محمد اعظم سیستانی وشاگردی تاریخ
آقای کاندید اکادمیسن پروفیسور محمد اعظم سیستانی درتازه ترین مقالات خویش درمورد خط مرزی دیورند به اندازهء یک صد وهشتاد درجهء ازمواضع سنتی همقطاران فاشیست مشرب خلقی وافغان ملتی خویش برگشت نموده است.
موضوع خط مرزی دیورند بعداز ایجاد دولت پاکستان تاکنون یک مسئله بحران زا درطول تاریخ سیاسی روابط میان افغانستان وپاکستان سایرکشورهای منطقه بوده است. این خط مرزی بحث انگیز که هیچ سند قانونی ومدرک معتبر حقوقی آنرا تقویت نمیکند فقط با تحریک نمودن احساسات کاذب تعدادی ازبی خبران تاریخ، همچوملعبه وسامان بازی زمامداران دیکتاتور کابل جان هزاران انسان را گرفته ومنطقه را تنش الود ساخته است. در دهه های پنجاه وشصت میلادی یکی از سرداران دیوانه مزاج خاندان سلطنتی به اسم سردادر محمد داوود که ازاحفاد ونواده های سردار سلطان محمد طلائی بشمار میرفت به غرض فرونشاندن عقده های حقارت ازبابت عملکرد جد بزرگوارش وتلافی آن خیانت تاریخی دست به یک سلسله ماجراجوئی های بی موجب درسطح منطقه زد که تا اکنون منطقه درآتش آن ماجراجوئی ها میسوزد
این سردار خون آشام وعقده ای درسن هژده سالگی عهده دار ولایت قندهار بود که دمار ازروزگارمردم غریب وبیچاره این ولایت برآورده بود. چنانچه معروف است که او درآن دوران، به حدی مغرور وخودخواه بوده که روزی یکی ازنانواها را دربازار شکارپورقندهار به وحشیانه ترین صورت مجازات کرد. والی مغرور یا همان نایب الحکومه حوزهء جنوب غربی، بخاطرآلوده شدن فضای شهربه سبب بیرون آمدن دود غلیظ از لولهء دود رو دربام نانوائی ، مالک آن نانوائی را روزی پیام داده بود که جلو این کاررا بگیرد. آن بخت برگشته که منتظرآنچنان واکنش دیوانه وارسردار داوود نبود دراجرای امر اندکی تعلل ورزیده بود اما سردار مغرور وجوان، روزی با لباس شخصی وارد نانوائی میشود وبعدازیک مشاجرهء لفظی مختصر مالک نانوائی را در درون تنور داغ پرتاب نموده وسر تنوررا می بندد وبه مردم اخطارمیدهد که تایک ساعت کسی اجازهء بازکردن تنوررا ندارد. مردم بعدازیک ساعت انتظار، جسد خاکسترشدهء آن مرد را بیرون کردند. به تعقیب این حادثهء وحشتناک، درقندهار وسایر ولایات افغانستان این آوازه به سر زبانها افتید که داوود خان واقعا دیوانه است وکسی نباید دربرابرش نی ونه بگوید. ازآنزمان به بعد به اساس امر سردار محمد داوود قبیلهء محمد زائی برسایر قبایل درانی درولایت قندهار وسایر ولایات ترجیج پیدا کرد. این ترجیجات شامل اعطای معاش مستمری مفت ورایگان ازبودجهء دولت به منسوبین قبیلهء محمدزائی بخاطر تعلق شان به این قبیله بود. یکی ازخانهای محمد زائی در ولسوالی یا بخشداری میوند ولایت قندهار بنام (حاجی آغا بادار) بحدی نازدانه بود که به شهادت اکثرریش سفیدان ثقهء ولایت قندهار درحضور ظاهرشاه و داوود شاه مخالفین خودرا مانند گوسفند ذبح میکرد. درحقیقت میتوان گفت که درحاکمیت مطلقه ء خاندان آل یحییی به جز محمد زائی دیگرقبایل ولایت قندهاربه اندازه پشه هم اهمیت نداشتند.
قصهء خشکسالی وازدحام مردم درنانوائی های شهرکابل، وتعجب ملکه حمیرا زن ظاهرشاه که این مردم اگرنان ندارند چرا کیک نمیخورند به همه معلوم است. درهمان ایام یکی ازوزرای غیرخاندانی بنام عبدالملک عبدالرحیمزی که تحصیلات مسلکی دررشتهء اقتصاد داشت عهده دار وزارت مالیه گردید او خواست درزمینهء دخل وخرج و مصارف خاندان سلطنتی قیوداتی را وضع کرده ومعاش مستمری مفت را به قبیلهء محمدزائی ملغی قرار دهد که ناگهان خاندان شاهی بدون کوچکترین سند ومدرک اورا متهم به راه اندازی کودتا علیه نظام شاهی نموده وآن بیچارهء بخت برگشته سالهای زیادی را درزندان بسربرد. ازکسانیکه درآن دوران، درزندان دهمزنگ عبدالملک عبدالرحیمزی را ملاقات نموده اند یکی دستگیر پنجشیری ودیگری هم داکتر صالح محمد زیری است که اکنون حیات دارند. داکتر صالح محمد زیری درکتاب خویش بنام خاطرات نیم قرن می نویسد: در دورانیکه من ودستگیر پنجشیری وهادی کریم دردهمزنگ زندانی بودیم یکی از روزهای عید به ملاقات عبدالملک عبدالرحیمزی رفتیم. اما روی مسایل سیاسی آنروزگار هیچ بحثی میان ما صورت نگرفت.
شایان ذکر است که کتاب خاطرات داکترزیری را سال پار یک دوست ارجمندی برایم پوست نمود وان شاء الله درمقالات آینده ام بخش های عمدهء کتاب مذکوررا به خواننده گان ترجمه می نمایم.
البته درنظام دیکتاتوری قبیلوی خاندان محمدزائی که با استفاده ازنام پشتون وپشتونوالی و با سیاست تفرقه بینداز وحکومت کن استواربود اجرای همچو اعمال خشنی چون به آتش انداختن نانوا درتنور داغ، تیل داغ نمودن متهم بخاطرگرفتن اقرار ازگناه ناکرده وغیره اعمال وحشتبار ومنافی ارزشهای بشری جزو افتخارات ومباهات یک عضو خاندان بشمارمیرفت. وهیچ احدی را مجال آن نبود که بگوید بالای چشم تان ابرو است.
بناء صعود تدریجی همچو یک سردار خودخوده وبدمغز چون سردار داوود، بدون رضایت دیگراعضای خانواده ء سلطنتی میسرنبود. اما با وصف همهء این اعمال وحشتبار وجنایات ضد بشری اقای سیستانی خیلی تقلا دارد که حرف های غبار وفرهنگ وهرمؤرخ حقیقت نویس دیگررا که پرده ازروی جنایات خاندان محمد زائی و وطنفروشی اجداد شان می بردارد بی اعتبارسازد. چنانچه به همه افغانستانیهای سویدن معلوم است که بعداز انتشار کتاب افغانستان درمسیر تاریخ از مؤرخ نامدار کشور مرحوم غبار آقای سیستانی به لندن سفرکرد. درآنوقت سردار عزیز نعیم برادرزادهء سردار داود آخرین سفیر داوودی درلندن که بعدازقتل عام خانواده اش دیگر به کابل برنگشت ودرانگلستان می زنیست حیات داشت. سردار عزیز نعیم به سیستانی دستور داد که ما خیلی کوشش کردیم که درزمان قدرت خانوادهء ما که مردم غبار ورفقایش را نشناسند اما این بار کتاب جلد دومی او بمراتب خطرناک تراز دوران زنده گی اوست پس بهرترتیب که شده است باید غبار وجلد دوم تاریخ اورا جعلی معرفی کنید وتبلیغ کنید که این کتاب دست خورده است پسر غبار درآن دستکاری نموده است. همان بود که سیستانی بزرگوار نه شب را شناخت ونه روزرا ازهرجریده واخباریکه دربرون مرز نشرات داشت آقای سیستانی علیه غبار قلمزنی را آغازکرده وبه تبلیغات خویش آغازکرد.
آقای سیستانی با دروغ وجعل وتزویرکوشش دارد که سردار داوود را بخاطر امنیت نسبی دوران ریاست جمهوری اش که آنهم ازبرکت کدرهای خلق وپرچم میسرگردیده بود به یک قهرمان ملی تبدیل کند وکشته شدن خودش واولادهایش را توسط نظامیان خلقی مقاومت بینظیر درتاریخ محمدزائی ها جلوه دهد. درحالیکه اسناد منتشرشده به شمول مصاحبه های که اقای سیاهسنگ با رجال وشخصیت های درگیر قضیه کودتای ثورانجام داده است خلاف این تصوررا نشان میدهد یعنی اینکه کشتن سردار محمد داوود با اهل وعیالش فرمان حفیظ الله امین بود که به تقلید ازانقلاب بلشویکی روسیه تزاری به کار گرفته شد. به عبارت دیگر ، حفیظ الله امین میخواست نام خودرا درتاریخ چنان ثبت کند که لینین ثبت کرده بود. او باکشتن تمام اعضای خاندان شاهی تزاری نام خود وانقلاب بلشویکی خویش را درتاریخ ثبت ساخت پس حفیظ الله امین از لینین چه کمی داشت که چنین نکند؟ معنای سخن اینکه اگر سردار داوود خان خودرا تسلیم هم میکرد بازهم به سرنوشت محتومیکه مواجه شد مواجه میشد. موضوع دیگرکوششهای بی ثمر جناب سیستانی دربرابر اقای وحید مژده بود که خواست گریز نادرخان را ازجبهه تل در اثنای جنگ افغان وانگلیس پنهان کند که اسباب رسوائی خویش را فراهم کرد. اما با این همه کجرویها وانحرافات آقای سیستانی یک مرید ازقشر اناث را پیدا کرده است که نوشته های او بدلش چنگ زده است وهمزمان نوشته های مرید به دل پیر واین دو، یکی دیگری را با القاب علمی واکادمیک مفتخر مسازند . طبق مثل مشهور پشتو: ( ته ماته آکا ووایه زه تاته خاله جانه وایم ) درمورد این دو صدق میکند نام این مریده محترمه ملالی موسی نظام است. این مریده محترمه که خداوند عمرشان را طویل داشته باشد مقالات نویسنده گان چون محمد اعظم سیستانی را همچو وحی منرل قبول دارد. پس بعید نیست که یکی دیگری را بانامهای چون، ملی گرا ودانشمند وبی بدیل وبینظیر مفتخر نمایند
خانم ملالی نظام با سیاه کردن ورق پاره ها خودرا میخواهد نویسنده جا بزنند. خانم ملالی نظام درین اواخر نشان داده است که گویا دربرابر به اصطلاح تهاجم فرهنگی ایران به عقیدهء خودش سخت حساسیت دارد ودرراه حفظ اصالت زبان سچهء دری شب وروز خون دل میخورد. هرکسی خلاف همان کلیشهء تعین شده اش چیزی به رشته بیاورد با برچسپ نوکران ایرانی مورد شماتت قرار میگیرد.
خانم ملالی نظام بحیث علمبدار زبان سچهء دری دربرابر فارسی ایرانی مانند بقیه خانم های سازمان راوا زبان فارسی ایرانی را نامانوس میداند. پس به عوض کلمات: نامهء سرگشاده ، همان اصطلاح ملائی (مکتوب) را استعمال میکند. به عوض کاربرد کلمه(زبان) لسان را بکار میبرد وبه عوض کاربرد زبانها لغت ثقیل ( السنه) را آسانتر وخفیف ترپنداشته است. مرحبا به این زبان سچهء دری که اصلا یک کلمهء آن ثقیل نیست!!!!!!؟ خدا سایه این خانم مبارزرا ازسرهمهء نویسنده گان ملیگرا!!!!!!!؟ کم نکند.
خانم نظام به این هم اکتفا ندارد که تنها نویسنده شناخته شود بلکه میخواهد بحیث یک کارشناس مسایل مطبوعات نیزمطرح گردد. او درجامعهء امریکا زنده گی میکند اما خواهان این است که تلویزیونهای که به زبان دری نشرات دارند بخاطر استعمال کلمات ایرانی باید درامریکا مسدود شوند زیرا منافع ملی را تهدید میکنند.
ازنظر این کارشناس مطبوعاتی هرنظرخلاف که با عقاید به اصطلاح ملی گرایانی چون سید عبدالله کاظم وخودش وچند تا پیرفرسودهء دیگر درتلویزیونها پخش شود آن نظریات نظریه های تفرقه افگنانه است وجامعه را به سوی تفرقهء قومی سوق میدهد. اگر کسی مانند داکتر فرید یونس خواهان برسمیت شناختن مرز دیورند شد باید برچسپ پشتون ستیزی بخورد. اما خودش خبرندارد که مرشدش محترم سیستانی ازدوسال به اینطرف خواهان برسمیت شناختن مرز دیورند شده است. به قول حافظ شیراز پیر محترمه خانم نظام ازمسجد به میخانه رو آورده است اما مریدان هرقدر روبه سوی کعبه میاورند سودی ندارد چون پیر رو بسوی خانهء خماردارد.
پرسش این است که چه عواملی باعث گردید که اقای سیستانی درمورد خط دیورند تغیرموضع بدهد؟
به نظرمن اساسی ترین عامل همین مقالات سایت کابل پرس? است که اورا درچند قدمی ادمیت نزدیک ساخته است وازلجاجت وخودسری دارد دست بردار میشود. عامل دوم، خاستگاه سیاسی آقای سیساتی است که او درمکتب سیاسی مرحوم ببرک کارمل رشد کرده است. بدون هیچ شبهه ای می توانم عرض کنم که پشتونهای که در مکتب سیاسی مرحوم ببرک کارمل رشد کرده اند بمراتب نسبت به پشتونهای خلقی استعداد تغیررا در وجود شان دارا می باشند.اشخاص محترمی چون: عبدالمجید سربلند،، نوراحمد نور، بارق شفیعی ، خدایداد بشرمل ، ظهوررزمجو ، نورالحق علومی وبرادرش عبدالحق علومی که اکنون درقید حیات نیست پشتونهای بودند وهستند که در دامان ببرک کارمل رشد کردند هرکدام این ها نمونه های از اخلاق وسجایای عالی انسانی بوده و همیش انعطاف پذیر، عقلانی ومتمدنانه وتجدد گرایانه اندیشده اند وعمل کرده اند. هرچند درزمینهء آقای سیستانی هنوز چنین قضاوتی خیلی قبل از وقت است. اما بازهم استعد تغیررا دارد. درخاتمه به تقلید ازمحترم شبیر کاکر که ازسایت یوتوب موسیقی مرحوم استاد اولمیررا وسیلهء تبلیغاتی خویش قرار داده بود. من این موسیقی را بخاطراینکه خانم ملالی نظام با تمام نفرتی که ازچند گونگی فرهنگها دارد وهمه را افغان میداند انتخاب کردم تا نشان دهم که جامعهء افغانستان یک جامعهء چند فرهنگی است. درین جامعه موسیقی های مختلف زبانهای مختلف وعادات وتقالید مختلف وجود دارد اما هیچکدام به دلیل حاکم بودن تعدادی ازافراد ویا خاندانهای منسوب به این فرهنگها دعوای اکثریت کرده نمی تواند. تمام این هویت های فرهنگی هویت های فرهنگی مستقل ومجزا اند. این موسیقی مست را به تمام قربانیان شکنجه گاه ها وکوته قلفی های زندانهای تاریک دهمزنگ وقلعهء کرنیل وقلعهء جدید ومحبس پلچرخی تقدیم میدارم ومضمون خویش را با این شعارها خاتمه می بخشم..
مرگ برفاشیزم قبیله گرای حاکمیت های چند قرنهء پشتونی که دوصد وپنجاه سال مردم افغانستان را به کاسهء سر آب داده است.
مرگ برتمام نمادهای فاشیزم قبیله ازجمله دستار قبیلوی اعظم سیستانی
جاویدان باد خاطرات تابناک رنجدیده گان وستمدیده گان تاریخ درسراسرجهان وبالخصوص افغانستانیکه تازه از زیر ستم واستبداد سربلند کرده است
نابود باد افکار قهقرائی وقرون وسطائی قبیله سالارانه شکسته باد زنجیرهای برده گی واسارت
مرگ برپیروان فاشیزم قبیله گرائی پشتونی که سالهاست با استفاده ازنام پشتون برگرده گاه ملت سوار بوده وتوده های ملیونی پشتون را درجهالت مطلق قرارداده و با جعل نمودن تاریخ، افتخارات کاذب به آنها بخشیده واز آنان درطول تاریخ بحیث لشکریان چور وچپاول وازبین برنده گان تمام آثار ومظاهر تمدن انسانی منطقه ازافغانستان تا دهلی استفاده کرده اند.
مرگ برکسانیکه زیر نام پشتو وپشتونوالی ازخانه های گرم اروپا وامریکا وبا استفاده ازخیرات کشورهای غربی برتری جوئی قومی وقبیلوی را درافغانستان دامن می زنند.
پاینده باد افکار انسانی انساندوستانهء همه ء روشنفکران وطن ما که افغانستان را ازمنجلاب برتری جوئی های قبیلوی بسوی تمدن وشهرنشینی و شهروند شدن رهنمونی میکنند.
آنتولوژی شعر شاعران جهان برای هزاره
مجموعه شعر بی نظیر از 125 شاعر شناخته شده ی بین المللی برای مردم هزاره
این کتاب را بخریداشتباه در اجراى برنامه ى صفحه squelettes/inclure/forum.html

