کابل پرس? درين اواخر مطالبی انتقاد آميز در باره راوا انتشار ميدهد که در بسا موارد موجه و گاه نيز ناموجه می نمايد . استدلال ها در مواردی سست ميشود و در پاسخ های هواداران واقعی يا فرضی راوا ، حقيقت ، بيشتر به قربانگاه ميرود . ابری تيره و تار بر جانبين بال ميگسترد و جاده نقد و پژوهش و بيطرفی را مسدود ميسازد .
شايد سوء تفاهم و عدم درک از روزی شروع شد که سر دبير جوان و پرکار کابل پرس در مطلبی، راوا را « اپوزيسيونی نه چندان نيرومند! » خواند . راواييان که اغلب ، اشيا را يا سپيد سپيد و يا سياه سياه مينگرند ، بر کامران مير هزار تاختند و ويرا به چار کتاب « کافر» ساختند !
امروز کابل پرس با روشنگريها ، نوآوريها و افشاگری هايش نه تنها موی دماغ دولتمردان کابل است بلکه برای متشاعران ، قلم فروخته گان و شيادان ادبی نيز بصورت يک مزاحم سمج در آمده است!
اما روزی روزگاری که کابل پرس نبود و کامران مير هزار از هجرت ، باز نگشته بود ، راواييان درخششی خيره کننده داشتند ، افشاگريها و تاخت وتازهای راوا در آن سالهای سياه ، سينه وگلو گاه ارتجاع وابسته بر امپرياليزم را می شکافت . وجدان خفته بشريت را در دور ها و نزديک ها تکان ميداد، وتصاوير خونبار قربانيان ظلم و ظلمت بنياد گرايان در نشريه راوا، کاری بود کارستان ! راوا با رسوا ساختن شيادان فرهنگ و سياست ، بر زخم های ناسور اکثريت خاموش مرهم می گذاشت ، و با افشای متوليان فرهنگ و ادب سرکاری و فريبکار که نان را به نرخ روز ميخوردند و در محافل حقير روشنفکرانه ! شان پس از افراشتن جام ودکا ، شعارزنده باد خلق ! ميدادند ، پرده های تزوير و تظاهر را می دريد واين کاری اندک مايه نبود !
من نميدانم را وا اصولا چقدر خود به حقوق بشری پايبند است ، اما جانبداری او از حق حيات « زن» اورا از مدافعين حقوق بشری معرفی داشت و زنان بی پناه افغان را در معرض ديد جهانيان قرار داد!
امروزه راواييان البته هنوز سازمانی مطرح و قابل اند ، اما خوب معايب جهان بينی راوا ، هنوز برطرف نشده است ، هنوز در سکوی رهبری راوا، شوونيزم قبيله گرا ، گاه خودی نشان ميدهد ، حتا راوا بر گويندگان زبان فارسی ميتازد ، هر لغت تازه و ديدگاه تازه فارسی گويان را « ايرانی» می پندارد و بی پروا مخالفان مشی قلمی خود را « جاسوس ايران و فلان و بهمان» قلمداد ميکند!
اما با همه نا رساييها ، راوا درست ارزيابی کرده است که اهميت افشای فرهنگيان شياد و محيل و تقلبکار ، کمتر از اهميت رسواکردن جنايتکاران جنگی نيست ، و جناب کامران مير هزار که حملات و انتقادات ادبی راوا را « کم اهميت ود رجه دو » می پندارد ، و بر اين مقوله پای می افشارد ، اشتباه ميکند . مثالی زنده درين مورد ، ثابت ميکند ، حق با راوا است نه با سردبير کابل پرس .
يکی از شياد های عرصه سياست و فرهنگ ، جانوری است به اسم حسين فخری . البته همان ژنرال فخری معروف که امروز نام عوض کرده و شده است « الحاج ژنرال حسين فخری» .
اين آدمک در دوره حکوت خلق و پرچم رتبه و چوکی عالی نظامی و امتيتی داشته است ، يعنی چيزی کمتر ا وزير امنيت نبوده است! . اين حسين خان فخری که از مطرودين راوا است و مورد نفرت فزاينده جعيت انقلابی زنان ، از قضای روز گار ، خودش را « داستان نويس» جازده و با حمايت دولت و تشويق وتحريک قلمزنان و فرهنيان وابسته به حاکميت ، مانند باختری و زرياب و اسد الله حبيب . ببرک ارغند و عبد الله نايبی و کاوون توفانی و .. چندين کتاب داستانی! چاپ کرده و ايکاش به همين حد اکتفا کرده بود . از همه فجيع تر اين که با سقوط کمونيست ها ( زوال داکتر نجيب) و عروج مجاهدين ، ناگهان مسلمان دوآتشه شده و به بيت الله حرام مشرف گشته ، عکس ها و ژست های با چهره اشکبار و خضوع بسيار گرفته و به پيشگاه شورای نظار و جلالتماب کرزی ، تقديم داشته است . الحاج حسين فخری امروز باز همان « رييس » است و ديگران مر ئوس ، الحاج فخری گويا خدارا بنده نيست چه رسد به خلق خدا!
خوب ، افشای اين گونه شخصيت های به اصطلاح فرهنگی ! گمان ميبرم از واجبات نشريات آزاد و دموکرات است . اعمال اينان ، قاطبه ملت بيسواد را عليه جامعه درس خوانده ميشوراند وهمه را د ر چشم ملت يا نوکر اجنبی يا شاگرد شيطان ، جلوه ميدهد . مگر غير ازين است ؟
حرف های ديگر باشد به فرصت ديگر .
راوا و تضادهايش!
پاسخی از راوا به کنجکاوی های يک روزنامه نگار داده نشد!
نويسنده: کامران ميرهزار
===========
در ادامه ی در حق شعر ظلم می شود
پاسخی به طرفداران راوا و بيرنگ کوهدامنی
نويسنده: کامران ميرهزار
===========
پوسيدگی اجباری راوا
نقدی بر نوشته ی راوا عليه روزنامه نگار
نويسنده: کامران ميرهزار
===========
توفان ارتجاع در پياله ی چای داغ
جمعيت انقلابی زنان افغانستان
============
راوا اپوزيسيونی نه چندان نيرومند
نويسنده: کامران ميرهزار

نظرات
15 دیدگاهکابل پرس ، راوا و شيادان عرصه فرهنگ!
سلام آفای میر هزار:باز هم دیده میشود که به خاطر افترایی که بسته اید خودرا به هر درودیوار میزنید.اگر تناقض گویی های تانرا در همین بحث ها بکشیم،یک کتاب میشود.ولی عجالتا ضرورت آنرا نمیبینم.اگر لازم شد مینویسم.یکبار شما جواب های که به خوانندگان داد اید بخوانید یقین دارم که در دل میگویید راست است والله.
من از دیالوگ شما با خود مینویسم. همان سانیکه به یکی از پرسش هایم و یا استدلالم جواب ندادید این بار باز هم می نویسم.من نوشتم راوا به صدها خاین و آدم کش و فرهنگیان سازش کار،معامله گر و تفرقه افگن نپرداخته.راوا به یک سیستم حمله میکند.وقتی سیاف میگوید یعنی اتحاد اسلامی که ضیا بومیا های زیادی را در خود دارد.وفتی خلیلی و محقق و یا در گذشته مزاری میکفت ضرور نبود که از شفیع دیوانه ها ویا وفتی از گلبدین بگوید از قطب الدین هلال هایا از تکنوکرات های خاین حکومت کرزی یاد میکند ورژیم کرزی را وابسطه و پوشالی معلوم دار که احدی ها را در بر میگیرد یادی کند.
شما می نویسید که «مگر تنها فارسی زبانان قابل نقد و برسی اند»یعنی که راوا به غیر فارسی ربان به خصوص به پشتون ها نه پرداخته.وقتی مثال های مشخصی به شما داده میشود. استدلال می کنید که به تاریک های پشتون تاخته .حال اگر اجازه بدهید از شما سوال شود که فارسی زبانانیکه مورد حمله راوا فرار گرفته کدام شان روشن اند. به طور مثال درجه روشنی و تاریکی مثلا هاشمیان و زریاب را بکویید.وبگویید گدام یک به استبداد و آدم کشان بیشتر دمبک زده است.من نوشتم که راوا به ظاهر شاه و خاندانش در مقاله «مسله ملی وبدمستی های شوینستی...»به ظاهر و خاندانش جهره ملی نداده و از عیاشی ظاهر شاه از زبان مردم گفتم و نوشتم که برای تجاوز ظاهر شاه به زن ویا زنان فاکتی ندارم.و نوشتم که اگر شما دارید جرا ارایه نکرده ایدومن فکر میکنم گذارش مرگ ظاهر شاه در مقابل افشای تجاوز وی به زنان ارزش پشقلی را هم ندارد.ولی شما چون نتوانستید سند ارایه کنید ظاهر شاه را بابای من خواندید!!!! خدمت عرض کنم که لقب بابا را به ظاهر شاه نه من بلکه خاینان و آدم کشان لمیده در کرسی های لویه جرگه که متاسفانه شما از تاختن راوا به ایشان عصبانی شده اید ، داده اند.من به شما ننوشتم بابه مزاری ات ولی جگونه ظاهر شاه را بابای من معرفی میدارید.بهتر بود تا عوض بابای شما ،می نوشتید بابای ربانی،خلیلی،محقق،سیاف،گیلانی،دوستم،مجددی،احدی،جلالی،قانونی....
راستی یک مطلب دیگر آقای میر هزار :چگونه کشف کردید که رهبری راوا متشکل از پشتون هاست؟؟؟؟ویا این را هم یکی از خوانندکان!!!تان(از همان نوع خوانندگان که بسر بردن رهبران راوا را در اروپا و امریکا برای تان گذارش داده بود) برای تان افشا کرده و شما به خاطر مراعت کردن پرنسیب های ژورنالیستی نمیخواهیدآنرا افشا کنید؟؟؟؟
گاهی از ده وگاهی از درختان گفتن تان به راوا اعتبار راوا بیشر در بین مردم بلند میبرد .در ابتدا گزارش مالی و قبیله گرایی راوا مورد سوال بود.بعدا نوکر امریکا و غیر دیمکراتیک بودن تشکیلات راوا مطرح شد.اقای میر هزار این فقط حق اعضای یک سازمان است که از رهبری خود گذارش بخواهد و یا خواهان کنگره ویا کنفرانس در سازمان شوند نه از من و شما آقای میر هزار.(اینکه راوا کنگره و یا کنفرانسی براه انداخته یا نی من شخصا اطلاع نداروبه من ارتباط هم ندارد)
من به شما نوشتم که راوا یک سازمان سرتاسری است. ومنطقا ومربوط همه اقوام.در همین لحظه به خاطرم آمد و درحایی خوانده بودم و فکر میکنم در هشتم مارج 2007 بود که خانم هزاره ای (که احتمالا راوایی ویا هوادار راوا بود زیرا در محفل راوا دعوت شده بود و هم سخنرانی کرده بود)چنین گفت:من منحیث یک هزاره می گویم که اولا خلیلی،محقق...را دار بزنید و بعدا گلبدین، سیاف ،وربانی،دوستم...را.چنین است طرز دید راواییها در قبال خانین قوم شان و از شما آقای میر هزار؟؟؟؟؟
کابل پرس ، راوا و شيادان عرصه فرهنگ!
اين بيماری روشنفکران افغانستان است. جنگ راوا و کامران ميرهزار تنها باعث شادی جنايتکاران می شود.
کابل پرس ، راوا و شيادان عرصه فرهنگ!
لیمه جان من با یکایک گفته هایت 100٪ موافقم.
اما یک پیشنهاد دارم: در نوشته ات بکوش نظر به موضوعاتی که مینویسی با گذاشتن یک سطر فاصله اضافی پراگراف جدید ایجاد کنی که خواندن متن کمی سهل تر شود.
کابل پرس ، راوا و شيادان عرصه فرهنگ!
راوا به کدام سيستم حمله می کند؟ آيا اينکه سخيفانه و مرموز از تاختن به خليل زاد در می گذرد و زن خليل زاد را به عنوان مشاور ارشد خود انتخاب می کند، حمله به سيستم است؟ حمله به کدام سيستم؟ عامل اصلی بانک جهانی و عامل و تاييد کننده ی دزدی های کلان در افغانستان انورالحق احدی از انتقادات راوا در امان می ماند و شما هم محترمانه اين سکوت راوا را توجيه می کنيد. عدم انتقاد و تاختن به حبيب الله رفيع، تبليغ چی کرزی، کريم خرم و قبيله سالاران و نيز شرکت کننده در طرح نسل کشی مرحله ی بعد را با حمله ی راوا به سيستم توجيه می کنيد. بله تا زمانی که مهره های اصلی ارتجاع و قبيله سالاری مانند اشرف غنی احمد زی و رفيع از انتقادات راوا در امان باشند، اين جز قبيله سالاری معنای ديگری ندارد. کلی گويی هايی که به سيستم حمله می کند، يک فريب بيشتر نيست. بهتر است بجای اينکه يک کتاب، شما و ساير طرفداران و هواداران و اعضای راوا در پاسخ من بنويسيد و هربار از پاسخ های صريح فرار کنيد، يکی يکی به انتقاد از حبيب الله رفيع، اشرف غنی احمدزی، زلمی خليل زاد، فاروق وردک ، انورالحق احدی و..بپردازيد. اين موجودات هر وقت بخواهند خارج از سيستم کذايی می شوند. با طالبان هماغوش می شوند، در آغوش آی اس آی پناه می برند، به سراغ آمريکايی ها می روند و بعد می توانند وزير و مشاور دولت دزد و خاين کرزی شوند. اينکه سيستم را نقد می کند راوا يک دروغ و فريب بيشتر برای توجيه سکوت مرگبار و خيانتبارش عليه رشته ی خاص از جنايتکاران و خاينان و دزدان نيست.
بابای شما محمد ظاهر خاين. بله شما کدام اعتراضی به اين جناب در هنگام بابا شدنش کرديد؟ اين خاينانی که گفتيد نيز در بابا اعلام کردنش دست داشتند.
راوای دوست داشتنی شما که او را به عنوان چهره ی ملی ترسيم می کرد، پس از مرگش و پس از اينکه ديگر از حضور او چيزی نمی ماسيد، شروع به حرافی برابر بازمانده اش کرد. اين را می گويند سياست و از نوع فريبکارانه اش. زلمی خليل زاد شما هم تا زمانی از سکوت راوا در امان خواهد بود که ديگر فايده ای به راوا نرساند و يا راوا يک لقمه ی مفت و کلان ديگری بيابد.
بله رهبران راوا يک گروه پشتو می باشد. تعدادی که از اقوام ديگر بودند يا از راوا جدا شدند و يا در رده های پايين هستند و قدرت تصميم گيری ندارند. بيشتر طرفداران راوا که باز هم لجوجانه می خواهند مسير اصلی پرسش هايم را منحرف کنند، کسانی هستند که در اروپا و آمريکا بسر برند و از درد و رنج مردم فقط چيزهايی شنيده اند و فقط شعارهايی که برايشان ديکته می شود را پس می دهند.
بله من همانطور که گفته ام منابع خود را تا زمانی که خودشان نخواهند افشا نمی کنم.
اين مساله که می گوييد راوا به اعضای خود گزارش مالی نداده و يا انتخاباتی برگزار نکرده و به ما و شما ربطی ندارد، کاملا غلط است. اتفاقا به ما ربط دارد. می خواهيم بدانيم اين سازمان چرا در حالی که آزادی را شعار می دهد اما در درون خود يک سيستم کاملا ديکتاتورانه دارد. اجازه ی رای گيری به اعضايش نمی دهد و آنان را از گزارش های دقيق محروم می کند.
آن خانم هزاره را که مثال زديد، من با سخن او همراهم که خاين و جنايتکار هزاره نيز بايد به سزای اعمال خود برسد. مزاری می خواهد باشد، محقق و يا خليلی.
اما مشخص است که آن خانم هزاره نيز از تضادهای راوا بی اطلاع است و اگر بداند که قبيله سالاران راوا، از نام او به عنوان تکثر قومی سوء استفاده می کنند، پايش را نيز به مجلس راوا نمی ماند. از اين بازی ها کرزی هم انجام می دهد و خاينان و نالايق های اقوام را بنام تکثر قومی دولت کنار خود می ماند. اين بازی ست خانم. ورنه اعضای غير پشتون راوا کم کم به ماهيت قبيله ای اين سازمان پی می برند و مانند عده ی ديگری که از اين گروه بريده اند، از راوای مورد علاقه شما جدا خواهند شد و فقط زلمی خليل زاد می ماند و زن زلمی خليل زاو و چار راوايی قبيله گرا.
کابل پرس ، راوا و شيادان عرصه فرهنگ! راوای پشتون یا ضد پشتون؟
“بله رهبران راوا يک گروه پشتو می باشد.”
دیگران ولی برعکس من همیشه شنیده ام که راوا را به ضد پشتون بودن متهم میکنند و میگویند که در سایت و نشرات شان اصلا نمیتوان به پشتو مطلبی یافت.
یکبار چند سایت پشتونیست ها را نظری بیفگن که مفهوم قبیله گرایی و شوونیزم را درک کنی:
http://tolafghan.com/
http://www.dawatnet.com/
http://benawa.com/
http://www.worbal.com/
http://www.lekwal.com/
http://www.salaamtolana.org/
کابل پرس ، راوا و شيادان عرصه فرهنگ! راوای پشتون یا ضد پشتون؟
راوای در ظاهر آزاد و در باطن پشتونيست. تا اينجا چنين استنباط می شود. سمیع اله خان پاسخ قبلی ات را گرفتی؟ می گويی:
حذف "مشاور" میتواند برعکس دید خودت به معنی این باشد که مورد تایید راوا نیست. ثانیا من نتوانستم در آن مقاله بیابم که شرل گفته باشد که بخاطر کتاب به افغانستان سفر کرده. میشود آن بخش را اینجا نقل کنی؟
اما می بينيم که کلمه ی مشاور را حذف نکرده و فقط رابطه ی بنارد و خليل زاد و بوش را حذف کرده است. اين از زاويه ی خودت پاسخی محکم به خودت است.
کابل پرس ، راوا و شيادان عرصه فرهنگ!
راواييهای وطن فروش نوکر و دست پرورده آمريکا هستند. اينها همان هم مسلکهای کريم خرم فاشيستند که بر فارسی زبانان تاخت و تاز می کنند. قهرمان ملی افغانستان را دشنام می دهند و جهاد مقدس مردم افغانستان را پايمال می کنند. شرم باد بر شما .
کابل پرس ، راوا و شيادان عرصه فرهنگ!
نوریه جان سلام:
تشکر ازینکه مرا راهنمایی کرده واز یک مشکل رهایی بخشیدی.در همین مدت میخواستم از آقای میرهزار استمداد بجویم که شما به داد من رسیدید.
لیمه
کابل پرس ، راوا و شيادان عرصه فرهنگ!
نوشته آقای باختران بسيار سنجيده بود و پخته . آخر آدم ديوانه ميشود وقتی می بيند در فلان نشريه خارجی نوشته شده يک دانشمند رياضی افغان بخاطر چاپ کاريکاتور پيامبر اسلام در هالند و دنمارک ، دست به اعتصاب غذا زده است! صديق خان ديوانه ، را ميگويند : دانشمند افغان! خوب چه بگويی ، به که بگويی که اين مردک مختل الذهن و انارشيست کجايش دانشمند است ، وی مخترع رياضی اسلامی است! همين صديق بود که ديروز از دست گرباچف ، زمامدار شوروی وقت، مدال می گرفت و نشريات خلق و پرچم برای او کف ميزدند ! عکس های صديق ديوانه با زمامداران کمونستی همه جاهست ، وی اکنون ، بحدی اسلامی شده که برای حضرت محمد می ميرد!
اينها شيادان خطرناکتر از سياف و ربانی و خليلی اند ، کامران مير هزار در افشای اين خاينان علمی و فرهنگی و حرامزادگان همه رژيم ها و زمانه ها ، نبايد غفلت ورزد و آنرا در « درجه دوم » اهميت بداند ، نخير رسواساختن اينان برهمه چيز مقدم است . ف. اقبال
کابل پرس ، راوا و شيادان عرصه فرهنگ!
و اما خواننده ی عزيز، بهتر نيست که برای اينکه منصفانه برخورد کرده باشی، از راوا نيز بخواهی برای خاينانی مانند حبيب الله رفيع، اشرف غنی احمدزی، ضيا بوميا ، نجيب منلی و ...نيز بنويسد.
کابل پرس ، راوا و شيادان عرصه فرهنگ! توجه به راوا از پشت عینک سیاه
آقای میرهزار، زیاد از حد و اندازه بی انصاف هستی.
خودت در مقابل سازمانی واویلا و هیاهو راه اندختهای که در افشا، سرکوبی، بینقابی و بی پرده ساختن جانیان و خاینان و چتلی خواران روشنفکرش بیش از هر جمع و سازمان و تشکل افغانستان نقش بازی کرده است. لطف کن یک سازمان دیگر افغانستان را برایم نام بگیر که به اندازه نیم راوا اینهمه چهره های رنگارنگ خاین و جانی را افشا کرده بی نقاب کرده باشد؟؟؟
خوبست عینک های سیاه را از چشمانت برداری اگر واقعا این نوشته ها صرفا بهانه گیری نیست و درد دیگری را نخواهی به این صورت بکشی.
تا حال بدون اینکه راوا خود جوابی بدهد به نظرم آنقدر فاکت و سند و منابع از سایت راوا برایت بوسیله هواخواهانش ارایه شده که اگر با منطق و بدون آن عینک سیاه به آنان نگاه کنی قضیه حل است.
خودت فقط چند نام و آنهم چه انسانهای پوسیده و کثیفی را قطار کردهای که گویا راوا به آنان نتاخته است در حالیکه به این توجه نمیکنی که صدها تن دیگری را راوا بینقاب کرده که هیچکس دیگری نکرده.
اگر واقعا مشتاق آزادی و دموکراسی و عدالت باشی، باید نیش قلمت را متوجه آنانی کنی که راوا تنهای تنها مقابل شان در یک سنگر قرار دارد.
توجهی به تضادهای راوا و وابستگی اش به آمريکا
گمان نکنم اين بی انصافی باشد که تضادهای آشکار يک سازمان را به رخ اعضا و رهبرانش بکشانی. تعصب کورکورانه داشتن نسبت به يک سازمانی که مشاور ارشدش زن خليل زاد می باشد، بی انصافی و بدتر از بی انصافی ست. اگر شما دغدغه ی مردم و وطن داريد بهتر است از راوا و طرفدارانش بخواهيد که بجای پاسخ های پوچ و راه گم کن در بخش پيام های کابل پرس? برای پرسش هايم پاسخی منطقی ارايه کنند و يا بگوييد که بجای اينکه چندين تن بشمول شما که وظيفه ی اين پيام گذاری ها را بر عهده گرفته ايد، دو نفرتان مقالاتی در نقد زلمی خليل زاد و رفقا در سايت مبارکتان منتشر کنيد و چهره ی اصلی ملا ترين روشنفکرتان حبيب الله رفيع را برملا کنيد.
کابل پرس ، راوا و شيادان عرصه فرهنگ!
آقای میر هزار سلام:
من فکر میکنم که شما هنوز شاگرد مدارس ولایت فقیه هم نبودید که راوا علیه مستدین سه دهه با قبول هر نوع خطر و قربانی راهی را پیموده و می پیماید که نمیتوانم بگویم هیج نیروی دیگر نپیموده،ولی با جرات می توانم بگویم که اندکترین ها پیموده اند.
واز دشنام دادن های تان معلوم میشود که نهایت عصبانی هستید.وشما بدون پرداختن به پرسشهایم بدون آنکه جواب سلامم را بدهید به افترا پرداختید.مشخص جواب بدهید آقای میرهزار:
1_من به شما نوشتم:
شمامینویسید که «مگر تنها فارسی زبانان قابل نقد و برسی اند»یعنی که راوا به غیر فارسی ربان به خصوص به پشتون ها نه پرداخته.وقتی مثال های مشخصی به شما داده میشود. استدلال می کنید که به تاریک های پشتون تاخته .حال اگر اجازه بدهید از شما سوال شود که فارسی زبانانیکه مورد حمله راوا فرار گرفته کدام شان روشن اند. به طور مثال درجه روشنی و تاریکی مثلا هاشمیان و زریاب را بکویید.وبگویید گدام یک به استبداد و آدمکشان بیشتر دمبک زده است.جواب کجاست؟؟؟
2_من از شما خواستم که در کجای مقاله «مسله ملی و بدمستی های شوینستی...»به ظاهر شاه جهره ای ملی داده شده است.جواب جه بود؟یا همینکه ویرا بابای من خواندید مسله حل شد؟
من از شما خواستم که چرا تجاوز به زنان توسط ظاهر را افشا نکردید وبه یک چیز بی ارزش «به موقع انتشار خبر مرگش»پرداختید جواب جه بود؟کدام یکی الویت دارد؟
من نوشتم که لقب بابا را همان های که راوا به آنها پرداخته وشما از بابت آن عصبانی هستیدداده .وشما انرا کمرنگتر بیان میکنید که خاینین دست داشته!!!اقای میر هزار نتنهادست داشته بلکه آنها بابایش کرده اند. من بی جاره کی باشم که اعتراض کنم؟من که فقط اولین بار است با شما در کابل پرس? بحث دارم.واز طرف دیگر لویه جرگه جنان تصاویب خاینانه دیگر داشت که بابا ساختن ظاهر در برابرش جغله ای بیش نبود.من وشما فرق داریم آقای میر هزار.من یک انسان معمولی و بدون مدعا هستم نه نامی دارم و نه هم نشانی ولی شما که خودرا ژورنالیست متعهد میدانید ولی معلوم میشود که تعهد شما در برابر همان هایی است که راوا خیره سری کرده وبه آنها تاخته است.وبه من هم اجازه بده برایت بنویسم که تعهدت در برابر بابه ات مزاری است.
3_تا جاییکه من تصور دارم راوا یک سازمان مخفی است که دست من وشما به شناخت رهبری و کادر هایش نمیرسد و الی مانند رهبر شهید شان مینا قربانی های زیادی را نصیب میشدند.زیرا پشتون خواندن دربست رهبری راواازطرف شما خنده آوراست.خودرا بازی ندهید آقای میرهزار.
درین شکی نیست که راوا در اروپا و امریکا هوادارانی دارد و انصافا زیاد هم دارد.من هم از هواداران شان هستم.ولی از تشکیلات شان جیزی نمیدانم و باید هم ندانم.اگر شما در کی از مبارزه مخفی داشته باشید به من حق میدهید.
4_من نگفته ام راوا به اعضای خود گزارش مالی نداده و یا انتخابات نکرده .لطفا نوشته ام دوباره بخوان .نوشته ام «من اطلاع ندارم وبه من مربوط هم نیست.و این مسله به اعضای راوا مربوط میشود نه به میر هزار و لیمه ...اجازه بده اگر بدت هم می آید به یک ضرب المثل پشتو اتکا کنم که «ژیره زما واک د ملایان».ملا گری نکنید آقای میر هزار.
5_ به نظز من آن خانم شریف هزاره حضور راوا را در یکاولنگ در زمان وحشت طالبان مشاهده کرده که چگونه راواییها گزارش مظلومیت یکاولنگی ها را به جهانیان رساند و خود در ماتم شان شریک شد.نه آنچیزی که شما میگویید.ویا شاید هم در مکاتب راوا مانند سایر هزاره ها،پشتون ها،تاجیکها...درس خوانده وبه حقانیت راوا رسیده است.اگر منظور تان از «بریدن »هزاره ها از راوا خانم ثمر باشد.دران صورت اجازه بدهید بریدن از راوا و نشستن در کنار بابه مزاری و کمیته مرکزی حزب وحدت را به شما و حزب وحدت مبارک باد بگویم.
به نظر من «بریدن» سیما ثمر مشکل هردوی مارا حل میکند.مگرنه؟
6_ویک پرسش آخری :آیا درین چند سال نشرات تان به چند جنایت کار هزاره پرداخته اید؟؟امید بیجواب نماند.
کابل پرس ، راوا و شيادان عرصه فرهنگ!
سلام خان ليمه و پوزش که بار پيش سلام نکردم. احساس کردم که ديالوگ می کنيد و هر بار لازم به سلام نيست!
به نظر می رسد که شما يک عضو و طرفدار سرسخت راوا هستيد تا يک خواننده ی بی طرف که بخواهد منصفانه قضاوت کند. افترای خودتان را افترا نمی پنداريد و گپ خودتان را به خودتان بر می گردانم افترا محسوب می کنيد؟ اين همان لحن راوايی نيست که "وقتی در مدرسه فقيه و..؟ کدام ولی فقيه خانم محترم. وقتی شما برای پناهندگی خود به راست و دروغ متوصل می شديد، من هم کار می کردم و هم در مکتب درس می خواندم و نمی دانستم که روزی روزگاری خانم ليمه ای از آلمان پيدا می شود و با درس خواندنم نيز با کنايه برخورد می کند. بله کاملا عصبانی هستم ولی دشنام نداده ام و فقط در حد و اندازه ای که خودتان گپ زده ايد، گپ خودتان را به خودتان برگردانده ام. نه تنها شما که با باقی چشم بسته طرفداران راوا و از خير سر نوکری راوا برای زلمی خليل زاد به آمريکا رفته ها نيز چنين برخورد می کنم.
گرچه تاکنون نه شما و نه ديگر طرفداران و اعضای راوا به روشنی پاسخی به سوالات من نداده اند اما پاسخ سوالات خود را دريافت کنيد:
يک: بله راوا به، به ظاهرفرهنگيان قبيله گرا ی پشتون نتاخته و تنها برای راه گم کردن به چند پشتون رسوای خاص و عام پرداخته که راه گم کند و بی طرفی به رخ بکشاند و دستاويزی در چنين مواقعی داشته باشد. حبيب الله رفيع اگر بيشتر از رهنورد زرياب محق برای تاخته شدن نباشد، کمتر هم نيست و فعلا مشاور و ضمنا دانشنامه ی قبيله سالاران و متفکران طالب و القاعده پسند محسوب می شود. بله هم رهنورد زرياب قابل انتقاد است و هم هاشميان. درجه ی تاريکی و تاريک گستری را بايد با توجه به نفوذشان در رسانه ها و ميان دولت مردان خاين سنجيد. برای همين می گويم که اگر نه بيشتر، بل هم اندازه با رهنور زرياب، حبيب الله رفيع نيز قابل کوبيده شدن است. به ظاهر روشفکر ديگر يا در حقيقت يک تيورسين برای آدمکشی که اتفاقا با استفاده ی همان درجه سنج تاريکی، بايد بسيار مورد انتقاد قرار می گرفت اشرف غنی احمدزی است. يکی ديگر که بازهم با طالب انديش معروف و القاعده پسند کريم خرم دست به يکی کرده تا فرهنگ اين کشور را نابود کند، نجيب منلی است. جاده صاف کن مرحله بعد نسل کشی. يا نظامی سياف ضيا بوميا که بعد از نظامی گری اش به يک ان جی او سالار تمام عيار بدل شده است. اين ها را چرا راوای شما نمی کوبد. می گوييد که پشتون ها را نيز کوبيده است. پس خلاص شد همه چيز. اين چند نفری که در اينجا برای پيام گذاری در پاسخ يا عليه من وظيفه گرفته اند، بيکار هستند و يا بسيار پر مسووليت که اگر چند نفرشان در اينجا پيام می گذارند، چند نفر ديگرشان نيز (اگر بواقع با قبيله نيستند) عليه رفيع و منلی و غنی احمد زی و مهم ديگرشان زلمی خليل زاد بنويسند و در سايت مبارکشان منتشر کنند. برای پاسخ يا حمله ی پنجاه يا بيشتر نفری به يک روزنامه نگار همه آماده اند و برای نوشتن عليه اين موجودات همه ی شان لال و کور و بی سواد می شوند.
دو: من نگفته ام که در آن مقاله چنين نوشته است. من نوشته ام تا زمانی که اين خاين زنده بود از او يک چهره ی ملی ترسيم می شد توسط اين راوای مورد علاقه ی شما. به اين لحن دقت کنيد:
ولی اگر شاه سابق، به نیرویی مثل طالبان تكیه كند كه از لحاظ ضدیت با دموكراسی، زن و علم و فرهنگ، برادران سكهی بنیادگرایان جانورخو بشمار میروند، یا بدون هیچ قید و شرطی دستهای خونآلود خاینان بنیادگرا و میهنفروشان پرچمی و خلقی را بفشارد، در آنصورت بر اعتبار، موقعیت و امكان توفیقش لطمهای جدی وارد خواهد آمد.
دقت کنيد، اعتبار، موقعيت و امکان توفيق. اين لحن راوا زمانی ست که اين خاين زنده بود و همين راوا زمانی که ديگر محمد ظاهر به گور می رود، به بازمانده اش تاختن را آغاز می کند.
http://pz.rawa.org/40/40zahir.htm
باز هم بابه ات مزاری کردی خانم محترم. اين بابه ات مزاری گفتن فقط می تواند به لحاظ روانی واکنشی باشد و نمی خواهم به شما توهينی کرده باشم اما گويی وقتی می گويم محمد ظاهر خاين عصبانی تان می کند. من به شما نوشتم که داستانی را نشر می کنم از زنی که قربانی جنايت ديکتاتور محمد ظاهر (يا بی لياقت محمد ظاهر) شد. اجازه می دهيد که قربانی نيز خودش بخواهد و يا اينکه می خواهيد هر شد به امان خدا؟ می دانيد که چه خطری ممکن است قربانی را از جانب بازماندگان محمد ظاهر تهديد می کند؟ لطفا حد و اندازه ها را نيز رعايت کنيد.
ضمنا ظاهر خاين در غصب زمين مردم نيز دست داشته است. مردم شمالی مدعی اند که اين خاين زمين هايشان را غصب کرده. عشرتکده های اين خاين در نقاط مختلف افغانستان با غصب زمين مردم برپا شده است.
شما خود را بی چاره نگوييد. شما می توانستيد در همان آلمان که گوشه ی امن قرار داشتيد، تظاهراتی را عليه اين جنايتکاران براه اندازيد. مطلبی، نوشته ای به جايی ارسال کنيد و می گفتيد که اين جنايتکاران، جنايتکاری را بابای ملت مظلوم قرار داده است. به گوشه ی امن رفته ايد و فقط در فکر خوديد؟ حداقل کاری که می توانستيد انجام دهيد اين بود ( پلاکاردی به دست می گرفتيد و به تنهايی مقابل پارلمان آلمان به نشانه ی اعتراض روزی يک ساعت می ايستاديد).
من تاکنون هيچ وقت نگفته ام که چرا راوا به مزاری تاخته است يا به محقق و خليلی اش. من می گويم چرا مهره های درشت و کلاااااااااااااااااااااااااااان خانم از چشم راوا دور مانده اند و دريغ از نوشتن حتا جمله ای برای آنان.
من تعهدی نسبت به مزاری ندارم. تعهدم نسبت به مردمم است و بله برای دايکندی عزيز نيز کوشش می کنم کاری کنم که همين اکنون مردم آن اسير يک والی دروغ گو و شهردار دزد شده اند. اميدوارم مرا به منطقه گرايی متهم نکنيد، چرا که به واقع اين ولايت فقيرترين است و شش ماه سال راه هايش بند است. سند و اخبار اختلاس و جنايت از هر کسی و در هر نقطه ی افغانستان باشد نشر می کنم و شما هم کمی انصاف داشته باشيد در همين کابل پرس? می خوانيد .
سه: راوا يک سازمان مخفی هست ولی اينکه دست من و شما به رهبری و کادرهايش نمی رسد نيست. در اين شکی نيست که کادرهای کليدی راوا در آمريکا و اروپا بسر می برند و رده پايين هايی هم هستند که در پاکستان اند و در افغانستان. اين رده پايين ها در تصميم گيری ها نقشی ندارند و بلکه بيشتر به يک عمله می مانند. نه در انتخابی شرکت دارند و نه می دانند که اين سازمان از کجا پول دريافت می کند. تقريبا تمام کسانی که در همين صفحه به طرفداری از راوا نوشته اند در آمريکا و اروپا بسر می برند.
من درک از مبارزه ی مخفی دارم ولی اينکه باعث شود کنجکاوی نکنم . به شما حق می دهم که کنجکاوی نکنيد وقتی خود را بيچاره قلمداد می کنيد و در آلمان نشسته می گوييد کاری کرده نمی توانم. شما هيچ کاری کرده نمی توانيد و حتا سطری را عليه جنايتکار ننوشتيد و در اينجاييد که در همراهی با طرفداران راوا، مرا به نقد بگيريد. خوب اين هم شايد کلان کار باشد.
4: به شما مربوط نيست که گزارش مالی راوا به اعضايش داده و يا نه و يا انتخاباتی داشته و يا نه و اما برای من مهم است که بدانم اين گروه در درون خود چقدر دموکراتيک عمل می کند و چقدر به قوانين ابتدايی آزادی پايبند است. لطفا وقتی گپی می زنيد فقط از جانب خود گپ بزنيد و برای من تکليف تعيين نکنيد که من چه حق دارم و چه ندارم. من نمی خواهم مانند شما چشم و گوش خود را ببندم. اين ملاگری کار شماست يا من خانم ليمه؟
5: اول اينکه گزارش جنايات در يکاولنگ را ديده بان حقوق بشر تهيه کرده و منبع عکس هايی که در سايت راوا نشر شده، ديده بان حقوق بشر است و نه راوا. متاسفم اعضا و طرفداران راوا حتا وقتی می گويم که روی ويديوی مردم تاپه ی خودتان را نچسپانيد که اين کار نوعی دزدی ست و می تواند به مسدود شدن سايت تان منجر شود باز خشمگين می شوند.
دوم اينکه من در برخی پيام هايم گفته ام راوا کارهايی کرده که ارزشمند است. من به بی انصافی راوا نيستم که از سويی مرا متهم به همدستی با خيانتکار کند و از سويی ديگر خبر 25 ميليون دالر اختلاس توسط جنگ سالار را از کابل پرس بردارد . شما و اعضای راوا درباره ی خانم سيما سمر به اسنادی اشاره می کنيد که در همين سايت کابل پرس نشر شده است. اين موضع شما و اين تبريک رياکارانه ی شما را می توان چگونه تعبير کرد؟ دوست داريد من بگويم که يکجا شدن راوا و زلمی خليل زاد و بعد نوکری جمعی برای بوش مبارکتان؟ يا مبارک باشد موضع مشترکی ميان واپسگرای معروف کريم خرم و راوا پيدا شد و هر دو مخالف استفاده از کلمات زيبا و رسای فارسی اند و هر کسی را اين کلمات را استفاده کرد، جاسوس خطاب می کنند. اين يک بيماری و مرض است.
آن خانم هزاره بايد خود مستقل عمل کند و به اين گروه ها با شعارهای فريبنده ی که می دهند دل خوش نکند.
6: از اين سوال می خواهی خودت و طرفداران و اعضای راوا را به اين نتيجه برسانی که من قوم گرا هستم؟ سياست کابل پرس هميشه مورد خشم قوم گرايان هزاره بوده است و البته قوم گرايان غير هزاره هم. در هيچ سايت هزاره گرايی نمی توانيد به اين طريق فضا را باز بگذاريد که مردم هر چه خواستند عليه به اصطلاح رهبران هزاره بنويسند. شما و طرفداران راوا درباره سيما سمر هميشه به مطلبی که در کابل پرس نشر شده استناد می کنيد. همانطور که در پاسخ پيام ديگرتان نوشته ام، جنايتکار از هر قومی که باشد بايد محاکمه شود. در سايت کابل پرس شما می توانيد يک مجموعه نوشته درباره ی کريم خليلی بخوانيد. همين جا هم از آقای عتيق شاهد می خواهم که در کارتون هايش به همان اندازه که تشخيص می دهد، به ظاهر رهبران و خاينان هزاره را نيز شامل کند.
اين پايم طولانی شد. ادامه ی آن در پيام ديگر می آيد.
پرسش از خانم ليمه!
خانم ليمه سلام!
حالا شما به سوالات من پاسخ دهيد:
1: آيا افراد حق انتخاب کردن و انتخاب شدن داشته باشند يا نه؟ 2: آيا يک سازمان آزاديخواه بايد حداقل به اعضايش گزارش مالی بدهد يا نه؟ 3: آيا زن خليل زاد مشاور افغان بوش، مشاور ارشد يک سازمان آزاديخواه و چپ باشد خوب است يا نه؟ آيا اگر زن خليل زاد مشاور ارشد و مهم راوا نيست ، بهتر نيست که اين سازمان يک بيانيه به زبان انگليسی و فارسی و پشتو نشر کند و رسما اعتراض کرده و بگويد که ايندروغ است و در سايت های اينترنتی به دروغ آمده که مشاور ارشد و مهم راواست و ما نمی خواهيم چنين مشاوری داشته باشيم که حاضر شده زن خاينی مانند خليل زاد شود؟
4: آيا يک سازمان چپ و مخالف سياست های ايالات متحده، بايد مهره ی اصلی ايالات متحده در افغانستان زلمی خليل زاد را نقد کند و يا تنها بگويد داکتر خليل زاد، آقای خليل زاد؟ آيا خليل زاد شايسته ی کلمه ی خاين و قبيله گرا و مهره ی پوشالی امپرياليزم نيست؟ 5: آيا يک سازمان چپ نبايد مهره ی درشت بانک جهانی که سازمانی کاملا در خدمت ايالات متحده است را نقد کند؟ آيا سزاوار است که هم چپ باشی و هم نوکری احدی برای بانک جهانی برای چپاول بيشتر را نقد نکنی و از خيانت ها و دزدی هايش ننويسی و ننويسی که آشکارا پول جاسوسی دريافت می کرد و اينقدر سرقت کرده و اين سندش در کابل پرس? نشر شده (مانند خبر اختلاس قانونی ) و اين دزد و خاين هر روز زير تاييدی های پروژه ای نيم بند ان جی او ها را امضا می کنند که از ميلياردها دالر آن، بيست درصد هم برای مردم نرسيده است؟ يا فقط کلی گويی خوب است و جزيی گويی فقط برای قانونی و محقق خاين خوب است؟ 6: آيا نبايد به تيوريسين ارتجاع و آدمکشان طالب و دست پرورده بيگانگان اشرف غنی احمدزی تاخت؟ اشرف غنی احمدزی تبديل به يک چهره ی بين المللی شده است و می شود گفت همسنگ با زلمی خليل زاد. آيا درگذشتن از مهره های درشت و پرداختن به حاشيه ها خوب است؟ 7: آيا خوب نيست که يک ان جی او سالار تمام عيار و نظامی سابق سياف ضيا بوميا کوبيده شود؟ 8: آيا خوب نيست که حبيب الله رفيع در کنار رهنورد زرياب کوبيده شود. حبيب الله رفيع، مشاور کريم خان خرم طالب انديش معروف است. او با ارگ نشينان رابطه ی خوبی دارد و مشاور خوب قبيله محسوب می شود. تبليغات چی کرزی بود و هست و هم انديشه با نجيب منلی است که راه را برای نسل کشی بعدی آماده می کند. اگر هر شبکه ی تلويزيونی را در افغانستان بگيريد، سر و کله ی حبيب رفيع را می بينيد . حداقل 10 فرصا شغلی را در رسانه ها از جوانان با استعداد غصب به تمام معنا غصب کرده است. 9: فاروق خان وردک چطور؟ فارق خان وردک چهار پست دولتی را اشغال کرده و سر در آخور اين و آن داشته و دارد. اين موجو مانند موجوداتی ديگر فراتر از دولت عمل می کند و نمی توان به بهانه ی اينکه راوا يک سيستم را نقد می کند وقتی گفت دولت يعنی فاروق وردک هم، اشرف غنی احمدزی و انورالحق احدی هم. حنيف اتمر هم. اين موجودات واقعا فراتر از دولت عمل می کنند و از طريق سفرای کشورهای مختلف ، در مواقع لازم بر دولت فشار می آورند و گاهی هم از طريق رفقا ی طالب و القاعده پسندشان. 10: آيا بهتر نيست که به راوا توصيه کرد که برای اثبات گپ خود و اينکه دمش به اين و آن وصل نيست، حالا اگر می خواهد کامران ميرهزار را نقد کنند، نقد کنند، ولی چند نفر از اين در آمريکا نشسته ها را وظيفه دهند که اين موجودات را که ذکر کردم نقد کنند. هر کدامشان شروع کنند با همان لحن راوايی چيزی نوشتن و در سايت مبارکشان نشر کنند. آيا فکر می کنيد اين جسارت را دارند؟ نگوييد وقت ندارند. وقت زياد هم دارند اگر بخواهند. برای نوشتن عليه من وقت پيدا می شود. عليه اين موجودات نه؟ 11: چرا شما خود را بيچاره فرض می کنيد و حاضر نبوديد و نيستيد که کاری انجام دهيد و فقط آمده ايد که در دفاع از راوا عليه من بنويسيد؟ 12: آيا حاضر هستيد که يک پلاکارد برای محاکمه ی جنايتکاران در افغانستان از زمان محمد ظاهر خاين تا کرزی به دست بگيريد و مقابل پارلمان آلمان روزی يک ساعت بياستيد؟ برای مدت يک هفته وقت مبارکتان را برای محاکمه ی جنايتکاران اختصاص دهيد ؟ در همين کابل پرس من پوشش خبری می دهم و از خبرنگاران آلمانی نيز می خواهم که اين خبر را پوشش دهند. يا يک کار ديگر می وانيد انجام دهيد؟ پلاکاردی را بدست بگيريد که در آن خواستار محاکمه ی جنايتکاران شويد و به دفتر چند رسانه آلمانی برويد؟ 13: آيا حاضر هستيد که همانگونه که عليه من شروع به نوشتن کرديد، نوشته هايی را نيز عليه زلمی خليل زاد، فاروق وردک، اشرف غنی احمدزی، حبيب الله رفيع، ضيا بوميا، انورالحق احدی، نجيب منلی و حنيف اتمر بنويسيد؟ يا شما فقط عليه کامران ميرهزار شير شده ايد؟ 14: آيا می شود از راوا بخواهيد که آن ها نيز با لحن راوايی خود (لحن راوايی ) اين افراد را نيز مورد تاخت و تاز قرار دهند؟
کابل پرس ، راوا و شيادان عرصه فرهنگ!
واین هم اعلامیه راوا به مناسبت 8 مارچ.تا کسانیکه تاکنون به نشرات راوا دست نیافته اند قضاوت کنند که حق با که است؟؟؟
زنان افغان در دوزخ بنیادگرایان و اشغالگران میسوزند
امروز در صدمین سال از تجلیل روز جهانی زن، زنان در کشور های پیشرفته جهان با شادی آن را جشن میگیرند، ولی ما مجبوریم از آلام، مصایب و زجر هایی حکایه کنیم که مردم و بخصوص زنان ما در آن عذاب میکشند. هفت سال گذشت، کشوری که امریکا و همدستانش با کذب و ریا مدعی اند صلح و دموکراسی به آن ارمغان آورده اند و زنانش را از چنگ طالبان رهانیده اند، هنوز در دوزخ بنیادگرایی میسوزد. دختران با سگ تبادله میشوند، بر زنان و کودکان تجاوز صورت میگیرد، مردان زیر حمایه دم و دستگاه جهادی زنان شان را بصورت فجیع به قتل میرسانند، آب جوش بر آنان میریزند، گوش و بینی و انگشتان شان را قطع میکنند، زنان بیگناه سنگسار میگردند و دولت مافیازده کرزی بصورت خستگی ناپذیر مشغول سازش، جنایتکار نوازی و دزد نوازی میباشد و از کلکسیون بیحسابش بر گردن آنان مدال میآویزد. ولی برای آقای کرزی پشیزی اهمیت ندارد که دزد و آدمکش مدال گرفتهای بنام عطا محمد جوان آزادیخواهی بنام پرویز کامبخش را بی جرم و گناهی به زندان افگنده است و چند خونخوار شیاد شینواری مانندش وی را محکوم به اعدام کرده اند.
فاجعه حقوق زنان در افغانستان
تعدادی ابله و یا بیخبر از دنیا، حضور زنان را در پارلمان نشانهای از دموکراسی و پیشرفت، حقوق و آزادی زن میدانستند. ولی عملاً دیدیم که این زنان جمعیتی- خادی همچون گدی گگ ها، تحت فرمان قومندانان جهادی بوده که با خونسردی و بیتفاوتی نکبت و سیهروزی زنان عزادار وطن شان را بیشرمانه تماشا میکنند و بجای افشاگری و اعتراض به وضعیت زنان، مصروف خورد و برد و حفظ چوکی و مقام خویش اند. اگر این زنان در تبانی با جنایتکاران جهادی-خلقی و پرچمی نمیبودند باید مانند ملالی جویا با قاطعیت تمام در صف مردم میایستادند و رسالت خود را در برابر مردم و وطن صادقانه انجام میدادند.
اعدام صدام، صدام های وطنی را به تب لرزه مرگ انداخت. این خوکان خونخوار با دست و پاچگی عجیبی خواستند از مرگ و محکومیت محتوم شان جلو گیرند. این گرگان با طرح مصالحه ملی و تشکیل جبهه ملی با برادران مشترک الوجوه خلقی- پرچمی شان در «صف واحد» گرد هم آمده اند تا گردن شان را از ریسمان عدالت مردم برهانند. البته در کنار جبهه ملی، جبهه متحد فرهنگی را نیز نباید فراموش کرد که چگونه روشنفکران مزدور با دنائت خون از سر و روی جهادی ها و همدستان خلقی و پرچمی شان میلیسند و با بیشرمی تمام از طریق رسانه ها در تلاش اند تا با باد کردن کثافات به روی دولت کرزی، آب تطهیر بر سر و ریش جنایتکاران بریزند و آنان را افراد دموکرات، متمدن، با فرهنگ و آزادیخواه معرفی نمایند.
اگر از یک سو کریم خرم گلبدینی از موضع شونیستی عمل خاینانه را در برابر چند خبرنگار انجام میدهد، مهره های «فرهنگی» جنایتکاران برای اظهار ارادت به باداران ایرانی شان، بخاطر «دانشگاه» و «دانشکده» گلو پاره میکنند ولی هرگز نمیتوانند از مسایل استخوان سوز فعلی مثل بی امنی، بی دوایی، بی نانی، بی خانگی، اختطاف، کشتار زنان و مردان بیگناه توسط ددمنشان جهادی و طالبی، مرگ صد ها تن از سرمای زمستان، فقر، بیکاری و صد ها مصیبت دیگر مردم ما و افشای عاملین وضعیت بد امروزی حرفی به زبان آرند بلکه از طریق مطبوعات و تلویزیون ها بمثابه بدترین دشمنان آزادی و وحدت ملی افغانستان عمل میکنند.
امروز که پرده درامه جنگ ضد ترور امریکا هم دریده شده و ناظریم که از یکسو زیر نام «جنگ علیه ترور» هزاران هموطن بیگناه و نگونبخت ما را بقتل میرسانند اما از جانبی با شترگاوپلنگ های فاشیست طالبی زد و بند دارند و میکوشند چتلی را از سر و روی عدهای از آنان لیسیده در قدرت شریک سازند. این عوامفریبی های خاینانه به مردم ما و جهان بار دگر ثابت کرده که امریکا و متحدانش فقط و فقط در پی منافع استراتیژیک، اقتصادی و سیاسی خود بوده و افغانستان را بیش از پیش در کام فجایع و تباهی سوق میدهند. نصب خاینان جهادی و جاسوسان روشنفکرنما در قدرت و تبدیل افغانستان به مرکز مافیای مواد مخدر، اولین گامهای این سیاست خاینانه اینان بوده است.
چنانچه «راوا» از نخستین روز ها اعلام داشت که هیچ کشوری نمیخواهد به کشور دیگر دموکراسی و آزادی اعطا نماید و حالا این حقیقت به همه آشکار شده است. مردم ما بخوبی شاهدند که امریکا چگونه موش های مرده را دوباره با نکتایی و دریشی چون گرگان وحشی بجان مردم ما رها کرد و در برابر فجایع جاری در افغانستان، نقض حقوق بشر و زیر زدن میلیون ها دالر توسط دزدان جهادی و ان جی او های فاسد کاملاً بیتفاوت میباشد. اگر پول های کمک شده بنام بازسازی به جیب خاینان در پارلمان و کابینه نمیرفت، بلایای طبیعی چون سردی هوا اینقدر قربانی نمیگرفت. فقط اگر مقدار اندک این پول برای رفاه مردم به مصرف میرسید دست و پای صدها پیر و جوان ما قطع نمیشد و هزاران تن دیگر به کام مرگ فرو نمیرفتند.
«جمعیت انقلابی زنان افغانستان» بار دگر اعلام میدارد که تمامی تیره روزی ها و بدبختی های وطن ما ریشه در حاکمیت پلید بنیادگرایی چه از نوع طالبی یا جهادی داشته و تا زمانی که این زخم چرکین از عمق نخشکد وطن و ملت ما نه به زور امریکا و ناتو و هیچ نیروی دیگر خارجی روی سعادت و بهروزی و ترقی را نخواهد دید.
ما مجدداً اعلام میداریم که هرچند آقای کرزی از اعمال هر نوع عدالت بر جنایتکاران حلقه زده در اطرافش اظهار عجز کرد، ولی ما مصممیم که با وجود محدودیت های فراوان و قرار داشتن در محاصره دژخیمان جهادی- خادی و جیره خواران فرهنگی آنان با اتکا به خواست مردم افغانستان و اعانت مردم، احزاب، گروه های حامی آزادی و دموکراسی، تا جنایتکاران جنگی و غارت گران سه دهه جنگ در افغانستان اعم از سنی و شیعه، پشتون، تاجک، هزاره و ازبک در میز محاکمه نکشانیم، از پا نخواهیم نشست.
با توجه به آنچه گفتیم تجلیل هشتم مارچ تا فردای تابناک رهایی برای زنان وطن ما مفهوم دیگری دارد. برای ما:
هشتم مارچ یعنی روز بیان درد ها و رنج های جانفرسا و استخوانسوزی که بر زنان وطن ما میگذرد و افشای اراذلی که عامل این فجایع اند.
هشتم مارچ یعنی روز تعهد به خون زنان شهیدی که بخاطر آزادی، کرامت انسانی و حقوق شان جان باختند.
هشتم مارچ یعنی روز همبستگی و بپا ایستادن علیه بنیادگرایی چه از نوع جهادی و چه طالبی.
و بالاخره هشتم مارچ یعنی روز پیمان برای تحقق بخشیدن آزادی، دموکراسی و عدالت در سر تاسر افغانستان پاک از لوث بنیادگرایان و مالکان خارجی شان.
جمعيت انقلابی زنان افغانستان (راوا)
١۸ حوت ١٣۸۶ – ۸ مارچ ۲۰۰۸
کابل پرس ، راوا و شيادان عرصه فرهنگ!
اما خانم ليمه، کم کم به نظر می رسد که بيشتر به تبليغچی راوا می مانيد و نه يک خواننده ی منصف.
کابل پرس ، راوا و شيادان عرصه فرهنگ!
جناب میرهزار، با جمله بالا حداقل کریم خرم را میشود از لیست هفت نفرهای که قطار کردهای حذف کنی؟؟
لیمه چه هر انسان با شرافت که دلش به مردم افغانستان بسوزد و مدافع حقیقت باشد، به تبلیغاتچی "راوا" باید افتخار کنند. ننگ زمانیست که تبلیغاتچی بابه محقق و بابه واواک و دیگر بابه های خاین و جلاد و وطنفروش باشی!
کابل پرس ، راوا و شيادان عرصه فرهنگ!
لیمه جان
در این اعلامیه میتوان چند نقص و تضاد را دید مانند:
در یکجا میگوید کریم خرم گلبدینی شئونیست (اما بدون اینکه بگوید به کدام حکومت خارجی وابسته است و نوکر کیهاست؟) در حالیکه در حصۀ مخالفین سیاسئ دولت یعنی جبهه متحد ملی علناً میگوید (نوکران ایران!).
سوال در اینجاست که راوا کدام سند و مدرک دارد که جبهه متحد ملی نوکر ایران است؟ و اگر دارد کجاست؟ این در حالیست که در حصه خرم و کرزی نمیگوید که آنها نوکر کیهاست؟ این خود ین نقض بزرگ است که بیشتر به شگرد ها و شرارت های مطبوعات غربی میماند.
اگر کرزی آقا است پس سایر جنایت کاران نیز آقا هستند ولی راوا در این مورد از روش "یک بام و دو هوا" استفاده میکند.
میگوید انجو ها خیانت میکنند اما اینرا نمیگوید که بانی و همکار انجو ها در کابینه کیها هستند؟ این در حالیست که تمامئ پروژه های خاینانۀ انجوسالاران توسط وزیر خاین مالیه (احدی) تأیید میگردد که اینکار از شش سال گذشته بدینسو جریان دارد.
این در حالیست که خیانت های صد ها میلیون دالرئ انجو ها به همکارئ مستقیم وزیر مالیۀ پیشین و فعلی و وزیر انکشاف دهات قبلی و فعلی و زیر آموزش و پرورش فعلی و خود جناب کرزی و برادرانشان صورت میگیرد اما در این مورد مسئولین منافق سازمان شما طوری حرف میزنند که خواننده متوجه اصل مسئولین نشوند و فقط به ظاهر قضایا توجه کنند.
این هم سند اخذ معاش ملا احدی اخند زاده از جانب بانک جهانی یا امریکا...
و اینهم خیانت انجوسالاران که در رأس آنها احدی، اتمر، احمدزی، کرزی، وردک ها، خالد، خلیلزاد و غیره قرار دارند ولی سازمان نوکر شما خاینانه نام آنها را بجای پسوند خاین، کثیف، سگ و پشک (که معمولاً روش برخورد سازمان تان با احزاب و رهبران غیر پشتون است) با پیشوند های آقا، جناب و غیره مینویسد.
قسمت دومش
در اخیر میخواهم یاد آور شوم که امروز افراد قبیلۀ تان یکبار دیگر مردم شریف و بیگناه کابل و قندهار را به خاک و خون کشاندند...
و ناگفته نماند که افرادی چون احدی، احمدزی، اتمر، خرم، پشتون، وردک ها، خلیلزاد، خالد، نجیب منلی، صدیق پتمن، حبیب اله رفیع و کرزی از نقطه نظر ایدیالوژی با ملاعمراخندزاده و ملانیازی و غیره وحشیان خشتک کشال همفکر و هم عقیده اند و این سازمان شما نیز دنباله رو همان عقاید قبیله یی بوده و شعار هایش نه برای مداوای درد ها و زخم های مردم بلکه برای کوبیدن نژاد های غیر پشتون و لسان فارسی است.
کابل پرس ، راوا و شيادان عرصه فرهنگ!
بله تبليغات چی واواک بودن و محقق هم ننگ است و هم حرف مفت زدن کسی که در گوشه ی امن آمريکا چکر می زند. شما از چه موقع آمريکا رفته ايد؟ ويزای شما را هم خليلزاد صادر کرده است؟
آقای میرهزار ماسک را از چهره برکشید!!!!
آفرین میرهزار، حالا درست موضعگیری کردی، تا حال بیجا میگفتی "پرسش" هایی از راوا داری. فوری برو و عنوان مقاله ات را هم به جای "راوا و تضاد هایش" به "راوا و جنایت ها و خیانت هایش" تغییر دهید و هم عنوان دومی را از "کنجکاوی های يک روزنامه نگار" به "افشاگری های یک سیاستمدار".
وقتی راوا را معادل طالبان میدانی و حتی حملات انتحاری طالبان را به صورتی به راوا ربط میدهی، چه جای پرسشی با این سازمان میماند که هنوز هم اینقدر در گرفتن پاسخ هایش سرت را به درد میآوری؟
در مقابل اینچنین سازمانی که تو از آن تصویر ارائه میکنی، فقط یک راه باید در مقابلت بشناسی: مبارزه علیه آن، افشاگری علیه آن، تاختن به آن و بالاخره همدست شدن با همه دشمنانش تا راوا از صفحه سیاست افغانستان ناپدید شود.
و بلی خودت کاملا درست فرمودهای، چه کسی میتواند ثابت کند که جبهه ملی منزه و وطندوست با این و آن کشور و مشخصا ایران رابطه دارد؟؟ اینان بخاطر وطن و مردم ما دست به دست هم داده اند اما راوا بیجا علیه آن تبلیغات میکند. پیشنهاد میکنم در صف جبهه ملی خوبتر میتوانی علیه راوا مبارزه ات را به پیش ببری، و مطمئن هم هستم که درینصورت حتی شانس فراوانی به غصب چوکی فاضل سانچارکی نیز برایت میسر است که به اوج شهرت و افتخار و حیثیتی که در پی آن هستی میرسی!!
باز هم اتهامی توخالی
اگر سواد تشخيص نداری مشکل من نيست. من تاکنون به راوا و راواييان جنايتکار نگفته ام و فقط شما هستيد که اين کلمه را مستقيم درباره آنان بکار می بريد. جنايت از خود تعريف دارد. تا جايی که من می دانم حتا به سربازی که به امر فرمانده اش مجبور به شليک بوده ورنه خود کشته می شده نيز جنايتکار گفته نمی شود. دادگاه بين المللی تعريف دقيقی از کلمه ی جنايتکار ارايه کرده است.
من هنوز انگيزه برای مبارزه با اين سازمان ندارم و بيشتر می خواهم محک بزنم و نقد کنم. اگر می بينيد که گاهی هم به برخی اين هواداران چشم و گوش بسته چيزهايی می گويم، در نتيجه ی تندروی های خودشان است. چندين تن آمده اند تا در پاسخ دادن به من و عليه من نوشتن مسابقه بگذارند و هيچکدامشان قلم شان را بر نمی دارند که از اشرف غنی خان بنويسند و از رفيع خان و از زلمی خان و از آن موجود ديگر فاروغ وردک خان. من هم صد دست ندارم که يکی يکی به جان همه ی شان بروم. اين سازمان راوا با همه ی يال و کوپالش مدعی ست که مشکلات فراوان دارد و من چگونه نمی توانم داشته باشم.
اگر درباره ی جبهه ی نا ملی با کنايه می گويی که جانم در همين سايت بپال و ببين چه برايشان نوشته نشده است. من نياز به چنين شهرت هايی ندارم و بل از آن متنفرم. ورنه "کابل پرس? به سردبيری امنيت ملی" نشر می کردم.
بهتر است از نيش و کنايه های بی جا و موزيانه دست بکشيد و دنبال دوايی باشيد که دردتان را درمان کند!
آقای میرهزار ماسک را از چهره برکشید!!!!
سهیل جان
نفهمیدم طرف شما منم یا آقای میرهزار؟ چونکه پیام مرا نقد کرده اید... ناگفته نماند که بنده در بریتانیا زندگی میکنم و اما نمیدانم که شما راوایی ها مانند پنجابی ها از مُرچ سُرخ زیاد استفاده میکنید یا چطور؟ چرا که زود مُرچکی میشوید... ها ها ها ها ها ها ها ها و این شیوۀ باطل است نه حق... مشکل شما جنایت کاران نیست بلکه دین اسلام است... شما میخواهید اسلام را بدنام کنید و گرنه باید بر علیه افراد چشم سُرمۀ قبیله (طالبان) نیز به شدت دیگران، فحش و دشنام میدادید... که دریغا... فکر کنم بخاطر اینست که هر دو سر در یک آبخور دارید...
امیدوارم یک کمی مصرف مُرچ را کمتر کنید...
تاختن به کسی و بادار ايرانی بادار ايرانی کردن به خاطر استفاده از اين کلمات يک بيماری و مرض است که به اين مرض هم کريم خرم دچار است و هم راوای شما.
در ضمن من کلمه ی دانشگاه و دانشکده استفاده می کنم و به کسی هم نمی تازم که چرا پوهنتون و پوهنزی استفاده می کند. در هيچ کدام قانونی نيز ننوشته اند که استفاده از اين کلمات جرم است و جاسوسی. تاختن به کسی و بادار ايرانی بادار ايرانی کردن به خاطر استفاده از اين کلمات يک بيماری و مرض است که به اين مرض هم کريم خرم دچار است و هم راوای شما. چه شباهتی و چه تضادی!
کابل پرس ، راوا و شيادان عرصه فرهنگ!
آقاي ميرهزار سلام،
“ چكرزدن در امريكا يا اروپا“ به معني وابستگي يك افغان به آن دولت نيست. اين عادت زشت راوايي هاست كه به هر كسيكه چند صباحي از مجبوريت بطور مثال در ايران زندگي كرده بود، به او تاپهء جاسوس ايران و غيره ميزنند.
ويزهء امريكا را يك راوايي متواند به كمك منابع ديگري نيز د ريافت كند. شما از كجا ميدانيد كه اين منبع حتماّ خليلزاد است. مدركي درين رابطه وجود دارد؟
مهم عمل فرد است كه براي وطن خود چقدر صادقانه كار ميكند، در هر جاييكه باشد. بخصوص درين شرايط اختناق ميتوان يك افغان خارج از كشور مؤثر تر واقع شود‚ از اينكه در داخل افغانستان زندگي كند.
احترام
کابل پرس ، راوا و شيادان عرصه فرهنگ!
سلام آقای عارف،
همان منطق راوايی آدم را ناچار می کند، منطق خودشان را برابرشان قرار دهی. به واقع گاهی در می مانم که اين منطق ناب را از کدام دانشمند آموخته اند.
کابل پرس ، راوا و شيادان عرصه فرهنگ!
کامران ميرهزار تو يک جنايتکار هستی که با راوای ما خودت را می زنی.
کابل پرس ، راوا و شيادان عرصه فرهنگ!
بسيار عالی. عجب منطقی! به من بگو پدرت را کشته ام؟ از ديوار خانه ات بالا رفته ام؟ لقمه نانت را از دهانت گرفتم؟ کدام تجاوزی به تو کرده ام؟
نمی دانم عضو اين راوا هستی و يا طرفدارش ولی شما و اين راوای شما اگر جسارت داريد، همين جملات را در سايت رسمی خود نشر کنيد تا به چشم سر ببينيد چگونه طومارتان را در هم پيچيدم.
ده خانه اگه کس اس یک سخن بس اس!
شکیب گرامی،
چیزی را که لیمه در بالا گذاشته یک اعلامیه راوا به مناسبت روز جهانی زن است، متن کدام کتاب بوسیله راوا در مورد اوضاع افغانستان نیست. خودت چرا انتظار داری که حتی اندازه قد و نام پدر احدی و خرم و ... نیز در یک اعلامیه انعکاس یابد؟؟؟
یک اعلامیه نمیتواند مشروحتر از این باشد، در غیر آن کتاب و یا در بهترین حالت یک مقاله میشد.
میگویند "ده خانه اگه کس اس یک سخن بس اس". اگر اعلامیه بالا را با این دید و بدون بدبینی نسبت به راوا به خوانش بگیری، تقریبا در همین یک اعلامیه پاسخ قسمت عمده (و اگر نگویم تمامی) پرسش های میرهزار در مورد راوا حل شده است.