رفتن به محتوای اصلی
نه، به فرهنگ افغانی!

نه، به فرهنگ افغانی!

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

اصطلاحات نظیر غیرت افغانی، قبرستان اجنبی‌یان،‌ تاریخ پنج هزار ساله، و... از مدت زمان طولانی بدینسو مورد استفاده شهروندان افغانستانی بوده و در محافل فرهنگی، سیاسی، و اجتماعی مایه مباهات استفاده کننده‌گان به شمار می‌رفته است. در این اواخر اما اصطلاح جدیدی نیز وارد قاموس گفتار شهروندان شده است و این واژه " فرهنگ افغانی است ". هدف گوینده‌گان این اصطلاح دفاع از فرهنگ است که در سایه ارزش‎های فرهنگی و اجتماعی داخل کشور شکل گرفته است و تا امروز ادامه یافته است. اصولن ارزش‌های که در یک اجتماع شکل می‌گیرد و رفته، رفته به قانون غیر مدون ارتقا می‌یابد، باید خیر و صلاح آن اجتماع را تضمین کند و عمر طولانی را هم دارا باشد. برای آینده سیاسی و اجتماعی توده‌ها مفید و ارزنده باشد. فرهنگ، که قوه‌ی محرک و توجیه کننده فعالیت‌های اجتماع است از اساسی‌ترین عناصر و عوامل پیشرفت توده‌ها است، و بدون داشتن فرهنگ غنی و پویا نمی‌توان به آینده درخشان چشم امید داشت. ارزش‌ها و باور‌های متنوع که در یک اجتماع قابل بروز و ظاهر سازی است مجموعه فرهنگ آن اجتماع را تشکیل می‌دهد.

واژه فرهنگ افغانی حامی ارزش‌ها، باور‌ها و توجیه کننده اعمال است که از گذشته‌های دور و از افراد غریبی اجتماع‌های گذشته به میراث مانده است. این ارزش‌ها تا اکنون طرف داران خود را دارد. به عنوان نمونه می‌توان از تدویر لویه جرگه مشورتی به وسیله کرزی نام برد. فرهنگ تدویر لویه جرگه قومی در افغانستان از زمان احمد شاه ابدالی به بعد شروع می‌شود و در طول عمر حکومت‌های مختلف به شیوه‌های متفاوت برگزار گردیده است. این میراث خان زاده درانی حالا قرار است گره از مشکل بعد از 2014 افغانستان را باز کند. کرزی که خود از شایقین تراز اول این گونه فرهنگ‌ها است نیز به برکت این فرهنگ به این جایگاه رسیده است. دریک نگاهی کلی می‌توان گفت اساس نظام سیاسی افغانستان در کنفراس بن اول بر مبنی فرهنگ به میراث مانده از سال 1747 م گذاشته شد.
اساسن یک جمع هم دارای فرهنگ پسندیده و نیک است و هم داری فرهنگ قبیح و زشت. نمی‌توان ادعا کرد که آنچه در دنیا تحت عنوان فرهنگ ضمانت اجرایی دارد سراسر زشت است، و به همین ترتیب نمی توان این ادعا را پذیرفت که هرآنچه به عنوان فرهنگ در این کره‌ی خاکی مطرح شده است از سرو رویش خوبی می‌بارد و نور!
من اما فرهنگ به میراث رسیده افغانستان را سراسر زشت می‌بینم، از تقلید کور، کورانه گرفته تا تصمیم گیری‌های جمعی خلاف قانون. از کریکالیسم گرفته تا عدم دست رسی دختران به مراکز آموزشی، از توحش، از انفجار، از انتحار، از ذبح کردن‌های روی جاده، از خود خواهی‌ها...حتی از رفع حاجت کردن گوشه حویلی‌های مخروبه عابرین!
آنچه به نام فرهنگ افغانی در افغانستان موجود است نمی‌تواند جواب گوی نیاز مندی‌های یک جامعه مدرن باشد. جامعه که نظام آن بر اساس دموکراسی طرح ریزی شده باشد نمی‌تواند با همون مودل قرن 18 درانی‌ها به پیش برود. طبیعی است آن ارزش‌های غیر دموکراتیک که در آن زمان مروج بود و از جمله فرهنگ‌های پسندیده آن عصر به حساب می‌آمد امروز نقض می‌شود، و باید هم نقض شود. چون نمی‌تواند بقایی خود را تضمین کند، و برای پیش برد امورات روزمره مفید باشد.

بنیان گذاران توحش و کوشنده‌گان عاطفه در نوک هرم (شاه زمان و شاه محمود) از همان اوایل حکومت ابدالی‌ها فرهنگ توحش و ستم گری را در بین اهل حرم خود تعمیم دادند. و با انجام اعمال شرم آور مقابل برادران ناتنی شان این فرهنگ را نهادینه ساختند. اوج توحش و قعر گودال پستی عبدالرحمن خائن، در مقابل قوم هزاره این فرهنگ انسان کشی را رونق بخشید، و زمینه ساز به وجود آمدن تعصب و تنفر بین اقوام ساکن در افغانستان شد.
فرهنگ انتحار و انفجار، فرهنگ ساخت خود افغانستان نیست. این فرهنگ به دنبال کشته شدن احمد شاه مسعود توسط دو عرب در افغانستان جا باز کرد، به دنبال آن حمایه مکرر پاکستان از طالبان اغفال شده و استثمار شده باعث دوام این فرهنگ زشت و بنیان برافگن شده است.

فرهنگ عدم دست رسی زنان به مکاتب و خوشنت علیه آنان، سوء استفاده از اطفال در اجرایی کار‌های شاقه، و همچنان سوء استفاده‌ی جنسی از کودکان همه و همه از شرم آور ترین فرهنگ‌های اند که در افغانستان به صورت گسترده مورد استفاده است. از آن چه در اینجا ذکر شده مشت نمونه خروار است. برای از بین بردن این خلا‌های فرهنگی باید از اجرا کننده‌گان این گونه اعمال دوری جست و بجای ندای فرهنگ افغانی، صدای فرهنگ انسانی و اسلامی سر دهیم. چون آنچه مهم است انسان بودن است نه افغان بودن و پوسیدن در بین این گونه فرهنگ‌های گمراه کننده. فرهنگ‌ها خود ساخته نمی‌شوند و نیاز به سازنده دارد. اگر آن فرهنگ‌های تکراری را بازهم تکرار کنیم به همون نتیجه می‌رسیم که حالا رسیده ایم، پس برای ساختن یک فرهنگ پویا و غنی از ارزش‌های انسانی تلاش می‌کنیم، و به فرهنگ دروغین افغانی نه می‌گویم.

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

20 دیدگاه
دانا

نه، به فرهنگ افغانی!

باز اینه عکس نو ات را انداختی! خوب شوقی کگ هستی! چطور که نامت را کاکا آصف شوقی بانیم. برو مدا خوش باشی

ناشناس

نه، به فرهنگ افغانی!

بسیار مقبول نوشتی. من حتا از نام افغان خجالت میکشم.

ناشناس

نه، به فرهنگ افغانی!

اقای اصف مزاری فرهنگ، من از اول با دید به چهره شما (در عکس قبل) در قسمت داشتن عقل برای شما شک کرده بودم حالا بیا و فرق کشندهگان عاطفه و کوشنده‌گان عاطفه را خودت بیان بدار. کابل پرس? هر از چند یک مریض قلبی میابد مبارک تان باشد.

محمدآصف دادگر

نه، به فرهنگ افغانی!

جناب بی‌نام و نشان!
اینکه مرا آصف مزاری فرهنگ خواندی سعادت است بزرگ؛ اما من آصف داددگر هستم و رسیدن و دانستن اندیشه مزاری برای من و تو بسا دشوار می‌نماید. بناء مرا به نام اصلی ام بخوانی بهتر خواهد.
اینکه می‌فرمایید با دیدن عکس من شما مغز و عقل مرا سنجیدید، برایم خنده آور است. من نمی‌دانم شما برا اساس کدام معیار عقل بنده را سنجیدید و حکم به جنون من داده اید؛ از این لحاظ من ناراحت نیستم. ولی ایکاش می‌دانسستم این عاقل خودش کی است و چهره اش چیگونه است؟ آیا واقعن از چهره اش نور می‌بارد که به دیگران فی می‌گیرد.
در قسمت کشندهگان و کوشندهگان من پذیرفتم که اشتباه نوشتم اما شما هم درست نه نویشتید که چنین بانگ سر داده اید. درست اش چنین است " کشنده‌گان " بر فرض که من در املا مشکل داشته ام و شما صد در صد درست نوشته اید آیا راهی بهتر برای بیان آن و اصلاح املایی من نداشتی؟ تنفر شما بر من زاده کدامین عمل من است؟ هیچ کسی بدون اشتباه نیست ولی این اشتباه قابل ترمیم است و برای مرمت کاری آن من نیاز به کمک و رهنمایی دارم نه اینکه چنین شتابان بر من بتازی!

محمدآصف دادگر

نه، به فرهنگ افغانی!

به دانا!
کامنت قبلی ات را خواندم و این کامنتت را همچنان این بار خواستم چنین نه شود و عکس قبلی ام را با نوشته ام فرستاده بودم ولی مدیریت سایت این عکس که از قبل با نوشته دیگر فرستاده بودم را گذاشته؛ در بعد‌ها در نظر می‌گیرم .

بی نام

نه، به فرهنگ افغانی!

" برای از بین بردن این خلا‌های فرهنگی باید از اجرا کننده‌گان این گونه اعمال دوری جست و بجای ندای فرهنگ افغانی، صدای فرهنگ انسانی و اسلامی سر دهیم."
سوال از آقای دادگر: عزیزم شما از کدام فرهنگ اسلامی حرف میزنید؟
از اسلام عربی، از اسلام ایرانی، از اسلام ملاعمر، از اسلام عبدالرب سیاف، از اسلام صبغت الله مجددی، از اسلام آیت الله محسنی،کریم خلیلی وحاجی محمد محقق، یا از اسلام محمدی با 46 زن نکاهی و غیر نکاهی اش و ازدواجش با طفل 9 ساله؟؟

بی نام

نه، به فرهنگ افغانی!

ببخشید که اسلام گلبدینی را فراموش کردم.

lili

نه، به فرهنگ افغانی!

آصف بچيض
خداوند بتونه سيرت داده است ونه صورت . توازفرهنگ ايراني بگوتابادارانت دل خوش شود.

ناشناس

نه، به فرهنگ افغانی!

اصف جان مزاري فرهنگ اينكه فرهنگ مزاري (عقده يي، خونخوار، متجاوز و .....) برايت سعادتيست بزرگ ديگر مطمين شدم فاقد عقل هستي انساني كه فرهنگش مزاري، ديانتش قبر پرستي(از مقاله قبلي) و تخلصش (دادگر) صفت الله پاك مطمينا كه فاقد عقل است.

ناشناس

نه، به فرهنگ افغانی!

اصف لايقل تخلص جديد (بي عقل) مبارك باد

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 20 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس