كشمكش هاي اخير در منطقه هزاره نشين بهسود ولايت ميدان وردك ميان كوچي ها و ساكنان اصلي آن جا، براي رهبران هردو شاخهء حزب وحدت عمدتا شيعه- هزاره ، حد اقل درين مقطع ، خبري بس نا خوشايند بود. نه ازين جهت كه مصيبت برسر هزاره ها باز هم به شكل سنتي آن نازل گشت ،بل ازين نظر كه استاد خليلي و استاد محقق – دو چهرهء سياسي – جامعهء هزاره را كه هر دو رقباي سر سخت يكديگر و درعين حال متحدان پروپاقرص رئيس جمهور كرزي اند، در موقعيتي دشوار قرار داده است.
ساكنان بومي منطقه به كرات گفته اند كه كوچي هاي مسلح بر كشت زار هاي متعلق به آنان وارد شده اند. كوچي هاي منطقه مي گويند كه استفاده از علفچر هاي اين ناحيه از گذشتهء دور تا كنون حق طبيعي آنان بوده است و حاكمان حكومت هاي مختلف نيز، براي آنان برگهء مجوز صادر كرده اند. اين كه درين ماجرا كدام طرف دعوا ، سخن راست مي گويد، موضوع بحث ما نيست. سوال درشت اين است كه چرا برخلاف سال هاي پيش كه رهبران و چهره هاي سياسي قوم هزاره ، براي حصول حق هزاره ها تا مرز خشونت و جنگ هاي وحشت ناك پيش مي رفتند، اين بار ، لب ازلب تكان نمي دهند و غم و مصيبت قوم خود را فرياد نمي كنند؟ مگر غايت مطلوب حاصل آمده است؟ چه گونه چنين شده است و به چه قيمتي؟! عمرابدي اين غايت مطلوب، مگر از سوي كدام نيرويي بيمه شده است؟
در خصوص منازعه ميان كوچي ها و هزاره هاي ساكن در بهسود، ميان آقاي خليلي و آقاي محقق چند وجهه مشترك وجود دارد:
يك : سكوت همسان وهم زمان در بارهء آواره گي هزاره ها از بهسود.
دوم : هر دو، هريك به ميزاني متفاوت از متحدان ظاهراً بدون قيد زمان، با تيم تحت رهبري آقاي كرزي و استاد سياف اند.
سوم : هر دو مدعي رهبري جامعه هزاره اند.
چهارم : هر دو عضويت جبهه ملي را حاصل نكرده اند.
پنجم : هردو مدعي اند كه درمسير منافع جامعهء هزاره حركت مي كنند.
ششم : هر يك شاخه هاي جداگانهء حزب وحدت اسلامي را رهبري مي كنند.
هفتم : هر حالتي كه پيش بيايد ، اين دو سوار يك كشتي سرنوشت اند.
هشتم : هردو رهبر به خوبي واقف اند كه عمر منازعهء كوچي ها و هزاره ها بر سر استفاده از كشت زار ها و علفزار ها، به مراتب نسبت به خاموشي سياسي شان ، طولاني است.
نهم : هردو درين رابطه، بر سر دو راهي قرار دارند كه چه بايد كرد؟
دهم : هر دو هراس ازآن دارند كه اگر درين خصوص ، سكوت موجه را بشكنند، از سوي تيم حاكم به نفع رقيب ، حذف مي شوند.
نتيجه اين كه : جامعه هزاره نيز مانند پشتون ها و تاجك ها درگير بحران رهبري اند. برخي آگاهان سخن صواب گفته اند كه ملت افغانستان در اصل هيچ گاه با هم مشكلي ندارند.؛ بل، جنگ وصلح و معامله و بازي ، كار نخبه گان بوده است. همچناني كه اين گونه بازي ها و معامله ها، بار ها بر سرنوشت پشتون ها و تاجك ها نيز وصله شده است. احتمال آن وجود دارد كه برخي حلقات حاكم در پله هاي بالاي قدرت ، مانند قضيه خونين جوزجان، در عقب اين ماجرا جويي ها سنگر گرفته باشند؛ اما اكثر چهره هاي با نفوذ كوچي ها هرگز خواهان درگيري با ساير طيف هاي قومي نيستند. زيرا مي دانند كه حكومت هاي عوام فريب درگذشته ، هميشه از كوچي ها به حيث اهداف نا مشروع سياسي شان استفاده كرده اند اما درعوض، به كوچك ترين حق مسلم كوچي ها ( دادن تذكره تابعيت و فراهم آوري شرايط تحصيل ) احترام نگذاشته اند. موضوع ديگر اين است كه كوچي ها تنها پشتون ها نيستند. ساير اقوام افغانستان نيز رگه هاي كوچي دارند كه غير از آقاي حشمت غني احمدزي ، رئيس شوراي كوچي هاي افغانستان، هيچ كس ديگردر بارهء آن ها سخن نمي گويد.
نكتهء كليدي درقضيهء بهسود آن است كه حكومت بايد با سرعت به حل قضيه اقدام كند واگر آتشي ازين نوع در جاي ديگري مشتعل گردد، دامنهء آن بر سراسر افغانستان گسترش مي يابد.
نظرات
24 دیدگاهرهبران هزاره بر سر دو راهی
اقای باميانی
هدف اين است که مامون دروغگوی است. وقتيکه سر افشار مسعود و سياف حمله ميکرد - مامون رييس اخبارمسعود بود. چرا در مورد نوشته نکرد؟
اقلا حالی نوشته کند. به اين ترتيب ما مجبور نيستيم که نوشته های هر بی غيرت مثل مامون را خو ما قبول نميکنيم. مرتجع ديروز حا لا روشنفکر شده و انتقاد ميکند.
رهبران هزاره بر سر دو راهی
انهای که به حیثیت خود وخانواده خود علاقه ندارند ومرتب به انسانهای دیگر دشنام میدهند قابل ترحم اند باور کنید که انها انسانهای مریض وتربیت نیافته اند گناهی دیگر ندارند!!
فاشیستکهای که میخواهند توجه مردم را از غارت جان ومال هزاره ها توسط کوچی ها ی افغان منحرف سازند وبا پیش کشیدن حادثه افشارمیخواهندجنایات موجود کوچی های افغان را که در تداوم جنایات افغانهای کوچی وغیر کوچی جریان دارد به گونه ای کتمان کنند. در زمان امیر عبدالرحمان 62% هزاره ها قتل عام شدند اینرا چگونه از حافظه تاریخ محو میکنید!!
قرار گزارش سازمان حقوق بشر در حادثه افشار 70 نفر به شهادت رسیده است که در جای خود باید از ان یاد شود اما این موضوع سبب نمی گردد که انسانهای مردم دوست در برابر جنایات سازمان یافته ای شوونیستی که ریشه در برنامه های حکومت قبیله کرای موجود دارد سکوت اختیار کنند.
مامون مرد اگاه است واز سیاستهای قاشیستی رژیم موجود نگران است.فاشیستکها نمیتوانند به بهانه محکوم کردن فلان ادم وفلان سازمان صدای داد خواهی ملی را خاموش کنند.فرزندان ملیت های تحت ستم میدانند که در این کشور کی ها در پی برتری جوی اند .فاشیزم پشتون در پی اشغال سرزمین های مردم دیگر است ومیخواهد با جایگزینی کوچی هی پاکستانی انها را از سرزمین ابای شان برانند.همانگونه که با هویت ما دشمن اند ومیخواهند مارا اوغان بسازند همانگونه هم در پی تصرف کامل سرزمین های ما اند.این است خطر اصلی.
رهبران هزاره بر سر دو راهی
آقای ...
از اینکه نام تان را ننوشته اید نم توانم شما به نام صدا کنم. نمی دانم که شما زن استید یا مرد اما از اینکه کلمه ای غیرت را به کار برده اید حدس می زنم مرد باشید چون غیرت در افغانستان ما معنای بسیار نزدیک به حماقت دارد. همان چیزی که علی ع می فرماید.
من در نظر شما کوتاه شما چند ایراد یافتم. امیدوارم از من نرنجید.
1. فکر می کنم لازم نبود به آقای مامون بی غیرت بگویید چون فحش کاری را از پیش نمی برد و عکس العمل بدی در ذهن خواننده به صورت خواننده ایجاد می کند. یعنی ناخواسته بر علیه خواست شما که به دست آوردن دل و دماغ خواننده است عمل می کند. این کار را هیچ آدم عاقلی نمی کند. هیچ آدم عاقلی نمی خواهد که صدها نفر دیگر او را در ذهن شان فحش دهند. کارکرد دیگر آن این است که شما را از افشای هویت تان و حتی انتخاب یک نام برای تان باز می دارد. این به این معنی است که فحش دادن شما را مجبور به ماندن در تاریکی می کند. شما از تاریکی به سوی دیگران سنگ می اندازید. آیا این کار به نظر شما با غیرت سازگار است؟
2. شما از حادثه ای افشار می گویید. خیلی خوب است. ولی چرا شما که الحمدالله سواد هم دارید و طوری که معلوم می شود آگاهی و اطلاعات از چگونگی قضیه دارید در این مورد نمی نویسید؟ من هنوز ندیده ام که مامون در جایی از شمالی و سوختن آن و تخار و برباد رفتن آن نوشته باشد. آیا حال تمام مردم شمالی و تخار بخیزند به او داد بزنند که چرا از ما نمی نویسی و از هزاره ها می نویسی؟ من فکر می کنم اگر ما بر اساس منطق عمل کنیم باید قلم های مان را بشکنیم و به خانه ای تاریک سکوت پناه ببریم. من مثلا فردا می خواهم در مورد کشتار جوزجان بنویسم و کسانی پیدا می شوند که مثل شما به من فحش دهند که چرا در این و آن مورد نمی نویسی که در مورد کشتار جمعه خان همدرد در جوزجان می نویسی. من به عنوان یک فرد در هر موردی که دلم می خواهد می نویسم. در هر موردی که ضروری یافتم می نویسم. در مورد حادثه ای افشار صدهای دیگر نوشته اند و صدها و هزارهای دیگر هم خواهند نوشت. اگر توانستم من هم می نویسم اما کسی مجبور به نوشتن در این مورد و یا هیچ مورد دیگر نیست. نوشتن یک انتخاب است. من وقتی دلم نخواهد اصلا نمی نویسم.
3. فکر می کنم شما یا از نوشتن مامون در مورد فاجعه ای بهسود ناراحتید یا کتمان و سکوت در این مورد را ترجیح می دهید که در هردو صورت به صداقت شما در قبال نوشتن و عدالت باید شک کرد. این کار شما تقریبا به صورت مستقیم دعوت به سکوت در این مورد است که فکر نمی کنم این هم با غیرت هم خوانی داشته باشد.
4. فحش دادن و تاختن شما بر مامون به نوعی به ملی اندیشی و دیگر اندیشی ضربه می زند. من کار مامون را برای ملی اندیشی نیک می دانم. امروز او در مورد بهسود می نویسد فردا من در مورد یک مساله ای مثلا در تخار و یا بدخشان و ... می نویسم. این نشانگر آن است که او فراتر از قوم تبارش می اندیشد.
5. فحش و دشنام و کمال خواهی پیش پا افتاده ای شما فرصت هر نوع تغییر و دگرگونی در نگرش و عقاید را از دیگران می گیرد. انسانها اشتباه می کنند اما به یاد داشته باش که انسان موجودی است در حال شدن و دگر گونی ابدی. شما نمی توانید پانزده سال را در زندگی مردم نادیده بگیرید. در پانزده سال یک انسان از صنف اول می رسد به صنف دوازه + صنف سه !!! من خودم پانزده سال قبل به سختی می خواندم و نوشتن را در خیال هم نداشتم.
6. شما غیر مستند حرف می زنید و من باز هم می گویم که از تاریکی تیر می اندازید. تیر تان به دیوار مقابل که نمی بینید می خورد و یگان پاره ای حد اقل کوچک آن به خود تان باز می گردد.
شما فکر نکنید که چون می توانید هویت تان را در دنیای در هم و برهم انترنت پنهان کنید پس از همه مکافات عمل تان دور می مانید. نه این طور نیست. ذهن انسان و هستی به صورت پیچیده تر از این کار می کند. دروغ و کژی هر آدم را از درون پوک می کند. از درون پوک شدن وحشتناکتر از انتقاد آشکار دیگران است. من به روان شناسی کمی علاقه دارم. اگر شما هم به روان شناسی علاقه داشته باشید می توانید در این مورد تحقیق کنید.
خوش باشید !
رهبران هزاره بر سر دو راهی
آقای ...
از اینکه نام تان را ننوشته اید نمی توانم شما را به نام صدا کنم. نمی دانم که شما زن استید یا مرد اما از اینکه کلمه ای غیرت را به کار برده اید حدس می زنم مرد باشید چون غیرت در افغانستان ما معنای بسیار نزدیک به حماقت دارد و بنابر این زنان کشور آن را کمتر به کار می برند.
من در نظر کوتاه شما چند ایراد یافتم. امیدوارم از من نرنجید.
1. فکر می کنم لازم نبود به آقای مامون بی غیرت بگویید چون فحش کاری را از پیش نمی برد و عکس العمل بدی در ذهن خواننده به صورت ناخواسته ایجاد می کند. یعنی بر علیه خواست شما که به دست آوردن دل و دماغ خواننده است عمل می کند. این کار را هیچ آدم عاقلی نمی کند. هیچ آدم عاقلی نمی خواهد که صدها نفر دیگر او را در ذهن شان فحش دهند. کارکرد دیگر آن این است که شما را از افشای هویت تان و حتی انتخاب یک نام برای تان باز می دارد. این به این معنی است که فحش دادن شما را مجبور به ماندن در تاریکی می کند. شما از تاریکی به سوی دیگران سنگ می اندازید. آیا این کار به نظر شما با غیرت سازگار است؟
2. شما از حادثه ای افشار می گویید. خیلی خوب است. ولی چرا شما که الحمدالله سواد هم دارید و طوری که معلوم می شود آگاهی و اطلاعات از چگونگی قضیه دارید در این مورد نمی نویسید؟ مردم تخار و شمالی و ... هم قتل عام شدند، آیا حال تمام مردم شمالی و تخار بخیزند به او داد بزنند که چرا از ما نمی نویسی و از هزاره ها می نویسی؟ من فکر می کنم اگر ما بر اساس این منطق عمل کنیم باید قلم های مان را بشکنیم و به خانه ای تاریک سکوت پناه ببریم. من مثلا فردا می خواهم در مورد کشتار جوزجان بنویسم و کسانی پیدا می شوند که مثل شما به من فحش دهند که چرا در این و آن مورد نمی نویسی که در مورد کشتار جمعه خان همدرد در جوزجان می نویسی. من به عنوان یک فرد در هر موردی که دلم می خواهد می نویسم. در هر موردی که ضروری یافتم می نویسم. در مورد حادثه ای افشار صدهای دیگر نوشته اند و صدها و هزارهای دیگر هم خواهند نوشت. اگر توانستم من هم می نویسم اما کسی مجبور به نوشتن در این مورد و یا هیچ مورد دیگر نیست. نوشتن یک انتخاب است. من وقتی دلم نخواهد اصلا نمی نویسم.
3. فکر می کنم شما یا از نوشتن مامون در مورد فاجعه ای بهسود ناراحتید یا کتمان و سکوت در این مورد را ترجیح می دهید که در هردو صورت به صداقت شما در قبال نوشتن و عدالت باید شک کرد. این کار شما تقریبا به صورت مستقیم دعوت به سکوت در این مورد است که فکر نمی کنم این هم با غیرت هم خوانی داشته باشد.
4. فحش دادن و تاختن شما بر مامون به نوعی به ملی اندیشی و دیگر اندیشی ضربه می زند. من کار مامون را برای ملی اندیشی نیک می دانم. امروز او در مورد بهسود می نویسد فردا من در مورد یک مساله ای مثلا در تخار و یا بدخشان و ... می نویسم. این نشانگر آن است که او فراتر از قوم تبارش می اندیشد.
5. فحش و دشنام و کمال خواهی پیش پا افتاده ای شما فرصت هر نوع تغییر و دگرگونی در نگرش و عقاید را از دیگران می گیرد. انسانها اشتباه می کنند اما به یاد داشته باش که انسان موجودی است در حال شدن و دگر گونی ابدی. شما نمی توانید پانزده سال را در زندگی مردم نادیده بگیرید. در پانزده سال یک انسان از صنف اول می رسد به صنف دوازه + صنف سه !!! من خودم پانزده سال قبل به سختی می خواندم و نوشتن را در خیال هم نداشتم. این به معنی این نیست که من بگویم او در گذشته اشتباه کرده است چون من قاضی نیستم و در این مورد تحقیق هم نکرده ام. من حتی خبر ندارم که او آنگونه که شما می گوید مسوول اطلاعات شواری نظار بوده است آن هم پانزده سال قبل !
6. شما غیر مستند حرف می زنید و من باز هم می گویم که از تاریکی سنگ می اندازید. سنگ تان به دیوار مقابل که نمی بینید می خورد و یگان پاره ای حد اقل کوچک آن به خود تان باز می گردد. می فهمید که چه می گویم؟؟
شما فکر نکنید که چون می توانید هویت تان را در دنیای در هم و برهم انترنت پنهان کنید پس از همه مکافات عمل تان دور می مانید. نه این طور نیست. ذهن انسان و هستی به صورت پیچیده تر از این کار می کند. دروغ و کژی هر آدم را از درون پوک می کند. از درون پوک شدن وحشتناکتر از انتقاد آشکار دیگران است. من به روان شناسی کمی علاقه دارم. اگر شما هم به روان شناسی علاقه داشته باشید می توانید در این مورد تحقیق کنید.
من خودم مسعود و تیم اش را خوش ندارم همچنانکه خیلی از سیاستبازان دیگر وطن و حتی هزاره را هم خوش ندارم اما فکر نمی کنم تعدادی را و کارشان چوب درست کردن و به گردن هر کسی که دل مان خواست زدن کاری از پیش ببرد. چون مسعود این کرد مرگ به احمد و محمود ! چون خلیلی و دوستم آن کردند مرگ به کلبی و مقصود ! چون کرزای این می کند مرگ به ننگیالی ! این کار را من بی خردی می دانم.
از ارسال دوباره ای نظرم از میرهزار صاحب پوزش می خواهم.
خوش باشید !
رهبران (شیخ های بیسواد) هزاره بر سر دو راهی
دوستان سرازیر شدن کوچی های مسلح در تمام منطق کشور چه درحال وگذشته یک پروسه شوم سیاسی قوم حاکم در فغان ستان ما بوده وهنوز هم است. کوچی های مدنیت سیتیز نیرو خوبی برای قدرت وقوم خود استند. ولی افسوس به حال دیگران وبخصوص هزارها که متاسفانه درسه مذهب دنبال پیر وشیخ سرگردان استندو تا هنوز هویت قابل تعریف ندارند، من خودم هزاره استم بااین مشکل دچارم.
ما درتاریخ خود بعد ازمزاری دچار خلای رهبری خردمندانه استیم بعد ازمزاری این خلا بیشتر شده است. شیخ های بیسواد وکم سواد هزاره حالا به قدرت سیاسی رسیده اند دیگر آرزوی هم ندارند. راستش تا هنوز دیگران با هزارها منحیث شهروندان با هم برابر رویه ندارند هنوز هم از تجربه پدرانشان استفاده میکنند. وهزارها سرگردانند، گاهی دنبال مذهب اندو گاهی دنبال شیخهای بیسواد زمان!
درد زیاد است ولی دراین جا کم نمی شود.
رهبران هزاره بر سر دو راهی
جناب آقای مامون تشکر از مقاله تان اما انصاف آن بود که بیشتر به ابعاد انسانی این قضیه هم توجه می داشتید.
آوارگی هزاران انسان، تصرف املاک و خانه های انان، نابودی کشت وزرع و مواشی آنها واقعیت هایی است که نباید هیچ ژورنالست آنرا نادیده بگیرد.
همین اکنون نیز علی رغم فیصله شورای وزیران و ابراز نگرانی یوناما این فاجعه بشری ادامه دارد.
باید برای ختم عاجل ان ژورنالست رسالت خود را در اطلاع رسانی صحیح مشکل مردم و رساندن صدای انان و نقد عملکرد ضعیف آنان ایفاء نماید.
امید است در سایر نوشته های خویش، موارد فوق را در نظر داشته باشی.
با احترام
محمد ظاهر نظری
بامیان
رهبران هزاره بر سر دو راهی
Dear Mamun sahib,
I respect you as a freelance writer and one of the scarce human ressurce of our war-torn country. yourself are better now at this changable situation the task of all illite of society is to encourage the hetrogenious people towards hemogenious and united people. the Namads problem with hazaras is one of the most crucial task confranting the new born government. therefore political missuse of that is against the honesty before the poor and proude people of the afghanistan.regarding this issue you figured the hazaras leader to be incharge of this national problem while the government as whole regardless of their belongness to different ethnicity is responcible either Tajik, pashtun, uzbek or Hazaras.
if only pashtun are responsible for kandahar and eastern part of country and hazaras for bamyan what is our responsibility as civilian of this country?
I am a Afghan-hazara and responsibel for the panjshir ,kandahar, sheburghan and daikundi.
all the best.
khodadad karimi
رهبران هزاره بر سر دو راهی
محترم آقای مامون !
من از اینکه شما راجع به سکوت آقایان خلیلی و محقق در برابر هجوم کوچیها به بهسود سخن رانده اید بسیار خوشحالم که اقلأ کسی است که اعمال و عملکرد بزرگان اعم از پشتون ،تاجک ، هزاره ، ازبیک را به نقد بیگیرد و به آنها گوشزد کند که باید متوجه کارکرد هایش باشند . در جامعه دموکراسی و آزاد نه رهبریت محدود به یک قوم است و نه مردم پابند به رهبری از قوم خود بلکه ما باید در آینده معیار هایی نوین (البته برای ما نوین) دموکراسی را تجربه کنیم .ولی اینکه شما میایید آقایان را به بی تفاوتی در برابر مردمش متهم میکنید باید ببینید که آنان در رابطه با موضوع متذکره در رایزنی های خودشان با ریاست جمهوری چه کرده اند اگر کاری نکرده اند چه دلایل و عوامل دخیل بوده که سکوت کرده اند نه اینکه بیایید آنان را خاین معرفی کنید خاین بودن کسی را تاریخ اثبات میکند .در این مقطع زمانی ما به هماهنگی بین اقوام ساکن در کشور ضرورت داریم نه درگیری بین آنها . برادران کوچی مثل تمام اقوام دیگر برادران ما هستند ولی از بیسوادی و جهالت آنها در سابق حکام جور استفاده میکردند و حالا عناصر طالبی و وهابی استفاده سوء میکنند . مردم هزاره در سابق هم از سرزمین هایش دفاع کرده و حال هم دفاع میکنند به برادران کوچی ما تجاوز نکرده ایم ولی کسانی که در صدد استفاده از شرایط هستند می خواهند تشنج را اوج بدهند ولی بیداری مردم ما به حدی رسیده که الحمدلله به همدردی مغرضانه بعضیها ضرورت ندارند . من مخالف یاد کردن حوادث افشار یا امثال آن هستم و دامن زدن به آن را به صلاح مردم افغانستان نمی دانم ولی در رابطه با آن هم مردم و تاریخ تصمیم خواهند گرفت .
آقایی مامون تمام تحلیل هایی شما بجا مگر دارایی شواهد و مستند هایی نیست که بر پایه آن بر رهبری مردم هزاره می تازید ! آقایی مامون شما با هر شبکه که در ارتباط هستید یا با هر جناحی که گرایش دارید ما به آن آگاهی داریم ولی به شما این حق را به حیث یک تبعه افغانستان میدهیم که رهبران ما را به نقد بیگیرید ولی اخلاصمندانه نه مغرضانه . والسلام
رهبران هزاره بر سر دو راهی
سلام!
مامون صاحب خوشحالم که از ظلم و جور به مردم شریف هزاره نوشتی؛ ظلم برمردم هزاره درگذشته بوده و حال هم نیز هست!اما خوب است که کمی از حقایق را فهمیدی. تهاجم کوچی های بیابان گرد به مناطق هزارستان منطقه ای که امنترین مناطق بود تقریبا 2 ماه را در بر گرفته است.البته دولت و همپیاله هایش در این مورد به نفع کوچیها که در واقع نقش گودی هایشان را بازی می کنند سکوت بچه گانه ای را پیش گرفته اند.البته این مزد عملی است که دولت کرزی بخاطر حفظ امنیت به مردم داده است. این معضل حل نمی شود تا زمانی که مردم هزاره و بزرگان به حال بیایند و از موضع منفعلانشان خارج شوند و در ان زمان است که شاهد حل سریع ماجرا خواهیم بود و این طالبان کوچی نام برای ابد مناطق هزارستان و زمین های ابا و اجدادیمان را ترک کنند!
رهبران هزاره بر سر دو راهی
آقای مامون ارجمند تشکر از نوشته ای شما و از توچه شما به این مشکل. شما نور چشم ما هستید. در مورد خلیلی و محقق راست گفته ای.
رهبران هزاره بر سر دو راهی
اینکه آقای مامون در جریان جنگ های تنظیمی مسئول اخبار شورای نظار بوده شکی وجود ندارد و فکر نمی کنم خود آقای مامون هم این موضوع را رد کند یا رد کرده بتواند. خوب، آقای مامون در آن وقت همین کارش بوده و شاید هم از لحاظ عقیدتی با جریان شورای نظار خود را همسو احساس می کرده.
اینکه حرفهای فعلی آقای مامون در مورد قضیه کوچیها و رهبران هزاره مطابق با واقع است هم شکی نیست.
ولی من می خواهم به آقای مامون پیشنهاد کنم که با توجه به اینکه آنروز ها (دوران جنگ های داخلی) در متن حوادث بوده، بسیار خوب است اگر خاطرات و حقایق ناگفته در مورد آن وقایع تلخ را بازگو نموده و دین انسانی خود را ادا نماید. من فکر میکنم آقای مامون اکنون به باطل بودن جریان شورای نظار و قتل های که از سوی آنها ارتکاب یافت کاملا معتقد شده است و از آن جریان بریده، بنابراین خوب است اگر حقایق مربوط به بخش از تاریخ جنایات در افغانستان (جنایات شورای نظار در کابل) را به رشته تحریر در بیاورد
آرش
رهبران هزاره بر سر دو راهی
من فکر نمی کنم در این مورد رهبران هزاره و یا رهبران پشتون گناهی داشته باشند. در افغانستان کارها آنقدر زود و به تندی انجام نمی شود. کرزی سگش بر شورای نظار شرف دارد. شورای نظار نامردانه از پشت خنجر می زند. مردم خوب است حتی اگر دشمن آدم باشد اما نامرد اگر دوست هم باشد آدم را حد اقل در روز بد تنها می گذارد. هزاره ها نیازی به اشک دروغین شورای نظار ندارند هوش و تدبیر آن را دارند که مشکل شان را با کمک و در کنار دولت افغانستان حل کنند. من از دولت و کرزی و خلیلی صاحب می خواهم که به این مشکل پایان دهند. گره اگر با دست باز شود نیازی به دندان نیست. ورنه دندان هزاره ها از دندان دیگران ماندنی نیست هم در بدی و هم در خوبی.
رهبران هزاره بر سر دو راهی
بنام خدا.
درست است مسلهً بهسود در ين روزها داغ است و ميدانيم در سر مردمان ساكن آنجا ميگذرد اما اينرا بايد هم گفت اين جز كوچك ازيك برنامه استكه چندين سال قبل توسط اولين خاين احمد شاه دراني طرحريزي شده كه از خودش شروع تا امروز آقاي كرزي در اجراي دست به هر نو كاري مي زنند.
اين برنامه عبارت از بزورغضب نمودن زمين هاي حاصل خيز مردم غير پشتون ٬ تصرف مناطق استراتيژيك ( سرحدات كشور)٬ تعغير دادن نام هاي مناطق مانند تور غندي كه اصلآ قره تپه بوده است٬ بيرون راندن مردم غير پشتون از مناطق كه سالها دران زيست مي كردن مانند قوم جمشيدي ار هرات وبادغيس كه اكثراً در تركمنستان فرار كرد ياد كرد.
اين ها با برنامه هاي دقيق كه دارند گاهي از طريق قانون هاي كه خود درساختن اش حق اوليت دارند وگاهي با حركت هاي چون نادري وطالباني دست به قتل عام ٬چور وچپاول تاراج هويت ٬ فرهنگ وديگر كار هاي كه نميتوانم بنويسم مردمان ساكن غير پشتون اين كشور مي زنند و گاهي از جيب خليفه بخشيده املاك ميليون ها نفر را بنام علفچرو انعام به پشتونها مي دهند.
درين اواخر مطرح نمودن و به اثبات رساندن كلمه افغان كه از اوغان و اوغان وآن نام كه به مردمان پشتون اطلاق ميشود درشناسنامه هاي باشندگان اين كشوريكي ازبرنامه هاي طويل المدت آنها ياد كرد و عموم مردم غير پشتون ازين نا راضي اند http://www.ariayemusic.com/dari4/khabari/dowlati2.html
.
اميدوارم كه ما اقليت ها براي بدست آوردن حقوق مشروع يكپارعمل نموده و ديگر فريب نخوريم.
رهبران هزاره بر سر دو راهی
salam.
i live in Holland. my grand fathers were pashtoo(stanikzai). but we are now become tajik for about more than 50 years i dont like afghansitan i hate afghan
inclusief all ethnic groups.
i want to marry with a dutch girl to have dutch speaking children.
afghanistan is BULL SHIT country.
bye
Van der kamp
رهبران هزاره بر سر دو راهی
انهای که به حیثیت خود وخانواده خود علاقه ندارند ومرتب به انسانهای دیگر دشنام میدهند قابل ترحم اند باور کنید که انها انسانهای مریض وتربیت نیافته اند گناهی دیگر ندارند!! فاشیستکهای که میخواهند توجه مردم را از غارت جان ومال هزاره ها توسط کوچی ها ی افغان منحرف سازند وبا پیش کشیدن حادثه افشارمیخواهندجنایات موجود کوچی های افغان را که در تداوم جنایات افغانهای کوچی وغیر کوچی جریان دارد به گونه ای کتمان کنند. در زمان امیر عبدالرحمان 62% هزاره ها قتل عام شدند اینرا چگونه از حافظه تاریخ محو میکنید!! قرار گزارش سازمان حقوق بشر در حادثه افشار 70 نفر به شهادت رسیده است که در جای خود باید از ان یاد شود اما این موضوع سبب نمی گردد که انسانهای مردم دوست در برابر جنایات سازمان یافته ای شوونیستی که ریشه در برنامه های حکومت قبیله کرای موجود دارد سکوت اختیار کنند. مامون مرد اگاه است واز سیاستهای قاشیستی رژیم موجود نگران است.فاشیستکها نمیتوانند به بهانه محکوم کردن فلان ادم وفلان سازمان صدای داد خواهی ملی را خاموش کنند.فرزندان ملیت های تحت ستم میدانند که در این کشور کی ها در پی برتری جوی اند .فاشیزم پشتون در پی اشغال سرزمین های مردم دیگر است ومیخواهد با جایگزینی کوچی هی پاکستانی انها را از سرزمین ابای شان برانند.همانگونه که با هویت ما دشمن اند ومیخواهند مارا اوغان بسازند همانگونه هم در پی تصرف کامل سرزمین های ما اند.این است خطر اصلی.