او برای پاسداری از زبان مادری، چه در تاجیکستان و چه در میان فارسی زبانان ازبکستان تلاشهای پیگری نموده و این بیت را سرود که (شیر مادر برای کسی که زبان مادری اش را گم کند، حرام است.)
سیاست شوروی آن زمان این بود که تا میتواند پیوند میان ملتهای زیر نفوذش را از بین ببرد. آنها این را خوب میدانستند که زبان بین گویندگان خود، پیوند محکمی است. از این رو، زبان فارسی را با نامگذاریهای جدید و چند گانه، به سه زبان تقسیم کردند.
این شد که زبان فارسی در آسیایی میانه «تاجیکی» نام گرفت، در افغانستان که پیش از دورهی داوود فارسی بود، نام «دری» به خود گرفت. همین طور، فارسی مختص شد به مرزهای سیاسی ایران امروزی.
اما حالا در قرن بیست یک در کشوری که برای بیعدالتی و زدودن استبداد، ملیونها آدم را به قربانگاه فرستاده است، شماری میآیند برای چگونه حرفزدن ما به زبان مادری مان، حد و حدود تعیین میکنند؛ این از عجایب روزگار است.
در ادارهی که در روشنایی قانون اساسی ظاهرا مدرن و دموکراتیک با انتخابات (هرچند نیم بند) ساخته شده است، یک مشت فاشیست دیدهترا و شارلتان، با برتری جویی قومی شان برای چگونگی کاربرد واژههای زبان فارسی برای گویندگانش هر روز خط و نشان میکشند.
سماجت جاهلانهی این شمار در افغانستان، با معاملهگری و بیدانشی شماری در قدرت شریک فارسی زبان، یکی شده و به آدمهای مثل کریم خرم و کارمندان دم و دستگاه کرزی و پارلمان جرئت داده است که بسیار جاهلانه و متعصبانه در مورد چگونگی کاربرد واژگان زبان فارسی، موضع بگیرند.
چند سال پیش که کریم خرم وزیر اطلاعات و فرهنگ بود، کاربرد واژههای فارسی چون دانشگاه، دانشکده و... را جرم اعلام کرد،آن زمان من تصور میکردم که او از روی نادانی دانشگاه را یک واژهی خارجی و حتا غیر اسلامی خوانده است.
آنگاه من به ظن خودم، مطلبی در پاسخ به عملکرد خرم نوشتم و در آن نوشته از شعر شاعران گذشته و امروز دلیل و برهان آوردم و نشان دادم که اول فارسی، دری و تاجیکی، سه زبان نه بلکه یک زبان اند. دوم برای درست به کاربردن واژههای فارسی (دانشگاه، دانشکده و...) توسط فارسیزبانان این خاک، با ورق زدن کتابهای تاریخ و دیوانهای شعر همین طور نام جاهایی مثل لشکرگاه، نمونه آوردم.
همین طور در دفاع از به کار گیری واژهی بازرگان به جای تجار یا بازرگانی به جای تجارتی، از مولانا و خواجهی انصار کمک جستم، تا به خرم بگویم که جناب در حق زبان ما کملطفی میکنی و برای معلوماتت در این مورد باید اندکی کتاب بخوانی.
حالا که میبینم، من سخت در اشتباه بودم. اینهایی که در برابر به کار گیری واژگان زبان ما یک چنین موضع میگیرند، در حقیقت خوب میدانند که چه کار میکنند.
آنها میدانند که فارسی زبان این سرزمین است و حتا در بحثهای شخصی شان و در خانه شان هنگام صحبت با پدر و مادر و زن و فرزند شان، خود را «اوغان/افغان» و ما را «فارسیوان» خطاب میکنند؛ اما وقتی به محیط کار دولتی و سیاسی خود میآیند، برای زدودن ما و بیهویت ساختن ما به هر وصلهی میچسپند تا برای خود هویتی دست و پا کنند.
این را هم خوب میدانند که متعلق ساختن این واژهها به ایران (رژیم آخوندی ایران) مسخره است و کسانی که این واژهگان را به کار می برند نه تنها که به هدف همسویی با رژیم ایران نیست بلکه، رژیم ایران بسیار روشن به مخالفان این واژگان پول داده و میدهد.
از پول هایی که رژیم ایران توسط عمر داوودزی به کرزی فرستاد و همین طور سند پول گرفتن شماری از اعضای سنا و مجلس نمایدگان که همهی این پول بگیران یا مخالف به کار گیری واژههای فارسی اند و یا هم در برابر این همه بیعدالتی سکوت میکنند.
نکتهی دوم، عاملی که اینها را این قدر با جرئت ساخته است، ناشی از جبن و خفتی است که فارسی زبانان شریک در قدرت قبول کرده اند که این رگ گردن فاشیزم را کلفت تر می سازد.
توجه کنید! در تمام مجلس نمایندگان از قماش ناصر اصولی، چند نفر است؟ چرا دیگران خاموش اند؟ همین طور در تمام این حاکمیت، چند نفر مثل خرم است، چرا غیر خرمیها این قدر جبن دارند و خفت را پذیرفته اند؟ آخر از چه میترسند؟
اینها پرسش هایی است که باید همه از خود بپرسیم و رسیدن به پاسخ شان، میتواند راهکشا باشد.
کریم خرم و ناصر اصولی و آنهایی که علیه زبان و هویت ما قرار دارند، آنها برای هدف و فکر خود کار میکنند و برای بیمنطقی خود، اتفاقا منطق دارند. بلکه مشکل در ماست. مایی که توسط یک مشت شرفباختهی پول دوست که با فاشیزم دهن جوال بگیر اند و در حاکمیت -به ظاهر دموکراتیک ولی تا دندان مسلح به فاشیزم- شریک، داریم استحاله میشویم.
وقتی کرزی به خاطر رغبت قومی طالب (قاتل و دشمن قسم خوردهی مردم ما) را برادر میخواند و کریم خرم را با آن همه فاشیزم و قوم گرایی و اسماعیل یون نویسندهی سقاو دوم را مشاور فرهنگی انتخاب میکند، وقتی سربردین کودکان و به رگبار بستن زنان، قاچاق، بیدادگری اختلاس ملیونی و هزاران خفتکاری دیگر در این نظام، جرم و مخالف وحدت ملی پنداشته نمیشود، اما گفتن دانشگاه جرم و خلاف وحدت ملی تلقی میشود، پس چه باید کرد؟
چرا باید خاموش بود؟ دیگر چه مصلحتی باقی میماند؟ چرا همیشه مسئول کنده نشدن این تار نازک وحدت ملی ما باشیم و دیگران هرچه دلشان شد در سرزمین مان برمردمان روا دارند و با دیده درایی و جهالت تمام، بر ما خط و نشان تعیین کنند چرا؟
نظرات
12 دیدگاهزهر بادا شیر مادر بر کسی/ کو زبان مادری گم کرده است
چه کسی بیاید به این عناصر عقبگرا حالی کند که داعیه پشتونستان خواهی که از ته مانده های تفکر نازیسم بود یکجا با دیوار برلین فرو ریخته است، دگر مناسبات و روابط کشور ها بر اساس آن دریافت های واهی استوار نیست بیایید راه حل اساسی برای محل زنده گی خود فراهم بیاوریم بگذارید اینها به قول حافظ بیخبر بمیرند در درد خود پرستی.
اما گویشوران زبان پارسی را آزرم باد که عنان این توسن خوشخرام را در دستان هیولایی چون خرم، احدی، اصولی و یون می گذارند اگر ما محکوم بر آنیم که با اینها در یک سرزمین زنده گی کنیم دست کم از هاشم واره گی های شان بکاهند و حق گویش به زبان مادری را از ما نگیرند ولی ما از رهگذر زیست باهمی با این بزرگان چندین سده یی متوالی در دور باطل انتحار و انفجار می چرخیم اگر این استراتیژی کارا نیست بیایید سیستم فدرال پیشنهاد کنیم یا هر سیستم دیگری که ما را از این دور باطل وارهاند.
زهر بادا شیر مادر بر کسی/ کو زبان مادری گم کرده است
اما صد البته همگان میدانیم که این بسنده کردن به دست کم ها است و ما که انسانیم سزاوار بیش از آنیم، بیایید از کسانیکه برای پیشبرد تجارت شخصی شان این همه بدبختی را به ما هدیه می آورند نفرین بگوییم و بگوییم شیر مادر زهرت باد