معرض تماشاگذاشته وزمینه تبلیغات را به نفع خود مهیا کرده است. در حالیکه از قران مجید هیچگونه سودی نمیبرد، یکنوع برحرمتی و بی احترامی علیه کتاب مقدس اسمانی مرتکب میشود. در حالیکه این کار توسط شخص شور یختی نوشته و حکاکی و کندن کاری شده، مبلغ پنج میلیون دالر مصرف شده و مدت پنجسال را دربر گرفته تا به پایه اکمال برسد. «خان آغا» زمینه پروپاگند را برای خود مهیاکرده، در گذشته این کار به روی سنک قبور نوشته و کندن کاری شده و ابتکار نوی هم نیست. از کتاب مقدس اسمانی وسیله پروپاکندی برای شخص خود که مرامی جز شهرت طلبی و تو جه مردمی را جلب کردن که 98 فیصد بی سواد است، چه دردی را دوا میکند. درحالیکه چند صد قدم دور ترصدها فامیل بیجا شده زیر خیمه ها و خنک چیله جان میدهند، پشت یک لقمه نان هردم شهید اند، «خان آغا» با طمطراق قران سنگی را به تماشا میگذارد. و فخر فروشی مینماید. در مخیله او هیچگاهی کارهای که بنفع مردم . جامعه دور نمی خورد. زیرا او یک ماجراجو و شهرت طلبی است که تا سرحد جنون ودیوانه گی درپی حفظ مقام ورهبری خود، شب و روز خواب و خورش را از او گرفته است. بگروند و پس منظرزندگی منفور او غیر از کشتن و بستن و نابودی نسل جوان که به نام های کمونست و کافر از مدارس اخراج و بیسواد نگاه میشد، لکۀ ننگی است بر دامان گلگون او که هیچ جوان اسماعیلی آن را فراموش کرده نمیتواند و همیشه به او نفرین می فرستد. آنها در عالم بیسوادی از همدیکر می پرسند که کی قران را برای انها قرأت خواهد کرد. و چه نفعی به انها خواهد رسید، زمانیکه جوانان به تار خام «خان اغا» بند مانده و مجبور اند اوامر شبانه او را کور کورانه انجام دهند. یک اصل کلی را بیاد داشته باشند و همین «خان اغا» که با طمطراق از رشادت وقهرمانی خود صحبت میکند، از یاد برده است که هنگام آوازه آمدن طالبان به صفحات شمال، با تمام خانواده اش ذریعه هلیکوپتر چنان بزدلانه فرار را بر قرار ترجیح داد، که نه مرید به یادش بود، نه وظیفه خطیر رهبری، به تنها چیزی که میاندیشید، کشیدن دم بی ننگش از میدان مخاطره بود. او از شرم و خجالت باید آب شده به زمین فرو برود. اکر یک مثقال غیرت در وجودش موجود باشد. با آنهمه سلاح و مهمات،تانک و راکت های پیشرفته، هزاران عسکر مسلح و جان فدا، همه را بی سرنوشت رها کردند و ذرۀ به انها دلش نسوخت. دم بی ننگ چقدر شیرین است البته به «خان اغا» نه به دبگر مردم. با امدن طالبان و طالبان بغلانی صدها مردم بی گناه را به جرم واهی انتقام از «خان اغا» بیرحمانه مردم عادی را به شهادت رساند، نه به کودک و نه به پیر و جوان و به هیچکس رحم نکرده همه را از دم تیغ گذراندند. در حالیکه آنها قران بدست و بدون مهمات و سلاح بودند. انتقام جنایات خان اغا و کفاره گناهان انها را مردم دادند. «خان آغا» و پسر والی اش در دوران قدرت فرعونی، دستان شان، به خون صد ها سرباز و افسر آغشته است. البته «خان آغا» به خاطرهمبستگی و زد و بند با اتحاد جماهیر شوروی و عضویت در سازمان جهنمی کی. ژ .ب و تاسیس قطعات نظامی از مقامات امامت به خاطر نافرمانی و ایجاد قطعات مسلح که خلاف اساسات اسماعیلی است از کارهای رهبری بکلی سبکدوش گردید. زیرا جنگ و جدال و برانگیختن خصومت دیگران با طریقه اسماعیلیه در تضاد است. شرانگیزی و کشمکش با این طریقه و سیاستی که «خان اغا» در پیش گرفت باعث بر کناری او از قدرت گردید. و آتش در جان او در گرفت و تاسرحد دیوانگی و جنون پیش رفت. البته در دوران حکمرانی «خان آغا» و پسرش ثروت هنگفتی بدست اورد ند و پول نذرانه را که قرار بود برای کمک بمردم وعمران و ابادانی مدارس و کلنیک های صحی به مصرف برسانند، مگر اوبرعکس ده ها قصر و کاخ در سراسر افغانستان و اسیای میانه اعمار کرد. او هیچگاهی نیاندیشیده بود که با نظامیگری تمام هستی و قدرتش را از دست میدهد. تحمل این ضربه که راسا به مغزش حواله شده بود، نزدیک بود مبتلا به جنون شود. نقض کردن قانون اسماعیلی برای او سخت گران تمام شد.
«خان آغا» هیچگاهی باخت را نمی پذیرد. بعد ازیک ناکامی، دوباره دست به دسیسه دیگر میزند. قبلا حد اقل سال یکیار به خارج مسافرت میکرد. دربازگشت دلقک هایش تبلیغ میکرد که «خان آغا» از حضور امام برگشته و امام خطا و خباثت او را بخشیده ودوباره به حیث نماینده اش در افغانستان گماریده است. «خان آغا» در دروغ گفتن چنان مهارت دارد که اشخاص نا بلد، بسیار به زودی فریب سوگندهای دروغین او را میخورند.
انارشی و هرج و مرج در کشور چنان سایه انداخته که گویی ابر سیایی تیره در اسمان افغانستان پدیدار شده، همه جا را تاریکی گرفته وچورو چپاول در روز روشن بدون ترس و هراس صور میگیرد. در همچو شرایطی که تنور داغ است، «خان اغا» نان میپزد، او بعد از دست دادن مقام و چوکی رهبری مذهبی را که در پیش خود غصب کرده بود، دست به کارهای جنون امیز و نا سنجیده میزد که او را نزد چهار کلا ها یش مسخره و بی اعتبار ساخته بود. با افراد مسلح و بادیگارد هایش بالای جماعت خانه حمله میکند و قومانده میدهد که جماعت خانه را تخریب کنند. «خان اغا» اول در صف نخست گام بر میدارد. وقتی متوجه قوای امنیتی میشود، بزذلانه خود را عقب میکشد و دزدانه فرار میکند و قتی مردم می بیند که حریف فرار کرده و مردم را با قوای امنیتی مقابل ساخته ، شانس فرار را هم ندارد. همه اسیر میشوندو تاپه مخیل امنیت در پیشانی شان میخورد و همه بندی میشوند. مگر «خان آغا» موضوع را بی اهمیت جلوه میدهد.
در نوشته دیگر«خان آغا» درپرتو آثار باقیمانده جناب سید نورالدین رونق ارزیابی خواهد شد. آنگاه شما باچهره واقعی او بخوبی آشنا خواهید شد. در ادامه شما قصیده از سید نورالدین رونق میخوانید که هنگام افتتاح جماعت خانه عمومی سروده است. در این قصیده عقاید او را شمابخوبی درک خواهید کرد که چقدر ژرف و عمیق است.
به مناسبت افتتاح جماعت خانه عمومی سروده شده است
گر فراز ما نگاۀ لطف یزدان نیست چیست
ورهمای رحمتش هرجا نگهبان نیست چیست
آن زلال معرفت آن چشمه آب بقا
باعث سیرابی ما تشنه کامان نیست چیست
این جبین عجز ما و درگۀ پاک کریم
یک نگاهش بهر درد خلق درمان نیست چیست
افتخار جاویدان گردید بهر ما نصیب
این سعادت خود بگو بهتر تر ازجان نیست چیست
خیر مقدم ای جماعت های با صدق و صفا
گردل مابرشما مرهون احسان نیست چیست
آن ندای جاویدانی گردن اعدا شکست
در حقیقت دوستان این تیغ بران نیست چیست
افتتاح شد این جماعت خانه با امر امام
این سرور جشن ما رشک گلستان نیست چیست
می نهد هر بنده در این استان روی نیاز
این محل گر بارگاه فیض رحمان نیست چیست
رهزنان را گوی از سحرو فسون بر دار دست
از امام عصر این فرخنده فرمان نیست چیست
آن پیام آسمانی، آن فروغ جاویدان
باعث جمعیت خلق پریشان نیست چیست
بعد ازین باید بر افرازیم کاخ اتحاد
زانکه بهر وحدت این شایسته بنیان نیست چیست
اتحاد و مهر ما باید که روز افزون شود
من به آن، آن با دگر بهتر ز اخوان نیست چیست
اهل فرمان کی بماند بی نصیب از فیض او
آفتاب رحمتش مهر درخشان نیست چیست
شهریار کشور روح است در ملک وجود
امر پاکش بر قلوب خلق سلطان نیست چیست
بار دیگرکس فریب مفسدان را کی خورد
بهر دام کذب شان این خط بطلان نیست چیست
غنچه از فرخندگی چون لب کشاید در چمن
بلبلان در مدح اوصافش ثنا خوان نیست چیست
همچو سوسن در صفاتش صد زبان باید کشود
دیده نرگس به صنع دوست حیران نیست چیست
بی وجود اقدسش برهم خورد چرخ فلک
خلق و وحش و طیر دنیارا نگهبان نیست چیست
آنکه سر پیچد زامرش می شود، رد خدا
منکر امر امام عصر، شیطان نیست چیست
آنکه مکی خویش را گوید بجز امر امام
چون سپند افتاده اندر نار سوزان نیست چیست
ازخط امرش بیرون رفتن بود ضرب المثل
الحذر در هر زمان فرعون دوران نیست چیست
آنکه مردم را فریبت بهر نفع خویشتن
روز محشر حامل ادبار عصیان نیست چیست
آنکه بیرون پا نهد از این صراط المستقیم
رو سیاه محض از قولش پشیمان نیست چیست
نیست ما را درگۀ غیر از کریم داد گر
این صدای قلب آن آواز وجدان نیست چیست
روزی خورانیم از خوان کریمش همچو مور
ذات پاکش منبع ملک سلیمان نیست چیست
نیست غیر از بارگاه اقدسش دیگر دری
آستانش کعبۀ اعمال انسان نیست چیست
ما اگر غافل نباشیم آن زذ کر حضرتش
هرکجا خورشید فیض اش پرتو افشان نیست چیست
دورکن یارب جماعت را ز افات زمان
باعث ما بحر لطفش اب حیوان نیست چیست
ای برادرهای روحانی مبارک جشن تان
با صفا تربزم ما از باغ رضوان نیست چیست
مختصر رونق وجود قدس مولای زمان
بهرما عقل وشعور و دین و ایمان نیست چیست
این اثر بعد از دیدار امام زمان در بنگال، سروده شده است.
آوانیکه پرتو ارشادات مولانا حاضر امام بالای جماعت تابنده شد، این قصیده را سرودم. راجع به اینکه ما پرورده خاک افکار و عقاید و مطالعات عمیق عارفانه و تحقیقات حکیمانه در مدارج عالی معنوی در مکتب فقر و عرفان بر مبنای الهام و دریافت های باطنی تربیت یافته عارفان عالی مقام بوده ایم، زیرا که دانشمندان محقق و اولیای حقه الهی خود منشاه آثار برجسته حقیقی هستند که معرفت آنهاست. فرد: آفتاب آمد دلیل آفتاب وبدین استناد و استشهاد مینماید، تا مبتدیان پاک فطرت چه میطلبند و چگونه باید بطلبد. دریافت حقایق معنوی و ایمانی به نشانیهای باطنی تحت تعلیم خاصه و خواص معلم صادق که از هرگونه تردید و شبه که علت اصلی اشاعۀ خرافات و انحرافات میباشند میباشد، مصوون و مبراست.
سنگ اندازیها و این قبیل بازیها نشانه بی دردی و بی عشقی است. عارفی گوید:
پاکبازی طلبد عشق، که خود سازی و رنگ
مست کاریکه ز هر بلهوسی میاید
ناگفته نماند که ما از آبا و اجداد خویش دست بدامن سالکان راه حق و صاحبدلان آگاه زده ایم و از خویشتن سازی نفرت داریم، زیرا که گفته اند :
دست به دامن هرکس زدن رسوایی بود. عارف یافته خالص است نه بافته های ناقص. از پیروی گفتار و رفتار ایشان به معرفت امام زمان رسیده ایم. مایان نباید تقلید از دیگران نماییم، بلکه جهانیان باید آداب و رسوم از ما بیاموزند. (رونق)
یادداشت نویسنده : تمام اشعار اگر به دقت ارزیابی شود، خطاب به سید منصوراست گویی او پیشبینی میکرد که روزی و روزگاری چنین اتفاق میافتد که محل نیایش مردم ، از روی حرص و جهالت توسط «خان اغا» تخریب خواهد شد. فریب خورده های خان اغا از همه اولتر باید بخوانند و قضاوت کنند، که برادر شاعرش چگونه نقاب از چهره شیطانی او برداشته است . دنباله روی با «خان اغا» فاصله گرفتن ازاسماعیلیه ودشمنی با ان است. من الله توفیق
آنتولوژی شعر شاعران جهان برای هزاره
مجموعه شعر بی نظیر از 125 شاعر شناخته شده ی بین المللی برای مردم هزاره
این کتاب را بخریداشتباه در اجراى برنامه ى صفحه squelettes/inclure/forum.html