رفتن به محتوای اصلی
چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

این نبیشته از جنایات سید منصور نادری "خان آغا" قاتل برادرانش پرده برمیدارد که به دنبال درگیری های اخیر میان سید منصور نادری و ادارات امامتی اسماعیلیه در افغانستان نوشته شده است.

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

سید نورالدین رونق، شاعر پر سوز و انسانگرا و آرمانگرا که با تاسف در عنفوان جوانی، برگهای گل عمرش بیرحمانه به دست دژخیمان پرپرشد ـ درحالیکه یک برگ گل ازصد برگ آن نشگفته بود، در خاک لحد، در کجای سر زمینی ما در خاک خفته است. استعداد شگرف او در سرودن اشعار عشقی در دوران جوانی و شعر مقاومت در دوران جوانی و پختگی ـ نوای پرخاشگرانه او را چون دشنۀ ساخته و با این خنجر می توان کام هر ظالمی را که با نظر چپ بنگرد، درید.

جناب سید نورالدین رونق در افق شعر مقاومت چون ستاره تابناکی، پرتو افشانی میکند، چشمان حاسدان کینه توز را خیره میسازد. او سزاوار هرنوع مقام و جایگاه خاص خود است. سید نورالدین رونق که دارای چندین برادر است، اکثریت شان درعیاشی و فحاشی و بی بندوباری، در ناز و نعمت بزرگ شده، سخت رنج میبرد. در بین خاندان سید کیان سید منصور نادری که لقب الحاج در پسوند نامش صاحب را نیز در اخیر ان علاوه میکنند. اگر نام او را پر طمطراق و یکجا بنویسیم چنین میشود.«الحاج سید منصور نادری و نام خان آغا صاحب را اضافه کنیم. «خان آغا صاحب» که یک شخص مغرور، جاه طلب، حریص و سخت ظالم و درنده خو است، در زن باره گی مشهور خاص وعام است، وقتی قیافه گوشت آلود، شهوانی و سکسی او را بنگری، گوئی دنبال زنان مشغول چشم چرانی است. او با این خوش خلقی واخلاق حمیده اش همیشه مترصد شکار است. در این روز ها سخت عصبانی، جگرخون و پلنگی است. زیرا تمام نام و القابی که خود برای خود تراشیده بود و پیروانش او را، به ان لقب یاد میکردند و در هر نوشته و فرمان آن را مینوشت. و ادعای خدایی میکرد. چنان او را در مخمصه قرار داده که هر طرف چون شیر میغرد. «خان آغا صاحب» القاب اعزازی را که به مشوره مشاوران غیر اسماعیلیه اش، انتخاب کرده و آنهم با چه رزالت و ذلت و نیرنگ پردازی در بین مردم عوام از ان القاب استفاده میکرد وشادمان بود.و خود را رهبر روحانی یکه تاز قلمداد مینمود. او همیشه وجود رقیب و مزاحم را تحمل کرده نمیتواند، فورا دست به دسیسه و تو طئه های خونبارزده، حریف را از سر راه خود برداشته و نابود میکند. قرار بود، این نبشته تمام حرکات و سکنات او را جهت عبرت دیگران یادداشت نموده و به جامعه پیشکش نماید. زندگی نامه سیاه او مملو از سیاهی، و سیاهکاری، خون و دسیسه تا سر حد نابودی است. اوکه سزاوار حفظ مقام و منصب مذهبی اش بهیچوجه نیست از هیچگونه جنایت و قتل و قتال خودداری نمیکند. درظالمی و بیرحی نظیری ندارد، انسان را مثل آب نوشیدن از بین بر میدارد. من این دو برادر را از بین سایر برادران متعدد به مثابه نمونه انتخاب کرده، کرکتر و شخصیت «خان آغا» را به نمرود تشبیه کرده، شخصیت جناب سید نور الدین رونق را به خلیل. تا جا ییکه خبر ازمجرای جاسوسان خاد بیرون درز کرده است، زمینه قتل جناب رونق را نیز«خان آغا» یعنی سیدمنصور نادری، توسط خبر چینانش در خاد تدارک دیده، از روی رشک و حسادت با جلب همکاری و تطمیع اعضای خاد، نزدیک به «خان آغا» تحت اوامر او، ذریعه دژخیمان خاد سر به نیست شده است. زیرا چندین بار دیده شده است که در محافل باده نوشی، اوانیکه «خان آقا» از حالت عادی خارج شده با خشم و قهرنارضایتی خود را از سید نورالدین رونق برملا ابراز کرده است. زیرا «خان آغا» جناب سید نورالدین رونق را مزاحم و مخل محافل، زن باره گی و کارهای ضد اخلاقی خود به حساب میاورد. نصایح، اعتراض و اندرز او را با قهرو غضب پاسخ داده و به مسخره میگرفت. در بین سایر اعضای فامیل با دید عنودانه بسوی او مینگرست. وقتی حدس ما مبدل به یقین میشود که «خان آغا» نیز با سه و چهار برادرش به شمول سید نورالدین روونق در یک زندان محبوس بود. پس همه رها شدند. چرا جناب سید نورالدین رونق به دست دژخیمان خاد به پلی گون در پلچرخی زنده به گور میشود. حالا شما تصور کنید، کسیکه به یکی از شاعران نخبه وجوان وطن و دارای مفکوره عالی و جهان بینی روشن و شفاف و یکی از منتقدین سر سخت و تسلیم ناپذیر«خان آغا» وکارها و زدو بند های ضد اخلاقی، انسانی و اسلامی اش بود، لگام این اسپ سرکش را که بعضی اوقات فراغت خود را با سک جنگی، مرغ جنگی و بودنه جنگی سپری میکرد و چاپلوسان و دلقکان چهار اطرافش «صاحب دم» گویان کف میزدند. برای جناب آقای رونق همچو رفتارلاوبالی غیر قابل تحمل بود. حتی بعضی اوقات از او میترسید. الحاج سید منصور نادری با همچوخصایل منفور و پیشینه سیاه، چون جغدی در تاریکی شب به خوشگذرانی و باده گساری روی میاورد، تلاش میکرد پنهانی به این کار مبادرت ورزد. سید نورالدین با همچو برادریکه با آن خط و خال و چهره گوشت آلود و چاقک و کومه های سرخ و سپید، هیچ زنی تمنای هماغوشی او را رد نمیکرد. او که درجایگا رهبری مذهبی خود را با نیرنگ و پشتیبانی یک تعداد اشخاص فریب خورده و بی سواد تحمیل کرده بود. یک تعداد اشخاص گمرا و منحرف که تحت امر او قرار داشت، غیر از کارهای انتحاری در تمام فعالیت های ترورستی اوسهم میگرفتند. چون غلام حلقه بگوش از انجام هرکاری که او دستور میداد، دریغ نمیکردند. این نوکران بی سواد از تمام سیاهکاریها «خان اغا» بخوبی واقف بودند و تمام جنایت و ترور مردم را به چشم سر دیده ولی دم بر نمیاوردند. هر روز کارهای خلاف انهارا ز نزدیک تماشا میکنیم و این بادیگاردها از ترس و ارعاب دست به جنایت میزنند و راه گریز هم ندارند.شاید با تهدید و ارعاب وتذکار اهمیت مقام خود وادار به کارهای غیر قانونی کند. ترس ازجاسوسان وخبرچینان مسلکی، حتی مردمی که با او واعمال ناروایش موافق نیست. ازترس مخالفین «خان اغا» دم زده نمیتوانند. این یک روی سکۀ زندگی منفور«خان آغا» است که سنا ریو آن در تاریکی شبهای ظلمانی اتفاق میافتد. یک مشت انسانان ترسو، بزدل و بی اراده ، اجیر صفت حاضر و ناظر آن است. «خان اغا» نمرود صفت مشغول چیدن دسایس نو و تازه است. در این چند روز که از پیامد جدال پسر بزرگش که دست های ان تا آرنج آلوده به خون است ودر جنگ مسلحانه دوران انتخابات وقتل نمودن دو نفر و فلج شدن پای های اش در غرب متواری و فراری بود، مخفیانه در افغانستان آمده و در خفا بسر میبرد، فامیل مقتولین در پی شکار قاتل پای را لچ کرده به کابل آمده ند. تا شکار را بدام بیاندازند. ویا سربه نیست کنند.یکی از ارزوهای حریصانه او این بود تا اکثر اعضای فامیلش را با توزیع بیشمار دالرباد آورده از نذرانه مردم در انتخابات، پیروز سازند، تابعد در پرتو مصوونیت پارلمانی، هر کاری را انجام دهند، کسی جرأت پرسان را نداشته باشد. روی این ملحوظ بود که خود و دخترش فرخنده و برادر زاده اش سید داوود یعنی خودش بادخترش از کابل و برادرزاده اش از کندز در پارلمان راه یافته اند. تنها پسرش بد شانسی اورده و مرتکب جنایت در بدخشان هنگام انتخابات شده، فعلا در تک ودو است تا واپس به تاشکند بفرستد و آن هم در صورتی که بدست بدخشانی ها گرفتار نشود. در غیر ان دمار از روزگارش درخواهد آورد. در این روز ها که درتک ودو پسر بزرگش سخت درمانده است. دست به نیرنگی دیگری زده ووسیله تبلیغات و پروپاگندی را در خود مهیا کرده و میلیون ها دالر را مصرف کرده، قران شریف را در سنگ حکاکی کرده و با تبلیغات وسیع آن را به معرض تماشاگذاشته وزمینه تبلیغات را به نفع خود مهیا کرده است. در حالیکه از قران مجید هیچگونه سودی نمیبرد، یکنوع برحرمتی و بی احترامی علیه کتاب مقدس اسمانی مرتکب میشود. در حالیکه این کار توسط شخص شور یختی نوشته و حکاکی و کندن کاری شده، مبلغ پنج میلیون دالر مصرف شده و مدت پنجسال را دربر گرفته تا به پایه اکمال برسد. «خان آغا» زمینه پروپاگند را برای خود مهیاکرده، در گذشته این کار به روی سنک قبور نوشته و کندن کاری شده و ابتکار نوی هم نیست. از کتاب مقدس اسمانی وسیله پروپاکندی برای شخص خود که مرامی جز شهرت طلبی و تو جه مردمی را جلب کردن که 98 فیصد بی سواد است، چه دردی را دوا میکند. درحالیکه چند صد قدم دور ترصدها فامیل بیجا شده زیر خیمه ها و خنک چیله جان میدهند، پشت یک لقمه نان هردم شهید اند، «خان آغا» با طمطراق قران سنگی را به تماشا میگذارد. و فخر فروشی مینماید. در مخیله او هیچگاهی کارهای که بنفع مردم . جامعه دور نمی خورد. زیرا او یک ماجراجو و شهرت طلبی است که تا سرحد جنون ودیوانه گی درپی حفظ مقام ورهبری خود، شب و روز خواب و خورش را از او گرفته است. بگروند و پس منظرزندگی منفور او غیر از کشتن و بستن و نابودی نسل جوان که به نام های کمونست و کافر از مدارس اخراج و بیسواد نگاه میشد، لکۀ ننگی است بر دامان گلگون او که هیچ جوان اسماعیلی آن را فراموش کرده نمیتواند و همیشه به او نفرین می فرستد. آنها در عالم بیسوادی از همدیکر می پرسند که کی قران را برای انها قرأت خواهد کرد. و چه نفعی به انها خواهد رسید، زمانیکه جوانان به تار خام «خان اغا» بند مانده و مجبور اند اوامر شبانه او را کور کورانه انجام دهند. یک اصل کلی را بیاد داشته باشند و همین «خان اغا» که با طمطراق از رشادت وقهرمانی خود صحبت میکند، از یاد برده است که هنگام آوازه آمدن طالبان به صفحات شمال، با تمام خانواده اش ذریعه هلیکوپتر چنان بزدلانه فرار را بر قرار ترجیح داد، که نه مرید به یادش بود، نه وظیفه خطیر رهبری، به تنها چیزی که میاندیشید، کشیدن دم بی ننگش از میدان مخاطره بود. او از شرم و خجالت باید آب شده به زمین فرو برود. اکر یک مثقال غیرت در وجودش موجود باشد. با آنهمه سلاح و مهمات،تانک و راکت های پیشرفته، هزاران عسکر مسلح و جان فدا، همه را بی سرنوشت رها کردند و ذرۀ به انها دلش نسوخت. دم بی ننگ چقدر شیرین است البته به «خان اغا» نه به دبگر مردم. با امدن طالبان و طالبان بغلانی صدها مردم بی گناه را به جرم واهی انتقام از «خان اغا» بیرحمانه مردم عادی را به شهادت رساند، نه به کودک و نه به پیر و جوان و به هیچکس رحم نکرده همه را از دم تیغ گذراندند. در حالیکه آنها قران بدست و بدون مهمات و سلاح بودند. انتقام جنایات خان اغا و کفاره گناهان انها را مردم دادند. «خان آغا» و پسر والی اش در دوران قدرت فرعونی، دستان شان، به خون صد ها سرباز و افسر آغشته است. البته «خان آغا» به خاطرهمبستگی و زد و بند با اتحاد جماهیر شوروی و عضویت در سازمان جهنمی کی. ژ .ب و تاسیس قطعات نظامی از مقامات امامت به خاطر نافرمانی و ایجاد قطعات مسلح که خلاف اساسات اسماعیلی است از کارهای رهبری بکلی سبکدوش گردید. زیرا جنگ و جدال و برانگیختن خصومت دیگران با طریقه اسماعیلیه در تضاد است. شرانگیزی و کشمکش با این طریقه و سیاستی که «خان اغا» در پیش گرفت باعث بر کناری او از قدرت گردید. و آتش در جان او در گرفت و تاسرحد دیوانگی و جنون پیش رفت. البته در دوران حکمرانی «خان آغا» و پسرش ثروت هنگفتی بدست اورد ند و پول نذرانه را که قرار بود برای کمک بمردم وعمران و ابادانی مدارس و کلنیک های صحی به مصرف برسانند، مگر اوبرعکس ده ها قصر و کاخ در سراسر افغانستان و اسیای میانه اعمار کرد. او هیچگاهی نیاندیشیده بود که با نظامیگری تمام هستی و قدرتش را از دست میدهد. تحمل این ضربه که راسا به مغزش حواله شده بود، نزدیک بود مبتلا به جنون شود. نقض کردن قانون اسماعیلی برای او سخت گران تمام شد.

«خان آغا» هیچگاهی باخت را نمی پذیرد. بعد ازیک ناکامی، دوباره دست به دسیسه دیگر میزند. قبلا حد اقل سال یکیار به خارج مسافرت میکرد. دربازگشت دلقک هایش تبلیغ میکرد که «خان آغا» از حضور امام برگشته و امام خطا و خباثت او را بخشیده ودوباره به حیث نماینده اش در افغانستان گماریده است. «خان آغا» در دروغ گفتن چنان مهارت دارد که اشخاص نا بلد، بسیار به زودی فریب سوگندهای دروغین او را میخورند.

انارشی و هرج و مرج در کشور چنان سایه انداخته که گویی ابر سیایی تیره در اسمان افغانستان پدیدار شده، همه جا را تاریکی گرفته وچورو چپاول در روز روشن بدون ترس و هراس صور میگیرد. در همچو شرایطی که تنور داغ است، «خان اغا» نان میپزد، او بعد از دست دادن مقام و چوکی رهبری مذهبی را که در پیش خود غصب کرده بود، دست به کارهای جنون امیز و نا سنجیده میزد که او را نزد چهار کلا ها یش مسخره و بی اعتبار ساخته بود. با افراد مسلح و بادیگارد هایش بالای جماعت خانه حمله میکند و قومانده میدهد که جماعت خانه را تخریب کنند. «خان اغا» اول در صف نخست گام بر میدارد. وقتی متوجه قوای امنیتی میشود، بزذلانه خود را عقب میکشد و دزدانه فرار میکند و قتی مردم می بیند که حریف فرار کرده و مردم را با قوای امنیتی مقابل ساخته ، شانس فرار را هم ندارد. همه اسیر میشوندو تاپه مخیل امنیت در پیشانی شان میخورد و همه بندی میشوند. مگر «خان آغا» موضوع را بی اهمیت جلوه میدهد.

در نوشته دیگر«خان آغا» درپرتو آثار باقیمانده جناب سید نورالدین رونق ارزیابی خواهد شد. آنگاه شما باچهره واقعی او بخوبی آشنا خواهید شد. در ادامه شما قصیده از سید نورالدین رونق میخوانید که هنگام افتتاح جماعت خانه عمومی سروده است. در این قصیده عقاید او را شمابخوبی درک خواهید کرد که چقدر ژرف و عمیق است.

به مناسبت افتتاح جماعت خانه عمومی سروده شده است

گر فراز ما نگاۀ لطف یزدان نیست چیست
ورهمای رحمتش هرجا نگهبان نیست چیست
آن زلال معرفت آن چشمه آب بقا
باعث سیرابی ما تشنه کامان نیست چیست
این جبین عجز ما و درگۀ پاک کریم
یک نگاهش بهر درد خلق درمان نیست چیست
افتخار جاویدان گردید بهر ما نصیب
این سعادت خود بگو بهتر تر ازجان نیست چیست
خیر مقدم ای جماعت های با صدق و صفا
گردل مابرشما مرهون احسان نیست چیست
آن ندای جاویدانی گردن اعدا شکست
در حقیقت دوستان این تیغ بران نیست چیست
افتتاح شد این جماعت خانه با امر امام
این سرور جشن ما رشک گلستان نیست چیست
می نهد هر بنده در این استان روی نیاز
این محل گر بارگاه فیض رحمان نیست چیست
رهزنان را گوی از سحرو فسون بر دار دست
از امام عصر این فرخنده فرمان نیست چیست
آن پیام آسمانی، آن فروغ جاویدان
باعث جمعیت خلق پریشان نیست چیست
بعد ازین باید بر افرازیم کاخ اتحاد
زانکه بهر وحدت این شایسته بنیان نیست چیست
اتحاد و مهر ما باید که روز افزون شود
من به آن، آن با دگر بهتر ز اخوان نیست چیست
اهل فرمان کی بماند بی نصیب از فیض او
آفتاب رحمتش مهر درخشان نیست چیست
شهریار کشور روح است در ملک وجود
امر پاکش بر قلوب خلق سلطان نیست چیست
بار دیگرکس فریب مفسدان را کی خورد
بهر دام کذب شان این خط بطلان نیست چیست
غنچه از فرخندگی چون لب کشاید در چمن
بلبلان در مدح اوصافش ثنا خوان نیست چیست
همچو سوسن در صفاتش صد زبان باید کشود
دیده نرگس به صنع دوست حیران نیست چیست
بی وجود اقدسش برهم خورد چرخ فلک
خلق و وحش و طیر دنیارا نگهبان نیست چیست
آنکه سر پیچد زامرش می شود، رد خدا
منکر امر امام عصر، شیطان نیست چیست
آنکه مکی خویش را گوید بجز امر امام
چون سپند افتاده اندر نار سوزان نیست چیست
ازخط امرش بیرون رفتن بود ضرب المثل
الحذر در هر زمان فرعون دوران نیست چیست
آنکه مردم را فریبت بهر نفع خویشتن
روز محشر حامل ادبار عصیان نیست چیست
آنکه بیرون پا نهد از این صراط المستقیم
رو سیاه محض از قولش پشیمان نیست چیست
نیست ما را درگۀ غیر از کریم داد گر
این صدای قلب آن آواز وجدان نیست چیست
روزی خورانیم از خوان کریمش همچو مور
ذات پاکش منبع ملک سلیمان نیست چیست
نیست غیر از بارگاه اقدسش دیگر دری
آستانش کعبۀ اعمال انسان نیست چیست
ما اگر غافل نباشیم آن زذ کر حضرتش
هرکجا خورشید فیض اش پرتو افشان نیست چیست
دورکن یارب جماعت را ز افات زمان
باعث ما بحر لطفش اب حیوان نیست چیست
ای برادرهای روحانی مبارک جشن تان
با صفا تربزم ما از باغ رضوان نیست چیست
مختصر رونق وجود قدس مولای زمان
بهرما عقل وشعور و دین و ایمان نیست چیست

این اثر بعد از دیدار امام زمان در بنگال، سروده شده است.

آوانیکه پرتو ارشادات مولانا حاضر امام بالای جماعت تابنده شد، این قصیده را سرودم. راجع به اینکه ما پرورده خاک افکار و عقاید و مطالعات عمیق عارفانه و تحقیقات حکیمانه در مدارج عالی معنوی در مکتب فقر و عرفان بر مبنای الهام و دریافت های باطنی تربیت یافته عارفان عالی مقام بوده ایم، زیرا که دانشمندان محقق و اولیای حقه الهی خود منشاه آثار برجسته حقیقی هستند که معرفت آنهاست. فرد: آفتاب آمد دلیل آفتاب وبدین استناد و استشهاد مینماید، تا مبتدیان پاک فطرت چه میطلبند و چگونه باید بطلبد. دریافت حقایق معنوی و ایمانی به نشانیهای باطنی تحت تعلیم خاصه و خواص معلم صادق که از هرگونه تردید و شبه که علت اصلی اشاعۀ خرافات و انحرافات میباشند میباشد، مصوون و مبراست.

سنگ اندازیها و این قبیل بازیها نشانه بی دردی و بی عشقی است. عارفی گوید:

پاکبازی طلبد عشق، که خود سازی و رنگ

مست کاریکه ز هر بلهوسی میاید

ناگفته نماند که ما از آبا و اجداد خویش دست بدامن سالکان راه حق و صاحبدلان آگاه زده ایم و از خویشتن سازی نفرت داریم، زیرا که گفته اند :

دست به دامن هرکس زدن رسوایی بود. عارف یافته خالص است نه بافته های ناقص. از پیروی گفتار و رفتار ایشان به معرفت امام زمان رسیده ایم. مایان نباید تقلید از دیگران نماییم، بلکه جهانیان باید آداب و رسوم از ما بیاموزند. (رونق)

یادداشت نویسنده : تمام اشعار اگر به دقت ارزیابی شود، خطاب به سید منصوراست گویی او پیشبینی میکرد که روزی و روزگاری چنین اتفاق میافتد که محل نیایش مردم ، از روی حرص و جهالت توسط «خان اغا» تخریب خواهد شد. فریب خورده های خان اغا از همه اولتر باید بخوانند و قضاوت کنند، که برادر شاعرش چگونه نقاب از چهره شیطانی او برداشته است . دنباله روی با «خان اغا» فاصله گرفتن ازاسماعیلیه ودشمنی با ان است. من الله توفیق

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

46 دیدگاه
هزاره

چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

خدا آن ملتی را سروری داد
که تقدیرش بدست خویش بنویشت
به آن ملت سرو کاری ندارد
که باغبانش برای دیگران کشت

هزاره! وای برحالت. تابکی غلامی سید را میکنی؟ تابکی این سید های ناسید سری تان حکومت و باداری کند؟ چرا از رای وحمایت تو سید ها به پارلمان و قدرت برسند؟ اینقدر خود کشی و بیگانه پروری!!! از تاجک و پشتون و ازبک بیاموز. عبدالخالق وار مقابله کن. کسانیکه با سرنوشت تو بازی میکند، به دوزخ بفرست. زیرا آزادی داده نمیشود بلکه گرفته میشود.

fdkhl
چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

با این پیام تان بکلی اهداف شوم تان را برملا و آشکارا گفتید آفرین اینطور حقیقت را بگویید..............
چی هر روز بنام دین ومذهب میخواهید که نام مذهب و دین و بزرگان را بد نام میسازیید، طوریکه آوازه بود که چندین بار شما ها یاد نموده اید که خون این سید ها را که هم ما بنوشیم کم است.

جان محمد
چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

ریشه ای نژادی سید های خراسان زمین منجمله افغانستان به این دو منبع بر میگردد: یک، وقتی اسلام از طریق شمشیر امویها درخراسان زمین گسترش می یافت مردم این سامان که بجای شعار " برادری وبرابری اسلام" با ظلم وجور واجحاف بنی امیه روبرو گردیدند، در پذیرش آیین اسلام تردید و تعلل از خود نشان میدادند. خلفای اموی به سپاهیان خود دستوردادند که یک یک سپاهی در خانه های مردم بومی گماشته شوند ومسلمانی آنهارا زیر نظر گرفته واز نحوه ای پذیرش اسلام ایشان مراقبت نمایند. عرب های شهوتران وزن نادیده با زنان بومی این مناطق همبستر شده وفرزندان محصول این همبستریرابخاطر پدران شان که عرب بودند "سید"نامیدندوسید در زبان عرب معنای آقا را میدهد. بدینترتیب این طبقه از سیدها از پدراز نسل امویها یعنی شقی ترین اعراب واز مادر کافر هستند، ودر واقع اینها ولد الزنا یعنی حرامی هستند.
دو، زمانیکه صفوی ها در ایران قدرت دولتی را تصاحب وآیین اثناعشری را رسمی ساخت. خوارج وسنی هارا بطور بیرحمانه ای قتل عام کردند، آنانیکه ازدم شمشیر سرخ کلاهان صفوی نجات پیدا کردند بسوی ترکیه ای عثمانی و افعانستان فرار کردندودر کوهپایه های مناطق مرکزی کشور متوطن شدند، ازانجاکه درین مناطق مردم بومی هزاره زندگی میکردند ومردمی بودند جهان ندیده، بی سواد و سخت پابند خرافات و سید وسید پرستی، لذا این طبقه از فراری ها فُرصت را مغتنم شمرده خودرا سید معرفی ومورد احترام وتکریم هزاره ها قرار گرفتند و ازان به بعد "پیر خانه" هزاره ها شدند که تا هم اکنون این پیر وپیر پرستی به شکل زننده اش تداوم دارد. سید های کیان نیز به این طبقه از سنی ها وخوارج فراری های ایران تعلق دارند.

ناشناس
چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

برادر جان محمد جان نظرات شما شاید صیح وبجا باشد وهر نسلی باید از پیشینه و اجداد شان شناخته شود درست است سید های نا سید هم بسیار استند،اما اگر شما در باره الحاج سید منصور نادری و خاندان عالیقدر ایشان این نظرات را ارایه نموده باشید واگر اسماعیلی هم باشید سخت اشتباه نموده و این هم از عدم سواد کافی شما میباشد.
سید های کیان از نسل شاه ابدال ولی میباشند که ابدال ولی را همه در باره ایشان معلومات کامل دارند، هزاره ها،پشتون ها،تاجک ها و دیگر اقوام ساکن این وطن و همچنان همیشه امامان اسماعیلی این خاندان را سید خطاب و لقب ها داده اند اگر مردم عام خطا نمایند امام عاری از خطا و گناه میباشد.
واگر باز هم خود گل احمد باشید از شما هیچ گله ای نیست چون شما دشمن سخت سوگند خورده میباشید و از هیچ سلاحی برای زخمی نمودن دریغ نمینمایید.

ناشناس
چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

به پاسخ: Azad Murid

خر سواری جناب عالی (سید منصور نادری)

خر سواری سید

منصور نادری

اگرگویم کسی را نیست باور

خان آغا دم سوارِ ده هزارخر

نشسته برسرخر پاد شاه وار

درین عصر اتوم و کمپیوتر

بفرمانش خران از دور و نزدیک

زکاه و جو ایشان صرفة زر

شب و روز استاده در زیر پالان

خرماچه، خرتایه ، خر نر

چنان غوغا کنان خر از خری خود

که از صوت الحماران میشوی کر

هنر را بین که ازخر استفاده

زحیرت دست دندان کرده هتلر

کند تسخیر چون چنگیزبغداد

گذر دارد ازین وادی سکندر

فدایت ای سید منصور کیان

بتاریخ کم نظیری ای هنر ور

به معراج و فرامرزو میرافغان

شیاطین را توی استاد و رهبر

بکن داد و دهش تا میتوانی

که زر ریزد ترا از بام از در

شب و روزت الهی کم مبادا

زعیش باده نوشی رقص دختر

بجاکردی تو این حرف بزرگان

احمق تاهست مفلسش نماند در

امید وارم که این خرموره را تو

کنی در بازوی آغای جعفر

که او پالان کند خر را سراز نو

روان باشد همین آبی درین جر

فضل
چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

افسوس و صد افسوس بکسی که این شعر مزخرف را سروده و همچنان بتو عزیزیکه این شعر را پست نموده ای واقعآ جای خجالت است
گفتنی است هر کسی را به آهیینه بود دیدن گناه است

جان محمد
چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

آقای آزاد مرید!
اینکه ادعا کرده اید که سید های کیان از نسل شاه ابدال ولی میباشد، در تاریخ های افغانستان وایران از دو ابدال ذکر شده است یکی ابدالیان هرات که تحت الحمایه ی دولت ایران بودند ودیگر حسن ابدال که قبرش بهمین نام در حسن ابدال ایبت آباد پاکستان واقع است. معلومات هوائی پیتونشینان بی کار مبانی وواقعیت ندارد، از طرفی ولی وولی زادگی در آیین اسلام فاقد ارزش است ، اسلام نجابت وشرافت را بر اصل تقوا قرارداده است وتقوا هم در عمل تحقق مییابد نه در گفتار وتظاهر به دینداری. ودرباره ی "اگر" شما باید بگویم من با گل احمد هیچگونه شناختی ندارم وبزعم شما هر که در باره ی جنایات واعمال وافعال ضد انسانی وضد دینی آغای تان واقعیت هارا نوشت واز سوابق سیاه این خانواده معلومات داشت وآنرا در پیشگاه مردم به داوری گذاشت دشمن سخت سوگنده خورده نامیده میشود.اگر مثل شما چشم خودرا بست به هر کارهای زشت وکثیف وی آفرین گفت او در شمار اخلاص کیشان است. آری رسم زمانه همینست منافع مادی اخلاق وانسانیت ووجدان را آلوده میسازد. شما حق دارید که از "الحاج سید منصور نادری وخاندان عالیقدر "شان طرفداری کنید.

ناشناس
چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

من با غرور و افتخار گفته ام و باز هم میگویم و وجدان پاکم با پروردگارم گواه این حقیقت است که من هیچگاهی از هیچ طرفی الحمدالله نه در طمع سودم و نه چشمم به مادیعات دنیایی میباشدالبته من از کسی خواهان عزت،وقار،درجه،مقام وروزی میباشم که او رزاق مطلق است(بیشک) وهمچنان نه کسی مرا وادار ویا ماموربه نگاشتن این نظرات نموده است، صرف ضمیر و وجدانم باعث گردیده است تا منحیث یک فرد واقعبین اسماعیلی نظرات خویش را بنگارم.
ببینید جناب جان محمد عزیز!
در طول تاریخ (از زمان پیدایش اسلام)مردمان زیادی بوده اند که حقایق را کتمان نمودند از بهتان زدن به امامان گرفته تا به مردان بزرگ اگر همه حقیقت را میپذیرفتند امروز این همه فرقه های مذهبی نمیبود یک دین ویک اسلام میبود و اینقدر جنجال ها و فرقه گرایی هاهم طبعآ در عالم اسلام وجود نمیداشت،قطع نظر از یاد آوری همه آن بهتانها ما درطول تاریخ تنها به بهتان هاییکه به مردان بزرگ ما درج تاریخ مخالفین گردیده است را بطور مختصردر اینجا یاد آور میشوم وبس.
در باره حسن بن صباح و اسماعلیان آن وقت دشمنانشان چی چیز های را بهتان ننمودنداز قبیل حشیشون خدا ناشناس و مرتد وغیره وغیره و بعدآ در باره حکیم ناصر خسرو بلخی و مریدانش صد ها چیز گفتند،نوشتند، افترآ نمودند و به شهادت رسانیدند وهمچنان به بسیاری بزرگان دیگر.
اما حقیقت را هیچکسی از بین برده نتوانست و امروز در باره آن بزرگمردان و پیروانشان همه مردمان جهان ازکفرومسلمان میدانندکه آنها واقعآ کیها بودند و چی آرزوهایی در سر داشتند و چی خدماتی را به مذهب خود انجام داده اند،
امروز هرکسی چی همکیشان ما که واقعآ از روی کینه وحسادت ویا مادیات دنیوی و یا برادران دیگر از روی کینه های دیرینه مذهبی اگر در باره جناب سید منصورنادری دروغ و افترآ مینویسند جایی را نخواهد گرفت
متل است که میگویند: زمستان میگذرد سیاهی در روی ذغال میماند وحق وباطل همیشه بوده واست و جنگ حق و باطل همیشه ادامه هم خواهد داشت.
من ایمان دارم که نام جناب سید منصورنادری مانند حسن بن صباح،حکیم ناصر خسروبلخی و بزرگمران دیگر تاریخ همیشه باقی و جاویدان خواهد بود چی منتقدین ایشان بخواهندچی نخواهند.
با احترام

شکرالله حسنی
چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

برادر عزیز: این سید منصور خاین کجا و حضرت حسن ابن صباح و ناصر خسرو کجا؟ این حماقت است که سید منصور را با آن عالی جنابان برابری کنیم.

حسین
چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

به تاریکی همه دیدند حیدر
بمثل خویش دانستند و یکسر
نا قبول حتا از خداوند انکار میورزد چی رسد به پیرو پیشوا اگر برایتان چیزی نرسد ایمان دارم فردا در باره...........هم گپ خواهی زد

ناشناس
چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

چشم حقیقت شناس تو و امثال تو کوراست و قفل دلی تان بسته،آغای ما سید منصورنادری شمع هدایتی است از طرف خدا و امام زمان ما برای گمراهان ونامی است همیشه و جاویدان وبا گذشت زمان همه چیز واضع و هویدا خواهد شد و دشمنانش روی سیاه.
من دعا میکنم که خداوند شما را به راهی راست هدایت فرماید

ناشناس
چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

جان محمد خان اين دو أبدال كه شما نام كرفتيد هردو به سادات كيان ارتباط ندارند واين ابداليكه سادات كيان ازاولاده أش است نامش سيد شاه صالح معروف به إبدال ولى ازفرزندان سيد تراب وسيد تراب هم از فرزندان سيد احمد كربلائى است كه او(كربلائى) درسال ٧١٠هجرى ازعراق به مشهد وازانجاه به سبزوار سابق وشندند.كنونى كه يكى ازمحلات هرات است كرديده ودرشمشير سنك يكاولنك باميان متمركز شد واوهم از فرزندان زيد بن زين العابدين بيمار است وعلى زين العابدين امام سجاد يكانه فرزند حسين ع كه درحويلى معلا بازمانده دودمان زهرا اظهر است واين إبدال قبرش دردره زارغه دوشى ولايت بغلان است كه مرجع تكريم اهل دل اعم از سنت وجماعت وتشيع است انقدر معروف است كه ضرورة به سوال شما ندارد زيرا سوال شما رنك وبوى تعصب وبد بينى را دارد كه اين سادات كيان را مجهول الهويه مى خواهيد كه قلم داد كردد زيرا شاه صالح معروف به إبدال درغزنى وكندهار وارزكان مريد ومخلص دارد واين سادات كيان ديكر از تاريخ رؤشنى برخوردار است كه اكثريت قاطع مردم افغانستان ومنطقه مى شناسند وداراى تاريخ يورفراز ونشيب است ودر تحولات كشور در يكصدوينجاه سال أخير نقش تعين كنده ودر خور توجه را دارند واز سادات معروف اين خانوداده سيد نادرشاه كيانى معروف به سيد كيان ويسرانش تا سطع معين شورا سيد شاه ناصر در دوره دموكراسى شاهى قرار داشت وسيد منصور تا سطع معاون ريس جمهور درزمان إستاد ربانى وسيد سعدى نادرى سفير درايتاليا سيد جعفر نادرى والى بغلان سيد حسام الدين جنرال معاون فرقه معاون جنرال دوستم سيد ظاهر شاه اكبرى معين سياسى وزارت خارجه حكومت إستاد وسفير كبير درجمهورى قزاقستان وسيد شهاب الدين تيمورى مستشار سفارت ازبكستان ازجمله افراد مشهور اين سادات خانواده إبدال ديوار سوار كيانى هستند وفعلا سه تن از اعضاى اين خانواده عضو مجلس نمايندكان كشور است بغلانى 

ناشناس

چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

.brother e hazara gul goften ta hamaqe dr jahan hast mofless dar namemanat

شاه ولی

چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

بعد ازینکه آقای کرزی را به دره کیان دعوت کرد، مردم از سید منصور پرسیدند: اگر کرزی برنده انتخابات نشود چه؟ سید منصور با چهره مملو از غرور میگوید: برایم مهم نیست که کی برنده میشود، من فقط زورم را نشان دادم. اکنون هرکس که برنده انتخابات ریاست جمهوری گردد، مرا منحیث یک جناح مطرح میشناسد.

ناشناس
چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

با وعده مردانه که به کرزی داده بود رییس جمهور هم ساخت و کسانیکه به خلاف سید منصور دیگری را حمایه مالی و معنوی میکردند ناکام شدندتا حال او درد از یاد تان نرفته نظام دموکراسی است برادر برد و باخت داره

بامیانی

چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

با عرض سلام به دوستان!

در مورد زن بارگی مردان این خاندان، از سید ناصر گرفته تا سید منصور، پسرانش و برادرزاده هایش و همچنان مرد بارگی زنان این خاندان تحقیقات نموده و معلومات کافی و موثق جمع آوری کرده ام. اگر دوستان موافق باشند درینجا با ذکر منابع و حتی تصویر آپلود میکنم، هرچند عفت کلام مراعت نخواهد شد.

خیراندیش
چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

دهن مردم و دروازه شهر را گرفتن مشکل است،دشمنان خدا،پیغمبر،بزرگان دین و قرآنکریم هر روز در سایت ها نا قبولی و انکار خویش را اظهار مینمایند درباره مردم واقعآ مسلمان وبی آزاری اسماعیلیه افغانستان در طول تاریخ از طرف دشمنان این فرقه چی افترا های که صورت نگرفته؟اما امروز همه واقعیت ها را میدانند،اگر کسی بی عزت و بی وجدان گردد در این شکی نیست که توسط تکنالوزی پیشرفته امروزی هر چیزی را جعل نموده و ادعای درست بودن آنرا نمایند اما وجدان یگانه محکمه ایست که احتیاج به قاضی ندارد،بنآ از دوستان خواهش میگردد تا کاری ننماید تا در آینده در عذاب وجدان قرار داشته باشید و در عقبی هم شرمسار.
با احترام خیر اندیش

جان محمد
چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

آقای خیر اندیش!
مردم اسماعیلیه در گذشته ها بعنوان یک جامعه ی اقلیت بکلی بی آزار بود وهم بکلی فاقد آگاهی های مذهبی وتحت استحمار این خاندان قرارداشت ومذهب را در دادن عشر و نذرونیاز خراج وباج مذهبی به نمایندگان این خانواده میدانستند. افترا ها نه بلکه حقایقی بود که این خانواده ی فاسد از طریق اعمال ضد مذهبی خودمردم بی نوای اسماعیلیه را آلوده ساخته بودند و مردم مغبون وبیچاره زخم زبانهاوطعنه های دیگران را با گوشت وپوست شان لمس می کردند. به این بدنامی هم اکتفا نکرد بخاطر جنون قدرت گیری در خد مت رژم کمونستی در آمد و مردم بد بخت اسماعیلیه را در زدو بند های سیاسی ونظامی کمونستان در آورد وبر علاوه ی نام های بد که به آن یاد می شدند نام کمونستی را نیز از برکت پیران خود کمائی کردند.
آقای بامیانی! در گذشته ها نیز دو نفر باسواد بنام های مدیر اسماعیل وآغای صیام برای معلوم کردن ماهیت اصلی سید کیان ظاهراً مرید وی شده بودند وتوانسته بودند که به کار های ضد دینی وضد انسانی این خانواده معلومات خوب حاصل کنند وحتا از محافل فسق وفجور شان عکس های نیز بگیرند، بعد ها آن دو تن که رشته ی مریدی خویش را قطع کردند می گفتند که وصف در بار یزید را در تاریخ خوانده ایم ولی در بار سید کیان را به چشم دیدیم که دست کمی از در بار یزید نداشت. اما مردم استحمار شده نه بیدار شدند ونه پند گرفتند واگر یکی دو نفر بادرک وفهمیده پیداشدند از تر س این ظالمان خاموشی اختیار کردند. زیرا کوچکترین حرف حتا اگر به رمز واشاره هم در باره ی اینها گفته می شد سزایش مرگ بود.حال اگر شما آن اسناد را نشر کنید گرچه کاسه لیسان و دلقکان که بخاطر منافع کثیف شان در اطرافش خیزگ میزنند آنرا جعلی بنامند ولی مردم ونسل جوان اسماعیلیه تا حدی درک خواهند کرد که پیر خانه های شان که اکت های پرهیز گاری وخدمت گذاری مینمایند چقدر فاسق وبدور از چوکات انسانی بوده اند.

ناشناس
چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

خدا نخواسته زنی...........................؟

کهگدای

چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

من به حیث پیروان مذهب سنی در افغانستان , برای بار نخست سر وپای این مقا له را مطا لعه نمودم واز آنجا یکه با ظهور مذهب برادران اسماعیلیه در افغانستان وطرز منا سبات اجتماعی وشیوه های عملکرد ایشان در زمان اقتدار شان در ولا یت بغلان آشنائی دارم,خواستم تا لا اقل دِین اسلامی وملی خویش رابدون تعصب به نمایش کشیده وبه چنین اراجیف وجفن های ضد اخلاقی وغیر منصفانه که بدون شک از حنجره دشمنان ملی افغا نستان در قبال افشا ندن بذر اختلاف قومی ومذهبی وزبانی سر چشمه میگیرد ,ادا نمایم.اولا تا جا یکه من میدانم ,اجداد برا دران اسما عیلیه ما در افغا نستان در سا ل 710هجری شمسی از عراق وارد مشهد وسبزوار وبلاخره شمشیر سنگ یکا ولنگ با میان شدند. که یکی از پیشوا یان روهانی سا د ات کیان بنام سید طراب آغا در دایزنگی به شها دت رسید.وهمچنان یکی دیگر از پیشوا یان مذهبی سا دات کیان بنام ابدال دیوار سوار ,مرد بزرگ ومشهوریست که در همانسال ها در افغا نستان زندگی مینود واز احترام بزرگ در میان مردم بر خوردار بود.
خا نواده کیان در میان سا کنان کشور از شهرت خوبی بر خوردار است .این خاندان از زا ویه مدر نیته گرایی ,یک خا ندان مترقی صلهخواه وعدا لت خواه وبی تعصب در افغا نستان است .از تروریسم وبنیاد گرایی نفرت دارند.هرگاه به حا کمیت این خا ندان در سالهای اخیر در ولایت بغلان به شکل بیطرفانه ومنصفانه نگاه شود,تعداد زیاد مها جرین مثل من درین جا در زیر سا یه امن پناه یا فته بودند.برای مردم شرایط کار ,امنیت وتجارت وتحصیل وجود داشت .نظام بدون تبعیض وتمایز ویک نظام کا را با مدریت سا لم در آنجا خدمت مینمود.از ملکیت ملی ودا رائی های ملی حفاظت وحمایت صورت می گرفت.زندگی بر روال عادی در شهر پلخمری وسا یر مر بو طات بغلان وجود داشت.با مردم بر خورد انسانی صورت می گرفت.وتما می دا رائی های عامه شا مل زمین ,فا بریکه ومعدن وتا سیسات عامه ودولتی طور امانت ودست ناخورده بافی ماند.بهترین وعا لیترین نمونه های اخلاق انسا ندوستانه وخدمت گذا رانه در وجود ارکان رهبری این خا ندان وجود داشت که میتوان طورمثال از موجودیت انسان بزرگ,شریف مردم دوست وطنپرست وشرا فتمند مثل سید ظاهر بخوبی یاد نمود.نقش سید جعفر پسر سید منصور آغا وداکتر شها ب الدین دا ماد سید منصور آغا نیز در بخش خدمت گذاری برای مردم در حا فظه تاریخ هنوز زنده است. نقش سید منصور آغا در تا مین امنیت در آن ولا ورهبری ا داره سالم نهایت مشهود وواضح است . البته مزا یای که در زمان حا کمیت این خا ندان در شرایط جنگی کشورودوران چور وچپاول میهن در دیگر نقاط وطن , در زمان این خا ندان وجود داشت به اثتثنای حوزه حا کمیت جنرال صاحب دوستم در دیگر گوشه وکنار افغا نستان در اوج چور وتاراجگری سراسری وجود نداشت . میتوان گفت که حا کمیت خا ندان کیان در کشور یک حکومت ایده آل نبود ومانند بسا رژیمها در جهان حتی پیشرفته ترین نظامها, دارائی کا ستی ها ونا رسایی ها بود ,اما در نهاد ش روحیه انساندوستی حاکم بود وتا حدودی با مقا یسه باده ها رژیم در کشور یک رهبری دلسوزانه وخد مت گذا رانه را به نمایش می کشید .دربعد اخلاقی ,تا آنجا که من شاهد زنده بودم بر عکس نظر یات مغز ضانه این خا ندان بسیار با ناموس بوده ومن بیاد ندارم که در زمان حا کمیت ایشان ویا قبل ویا بعد از آن به نا مو س کسی ویا غرور کسی تجاوز شده باشد.
امید است تا آنا نیکه پیرامومن اعمال این خا ندان قلمفر سایی مینمایند این حقایق ناب رادر نظر بگیرند.

جان محمد
چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

آقای کهگدای سنی مذهب یا یکی از دلقکان دربار سید منصور.
اگر براستی سنی مذهب هستی پاداش شهادت دروغ در مذهب سنی چیست؟ اگر از دلقکان سید منصور هستی آلوده ساختن قلم برایت بی تفاوت است، هرچه ازدستت می آید باید در وصف "پیر" بی سوادت بسرائی وادای مکلفیت نمائی.اما میخواهم پیرامون مدیحه سرائی ات کمی مکث کنم. اولاً گفته ی که " در سال 710 هجری اجداد سید های کیان از عراق وارد مشهد وسبز وار وبلاخره شمشیر سنگ یکاولنگ بامیان شدند." آیا مأخذ ومدرک این گفته اترا توضیح داده می توانی؟ وعلاوه نموده ی که پیشوایان مذهبی سادات کیان بنام ابدال دیوار سوار مرد بزرگ ومشهوریست که در همان سال ها در افغانستان زتدگی مینمود." اما بر خلاف ادعای شما سید نادر خان موسس خانواده نادری در کتاب تاریخ غریب خود می نویسد که اجداد ما از ایران به هرات وقندهار وازانجا به کوهستانات آمدند" قرار قول وی وقتی اجداد اینها در منطقه ی بنام گردن دیوار حصه ی اول بهسودمیرسند مردم منطقه که شیعه مذهب بودند به اینها که سنی بودند ونیزبه اتهام جادو گری به اینها ظنین شده وبه تعقیب وآزارایشان می پردازند. از خلال گفته ی سید نادر خان چنین بر می آید که آمدن این طبقه از سید های کذائی مقارن بود با ظهور حکومت صفوی ها ( در حدود سالهای 980 هجری) در ایران که سنی کشی وخوارج کشی را در صدر کارهای خود قرار داده بود. اگر براستی این طبقه شیعه میبودند هرگز رنج آوارگی وغربت را متحمل نشده از شرایط که به نفع شیعیان پیش آمده بود استفاده می کردند.
آقای شاهد قلابی! اینکه سید منصوررا مترقی، صلهخواه (البته صلحخواه) وعدالت خواه وبی تعصب در افغانستان شماریده ای، این یک شهادت سراسر دروغ است. زیرا یک انسان بیسواد ومکتب نخوانده از ترقی ، صلح وعدالت چه می فهمد وهم چگونه آنرا در حیات اجتماعی خود و مردمش عملی می سازد.زیرا ارزش ا ین گونه فضاایل وخصلت هارا آن کسی میفهمد ودر زنگی متحقق میسازد که او اولاً تحصیل داشته باشد وثانیاً در محیط پاک ومناسب دور از فسق وفجور پرورش یافته باشد.
آقای شاهد دروغین! اینکه اعضای خانواده سید منصور منجمله جعفر را چون فرشته های معصوم به تصویر کشیده ای درینجا چند سطر از نوشته ی ماما فرید را که برای 10 سال در ولایت بغلان مامور رسمی بود برای اطلاع آقای شاهد درینجا می آورم:" اینجانب بیشتر از 10 سال در ولایت بغلان دارای وظیفه ملکی رسمی بودم با سید منصور وفرزندانش از نزدیک آشنائی داشتم. گذشت زمان بسیار مسایل را از خاطرم زدوه ولی جسته گریخته حقایق واتفاقاتی را که به باد دارم وشاهد آنچه حضوری ونقل قول های که در صحت آن هیچ شکی ندارم می نویسم.
با اینکه هم کیش سید منصور نیستم ولی در چندین نشست شخصی با سید منصور از نزدیک نشسته ودر مجالسش حضور دشته ام.
سید منصور شخص خوش لباس خوش سلیقه باده خوار بی سواد ودل بسته به شکوه وجلال واشعار تملق آمیز است.
سید جعفر آدم هوشیار شرابخوار وسخت زنباره است که لیست تجاوزاتش به زنان چارا وناچار شاید به هزار برسد ودست یابی به چنین امکانی برایش بواسطه اردلی وی (ضربه) زمینه سازی می شد.
جعفر در نیرنگ وفریب دست سید منصوررا از پشت بسته است.
سید منصور تاجایی که موثق خبر دارم افراد ذیل را که مانع بزرگی درراه تحقق اداره مطلق العنانی خویش در بغلان میدید با ترور توسط جلادان خویش چون قومندان شیرداد غوربندی، قومندان حکیم ضربه و... از سر راه خویش بر داشت:
قومندان مامور غیور از فابریکه بغلان مربوط حزب اسلامی.
قومندان تور بچه حاجی عبد الحکیم از قریه بالا دوری بغلان.
حاجی نواب قوماندان غند قومی از قریه حسن خیل که یکی از با شخصیت ترین ووطندوست ترین افراد در بین قوماندان محل بود.وی شخص تحصیل کرده وخدمتگذار مردم بود.
شاه قدم نیکپی یکی از جوانان تحصیلکرده پولیس از ولسوالی دوشی از جمله منورین مردم اسماعیلیه که با یکه تازی سید منصور مخالفت می کرد.
صمد پویا قبلاً معاون کمیته ولایتی بغلان....اینهارا در طیاره که قبلاً دران بمب تعبیه کرده بود سوار وطیاره در هوامنفجر وهمه اینها شهید شدند.
اینکه آغای شاهد مینویسد که سید منصور چیزیرا چور وچپاول نکرد، درین ارتباط باز هم نوشته ماما فرید را نقل میکنم:" سید منصور تمام دارایی های عامه در بغلان را به یغما برد. وی توسط پیش خدمت خاصش انجینر معراج تمام موسسات دولتی خصوصاً نساجی پلخمری وسمنت غوری را تاراج کرد. مواردی را که نگاشتم عاری از هر نوع ذهن گری و حقایق محض است وبس."
آقای شاهد قلابی! اگر به ادعای خودت پابند به معتقات مذهب اهل تسنن هستی اگر در بدل این نوشته پول زیاد گرفته ای پول نوش جانت و اگر پول نگرفتی و وجدان خودرا آلوده ساختی واه به حالت.

anonymous
چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

Hi! i would really like to know more about this man Engineer Mehraj Uddin because his family have just come to europe and he is on his way there. I don’t find it fair because he seems to be a real terrorist.
I would really appreciate it if you or anyone could send me more information about this man and his deeds. I won’t leak it out.
anonymous-768@hotmail.com

کهگدای

چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

آقای جان محمد نویسنده ؛
من آنچه را که به چشم دیدم نوشتم ,آما شما از قول دیگران لا طا یلات خویش را از درون وجدان آلوده خویش به نمایش کشیدید.فقط در دومثال بطلان تمامی ا راجیف شما واضح گردیده ودود کینه وانتقام از سینه شما به نما یش کشیده میشود.
اولا آقای پو یا از نردیکترین دو ستان آقای سید منصور بود ودر هیچ گونه تضاد ویا رقا بتی با ایشان قرار نداشت که شکار تو طئه جناب سید منصور می گردید,وجهان میداند که هلیکوپتر حا مل آن در کوه تاچقر غان اصابت نمود وسقوط کرد.دوم اینکه جناب شاه قدم نیکپی از افرادی نبود که مورد سوء قصد واقع میشد ووی از جمله مقربین نزدیک آقای سید منصور وآمر امنیت ولایت بغلانبود .هر گاه به قول شما موضوع نا بودی وی مطرح می بود,ضرورت نابودی یک هلیکوپتر مطرح نبود وطرق های ساده وکم مصرف دیگر نیز ممکن بود. در باره قتل حاجی نواب میتوان چنین حدس زد که جلا دان جنایت کار وخون آشام امین در زمان حا کمیت خویش گور ستان هالی بیشماری را برای ملت تقدیم نمودند وحا جی نواب نیز از همان قماش افراد بود ,ممکن است قرض خویش را برای قرضدا ران قریه خویش پرداخته باشد.همچنان تعدادی کثیریاز قوما ندا نان جهادی در اختلافات ذات البینی تا کنون کشته شدند وکشته میشوند واینفر جام اعمال نامه ایشان است ,پس درینجا چه سندی وجود دارد که این قتل ها بو سیله سید منصور صورت گرفته باشد. اما راجع به آقای سید منصور باید گفت که شما لطف نمود ه به اعمال وحشی وضد مردمی چون ملا عمر ,گلبد ین ,سیاف ,امین, کرزی وصد ها جنایت پیشه وچپاول گر دیگر نگاه نموده وآنا نرا با جناب سید منصور مقا یسه نمایید وبعدا با وجدان سالم تصمیم گیرید که در لحظه کنونی در باره کی وجنا یات کی باید نوشت.هر گاه در باره آقای سید منصور می نویسید تلاش نمایید تا از عقب آینۀ دیروز حقایق را در اوج بر بریت جا معه افغا نستان ودر کل مورد بحث قرار دهید وآنگاه حا کمیت سید منصور را با حا کمیت امارت قندهار ,حا کمیت ربانی در کابل ,حا کمیت گلبدین وحفیظ الله امین خون آشام وصد های دیگر مقا یسه نموده وبا وجدان بیدارآنرا مورد تحلیل قراردهید. من اظهار کردم که نظام آقای سید منصور نظام ایدال نبود ,اما با مقا یسه اکثریت نظام های سه دهه اخیر یکی ازبهترین هایش بود البته نقش حا کمیت داکتر نجیب استثنا است از نظام جنرال صاحب دوستم در همان زمان نیز میتوان به مقا یسه با دیگران ونظام های یاد شده بخوبی یاد کرد واین واقعیت آفتابیست. اصلا در همان زمان به جئز حا کمیت سید منصور وجنرال دوستم ,دیگر حا کمیت در افغا نستان وجود نداشت .در همه جا چور چپاول,پا تک ,دزدی وویرانگری حاکم بود,فقط در همین جا بود که چرخ دستگاه دولتی به چرخش بودودر ساحات جنبش همه چیز در مو سسات دولتی دست ناخورده باقی ماند.هرگاه وجدان داری به این حقایق ناب نگاه کن! حا لا لطف نموده با ذهن روشن بگویید که بسان نظام آقای سید منصور در همان شرایط وزمان ,آیا در کا بل ,کندز ,بدخشان,تخار ,قند هار ,پکتیا ,جلال آباد ,هرات ....چنین نظامی با چنین تعریفی وجود داشت ؟هر گاه وجود داشت با وجدان سالم من را از آن آگاه نموده منت گذارید!

جان محمد
چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

آقای کهگدای!
اگر بدقت نوشته ی مرا از نظر گذرانده باشی آنچه من در باره ی مقتولین سید منصور نوشته ام نقل قول از نوشته آقای فرید است،نوشته ی مکمل موصوف نیز در همین ارتباط چند کامنت بالا تر است. صمد پویا را که کی بود وچه ارتباطی با سید منصور داشت آقای فرید تذکر داده است. اما سقوط هلی کوپتر در کوه تاچقرغان ساخته وپرداخته ی دلقکان سید منصور است ، کلیه مردم نیکپی ازتوطیه انفجار هلی کوپتر در کیان مطلع هستند واین ماست مالی ها نمی تواند حقایق را بپوشاند.

اخیراٌیک شماره نشریۀ انجمن جوانان پیشگام اسماعیلیه در دسترسم قرار گرفت، و دران گوشۀ از جنایات بی شمار خاندان نادری مخصوصاً سید منصور و پسرانش مانند قتل، غارت، دذدی، تعرض به ناموس مردم بیچاره و بیدفاع مستند به قید تحریر در آمده است. درینجا بخشی مختصری از آن نقل میشود": این خاندان خونخوار وظالم و جابر با پوشیدن لباس مقدس روحانیت بخاطر فریب مردم عوام، در حالیکه اصلاً بوی از روحانیت نبرده بود، خودرا مُکی و سرپرست فرقۀ اسماعیلیۀ افغانستان قلمداد کردند ولی کردار وعمل اصلی ایشان خلاف ادعای ظاهری وریا کارانۀ ایشان بود، زیرا همه شاهد بودند که این خانوادۀ روحانی نما جبهات جنگ ونفاق را گاهی بنام ملت و گاهی بنام منطقه و زمانی تحت نام مذهب ونیز به بهانه های مختلف داغ نگاه داشتند، تا توانستند کشتند، چور و چپاول کردند و به انواع مکر و حیل دارای مردم وملت را غارت و غصب کردند. از پولهای غارت کرده بنام اولاد های خود بلدنگ، سرای، مارکیت و دکان ساختند که در ابتدا بنام اشخاص عادی مسما و بعداً روشن میشد که تعمیر وبلدنگ از خود این خاندان است. چور وچپاول ایشان نه تنها به مردم اسماعیلی بلکه به تمامی باشندگان این دیار بخوبی معلوم است.
ایشان نه تنها به مردم اسماعیلیه که ادعای سرپرستی ایشانرا داشت کوچکترین خدمتی درجهت خودآگاهی و تحصیل دینی و دنیای شان نکرد بلکه برعکس، آن عده از افراد و اشخاص چیز فهم و فهمیدۀ اسماعیلی را که براعمال و رفتار مغایر دینی و انسانی ایشان گاه گاهی انتقاد میکردند یا زبان به نصیحت می کشودند، یا سر تسلیم فرود نمی آوردند و یا هم وجود آنانرا برای مصلحت خانواده وآیندۀ پسران خود درد سر تلقی میکرد بگونه های مختلف صدای آنهارا برای همیش خاموش می ساخت و عبرت دیگران میکرد. اسامی برخی ازان جان باختگان اسماعیلی و غیر اسماعیلی را که سید منصور به طرق گوناگون از سر راه خود دور کرد قرار ذیل اند:
1 ـ نور محمد خان قوماندان جمعیت اسلامی ولسوالی شیبر
2ــ تورن میر احمد قوماندان غند توپچی فرقۀ 80 همراه با ملا دلجم توسط انجینر معراج فرد خاص ومعتمد سید منصور و بازک مزاری تروریست معروف اوکشته شدند.
3 ـ ارباب محمد یوسف که اورا در کیان به قتل رساند.
4 ـ فضل احمد و خلیفه صفر چون این هردو شاهد قتل ارباب محمد یوسف بود ند لذا توسط سید مراد رییس ار کان فرقۀ خود این دو را در لر با بهجی ازبین برد.
5 ـ سید مراد( رییس ارکان) وعلی خان را که عازم سمنگان بودند در رباطک توسط کمین به قتل رساند. این دو از جملۀ قهرمانان فرقه بودند وسید منصور پیروزی های خودرامدیون این دوتن میدانست ورنه در ابتدا با ضربت های قوم کرم علی، تاتار و مردم دند غوری وبغلان ها ازبین میرفت و قد راست نمیکرد.
6 ـ آمر رسول ازحزب اسلامی و معاون امنیتی آن حزب.
7 ـ رییس دستگیر از قندوز.
8 ـ سخی مرجان.
9 ـ نور جان کوچی صاحب منصب پولیس.
10 ـ مولاداد آگاه اورا در زمان جنگ شورای نظار کشت.
11 ـ قوماندان رحیم اندرآبی اورا در سر پل دوشی ازبین برد.
12 ـ قوماندان غیور بغلانی.
13 ـ فخر الدین خان از دوستی ها.
14 ـ سر پژه از دوستی ها.
15 ـ قوماندان شاد محمد.
16 ـ حاجی محمد نواب قوماندان پولیس بغلان.
17 ـ قوماندان تور از بغلان ها.
18 ـ قوماندان نثار واژک وبرادرش.
19 ـ محبت الله.
20 ـ نور الله
21 ـ محمد ابراهیم آرزو و پسرش.
22 ـ سید احمد برخوردار استاد فاکولتۀ حقوق و برادرش.
23 ـ شاه قدم " نیکپی " صاحب منصب معروف و قوم دوست.
24 ـ قباد جنگی
و ده ها شهید دیگر که در شماره های بعدی نشریه اسامی آنان ذکر خواهد شد. نا گفته نباید گذاشت که سید منصور این رهبر خود تراش فضیلت کش و رذیلت پرور افرادی تربیت کرده بود عین رذایل که نه به خدا باور داشتند ونه به انسانیت احترام و اغلب آدم کشی های او توسط آنان صورت میگرفت. از جمله میتوان ازینها نام برد: امیر شاه رییس خاد بغلان که برای ازبین بردن آدم های شریف هر روز پلان تازه طرح میکرد. قوماندان امر علی قوماندان غند 513، قوماندان پهلوان، قوماندان بهمن رییس ارکان در یکی از کندک های توپچی از مردم خان آباد، باز محمد مزاری مشهور به بازک کور،گل احمد خان آبادی، معلم یا مولوی میر افغان سمنگانی، داد علی نیرو که بعداً سخنگوی خان آغا مقررشد ودر اثر مشروب خوری مفرط پدرود حیات گفت و چندتن آدم کش وتروریست دیگرکه بعداً معرفی خواهند شد.

اکرم
چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

ای دلقک خواجه صاحبان خوب دمبک بزن که از نظرشان نفتی

شیبری

چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

میگویند که سید نورالدین رونق دوست بسیار صمیمی پروانه اندرابی (شاعر) بود. بعضی ها میگویند که هردو همصنفی بودند. رونق اندرابی راه به کیان دعوت کرد و درجریان اقامت اش در کیان، تمام جاه وجلال پدرش را به او نشان داد. اندرابی بعد ازینکه به اندرآب باز گشت دیگر رفاقتش را با رونق گسیخت و هیچ پیامی و سلامی به او نفرستاد. رونق که دلیل دلهرگی رفیقش را نمیدانست، سخت گلایه مند شد و شعر زیر را به او فرستاد:

از وفا و مردمی بویی درین ویرانه نیست
غیر خون دل دریغا پاده در پیمانه نیست

آقای انداربی که جوان تحصیلکرده و روشن فکر بود، در جریان اقامتش در کیان دقیقا مشاهده کرده بود که خانواده رونق مال و دارای بسیار از طریق جمع آوری زکات مریدانش اندوخته و از آنها مثل برده استفاده میکرد، سخت ناراحت شده بود.

او به رونق پاسخ فرستاد:

باستم کیشان نشستن همت مردانه نیست
ظالمان را غیر خون خلق در پیمانه نیست
شمع حق هرجا فروزان گشت ما پروانه ایم
پرزدن در مرز ظلمت عادت پروانه نیست

در ختم میخواهم یاد آور شوم که دیگران آن فامیل دجال را در یک مهمانی میشناسند ولی یک تعداد آنها را با وجود که چندین نسل با آنها زندگی کرده اند، هنوز، نشناخته اند.

اکرم
چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

دجال دجاله میشناسه بیرار

مهدی
چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

بیرار جو! به ای حساب فامیل بادار جو دجال است، خوب شناختی دجاله.

اکرم
چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

استغفرالله،،،،،،،،،،،،،،،،،منظوری از مه از تو دجالو رفیق های گمراهیتواسته

مهدی
چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

اکرم برار، اول فارسی نوشته کدن یاد بگیر بعد ازو کامنت بگذار اگه بادار جو خبر شوه که تو نالایق اوره دجال گفتی اگه شناخته شوی یک دلگی فدائی کورخوده ده جان تو روان موکنه

اکرم
چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

او از شمو اوری نامرد نیه که از پشت خنجر بزنه

ناشناس
چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

خوب هر که عقل ندارد ادب هم ندارد.
وای بر حال این مردم بیچاره که هر روز به جان یکدیگر میافتند. امروز زبانشان دراز شده و یکدیگر را توهین میکنند که این همه باعث بد بختی شان میشود. اینها کسانی هستند که در مقابل یکدیگر چون دشمن سرسخت می استند اما در مقابل دیگران (غیر از هم مذهبشان) چون طفلک شیر خواری است که هنوز به چوشک شیرشان ضرورت دارند. بنده یوسفی.

ناشناس
چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

تاریخ گواه این حقیقت است که اسماعیلیان افغانستان از شرف،عزت ،مذهب وخاک ووطن شان تحت رهنمایی های خردمندانه پیران خویش همیشه دفاع نموده و درصورت ضرورت مردانه وارآماده دفاع نیز میباشند.

سید دربنده گی

چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

سید منکر(سیدمنصور) امروزو خردجال زمان حضرت عیسی علیه السلام

سید منصوروخردجال یکسان ­­<..> بکرده مخلوق الله پریشان
مبین خواب خیال سر پرستی <..> تراآخر شده آن باده مستی
جماعت شد ز اعمال تو آگاه <..> دروغ میگفتی هر گاه و بیگاه
دیگراین بازیها فرسوده گشته <..> درین عصر اتوم فهمیده گشته
به مثل گاوپیرکنجاره درخواب <..> به جیب مردم بیچاره بیتاب
نماصرف نظراین خواب خرگوش <..> توازخواب ضلالت آی درهوش
نه بیتوانی توپنهان نور آفتاب <..> به چشم کورکی بینی تو مهتاب
نفهمیدی هنوز معنیی کونسل <..> بمال دنیوی کردی توکل
تورا رانده امام وقت ز درگاه <..> تومنسوخ گشته هیچ نیستی آگاه
سگ دیوانه گر حمله نما ید <..> اوبیمار است در هر وقت شاید
سید منصورشده مانند آن سگ <..> نماید حمله بر هر کس یکایک
گهی حمله به دفتر امامت <..> نخواهد دید دیگر روی سلامت
نماید حمله گاهی در جماعت <..> ازین بد تر نخواهد شد خیانت
گهی او بشکند دروازه را .. <..> نماید پخش دروغ آوازه را
کسی گمراه شود هرکار نماید <..> ازین بدبختی ها بسیار نماید
سیدمنکرنه دین داردنه مذهب <..> لگد کوبد گهی مانند مرکب
دودست اوخطاخورده زریسمان <..> اواستمداد کند با چشم گریان
نماید گریه ها و عذر و زاری <..> بدست آرد دل چند بی وقاری
اوباید پول دهد هرروزبه احمق <..> خطا کاری شان یابد رونق
شودروزی نه پول باشدنه مردم <..> نه پالان باشد نخطه نه پردوم
توهرچه کشت کنی بینی درآخر <..> به باطن تو یزید سلمان بظاهر
اگرجلوه دهی خود را تو زاهد <..> همه اعمال زشتت است شاهد
به بین تو بیدینی و بی کتابش <..> ضررکرده به مردم التهابش
کسی احمق شودکارش همین است <..> نشان شمربن جوشن چنین است
اوهم تیغ را کشید در روی مولا <..> به خود القاب گرفته لعنت الله
سید منصورشمررا هست برادر <..> کشیده تیغ این هردو برابر
یزید بود سرپرست شمر کافر <..> سید منصورصفت بودند رهبر
به ایران است کسی اسمش خلیلی <..> سید منصورازاو خواهد دلیلی
هدایت میکند او را از ایران .. <..> بود او نا قبول امر و فرمان
اوهم سید بود مانند منصور <..> زفرمان امام چشمش شده کور
چه خوش گفته کسی این شعرطناز <..> (کندهم جنس باهم جنس پرواز).
کند اورهبری این مرد بد بخت <..> سید منصورگرفته یار سرسخت
مرام ومقصد هردو یکی است <..> به کار حضرت مولا شکی است
زیک روفرق این هردو زیاداست <..> خلیلی باسواد این بی سواد است

آنلاین : خردحال امروز

ناشناس
چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

اُلاغ خریدن (سیدمنصور) ازدیمرک

خریده یک اُلاغ منصورکیان ------------ کمی داری شده درزیرپالان
بود(عطاش) نام مرکب او -------------- خریداری نمودازسمت بغلان
علفُ کاه او بسیار گشته ...---------------- نماید عر عر بیحد فراوان
به هرسومیرود بیندعلف را ------------ بدون نُخته است هرسوشتابان
برای بارکشی بسیارخوبست ----------- نماید سر کشی بدون ریسمان
کمی اونابلد باشد دران شهر ---------- درین اوقات شده خیلی پریشان
جداگشته زجای اصلی خویش ---------- همیشه بسته بود پهلوی کادان
کمی قاطرصفت هم باقوت او ----------- بوداز(دیمرک)بیچاره حیوان
سیدمنصورشناسداصل این خر----------- خرخُرماخر زنگیست نمایان
اگرچه خردران وادی زیاداست — ازین خاطرکه(عطاش)است دودندان
کمی پُخ پُخ کُند دارد او شخ لب -------- زند شخ لب شود کُره شیطان
هنوز هم زخم او بهبود نیافته ------------ چراکه نابلد است زیر پالان
خرخوب است کمی عرعرنماید ------- اوبا شد خرمگر درجسم انسان
ازین خرها درین دنیا زیاد است --------- خریداری نمایی خیلی آسان
اورانسلُ نصب ازدیمرک است --------- حقیقت اونه دین داردنه ایمان
نمیگویم که ازفامیل خراب است ----------- بود گفتار او مانند مروان
به بسم الله عطاش هست معروف ---------- ندارد مذهبُ نه دینُ ایمان
ازین نام که بنهاده برا یش --------- مناسب نیست برای همچوشیطان
بود او خود فروشُ لاوبالی ---------------- شده او ناقبول امرُ فرمان
دران دوران که کارمیکردبدفتر---------- اومیگفت ناسزا منصورکیان
درین اوقات اومیگویدکه پیراست ------- تعجُب است بکاراین جهولان
اورا (جعفر) نماید خر سواری -------- وگرنه جایی اوباشد به زندان
اومجبوراست گهی عرعرنماید --------- زترس تازیانه است هراسان
نماید هرزه گویی پیش مردم ----------- کند مکاره گی باچشم گریان
سید منصورمیشناسد تو احمق ------- تو بایدغف زنی چون پاسبانان
نمودی اشتباه ای غول سفاک --------- فروختی دینُ مذهب راتوآسان
دیگرگفتی که یافتی راه حق را -------- زتوپست تر نباشد هیچ نادان
شنیدی حرف این ملعون بیدین — که میگوید نه دستوراست نه فرمان
کسی گمراه شود هرچیز بگوید --------- بکوبد آهن یخ را به سندان
بدست او نیاید هیچ پشیزی ---------- زپایی هر کسی گیرد به دندان
خجالت است مگر چاره ندارد — زمین سخت است دورمیباشد آسمان
جفن گوید او هرگاهُ بیگاه ---------- وگرنه میکند(شاه نور) پریشان
به جاده یکطرفه پای گذاشته ------ اوبایدغف زندیادست شویدازجان
اوتمثال میدهد(ابن صباح) را ----- که دعوت را شروع کرده زکیان
اوتوصیف میکندبیحدزمنصور----------- برابر میکند اورا به ایشان
دیگرتمثال دهد (ناصرخسرو) ------- که مانندش بود(نادر) به کیان
کدام منطق کندباوردرین حرف ----- (سیدنادر) کجا و پیر خُراسان
او بُد هم حجتُ داعی مُطلق ---------- هدایت مینمود از غار یمگان
زمین تاآسمان فرق است درینحرف ----- بگوحرفی توبا دلیلُ بُرهان
ازین بد ترخیانت نیست دردین ----- زعطاش برتراست آن چارپایان
نباشد فرق میان تو و شداد ----------- شدی مُرتد چرامیگویی هذیا

may. 2012. 13

چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

اقتباس از سایت "آژانس خبری بین المللی کوکچه"
بدون تغییر و تصحیج
نویسنده : سید پسرعلی کیانی

گزارش: ظلم وشکنجه که توسط طالبان
در شمال به ویژه دره کیان انجام گرفته است

نوشته حاضر نمونه‌ی از بی عدالتی‌های است که در دوران حاکمیت طالبان در مناطق شمال افغانستان، خصوصاً ولایت بغلان و دره کیان که مربوط اقلیت اسماعیلیان افغانستان است، انجام شده است.
گزارش:

تابستان سال 1377 بود که گروه طالبان همرا با جنگجویان پاکستانی و عرب با کمک‌ مالی دولت پاکستان و دیگر ممالک عربی ولایات شمال افغانستان را یکی پی دیگر اشغال نمودند. بعد از اشغال شهرهای مزار شریف و سمنگان درروزهای اخیر ماه اسد، شهر پلخمری نیز به دست طالبان افتاد. بعد از یک هفته پشتون‌های ولایت بغلان، کندز و بلخ یکجا با طالبان به طرف دره کیان ولسوالی دوشی پیشروی نمودند. سران دره کیان بدون کدام مقاومت جدی منطقه را ترک نمودند و به طرف مناطق کوهستانی کوه های هندوکش فرار نمودند و از آن‌جا همرای خانواده هایشان توسط هلیکوپترهای که از طرف احمد شاه مسعود ارسال شده بود، به دره پنجشیر گریختند. عساکر جنگی آنها نیز با سلاح های دست داشته شان از راه کوه‌ به دره پنجشیر فرار کردند.

به تاریخ 30/5/1377 طالبان همرا با پشتون های ولایت بغلان پیشروی خویش را در نزدیکی دره کیان که به نام شولوکتو یاد میگردد، توقف دادند. طالبان بغلانی به رهبری بشیر بغلانی، سید رحمن ، حاجی منوک و دیگران به طالبان قندهاری پیشنهاد نمودند که به منظور انتقام گیری قوماندان‌های مقتول ولایت بغلان هر یک امرغیور، قوماندان تور و حاجی نواب مدت هفت روز در دره کیان قتل عام نمایند و مال و ناموس مردمان دره کیان را به غنیمت بگیرند. ملامحمد عمر رهبر طالبان با این کار مخالفت نموده اظهار داشت که مردمان دره کیان در مقابل طالبان مقاومت ننموده اند و قانون آنها ایجاب می‌نماید تا با آنها به نرمی رفتار شود. در این وقت طالبان بغلانی به ملا عمر اخطار دادند که اگر به انتقام جویی شان اجازه داده نشود، در آن صورت به احمد شاه مسعود خواهند پیوست. بعد از چندین ارتباط مخابره‌ی به قندهار سرانجام ملا عمر اجازه داد تا مدت سه روز، تنها کسانی که در جنگ های گذشته شرکت داشته اند شناسای شده به قتل رسانیده شوند.
. پس از آنکه سید منصورنادری با تمام اعضای خانواده و افراد مسلح اش از دره کیان به پنجشیر رفتند، یکتعداد مردمان غریب کار و بی غرض از دره کیان فرار کردن را ضروری ندانسته در خانه های شان با خاطر جمع زندگی خویش را ادامه دادند. تعدادی مهاجر که در طول جنگ ها از دیگر مناطق به دره کیان آمده بودند نیز بدون کدام تشویش به خانه های شان نشستند.

به تاریخ 31/5/1377 ساعت 03.30 بعد از ظهر آخرین افراد جنگی، آخرین مرمی های شانرا فیر نموده از دره کیان بیرون رفتند و اولین موتر های دادسن طالبان وارد دره کیان گردید. تا ساعت 05.00 عصر دره کیان بدون کدام در گیری جدی به دست طالبان افتاد. اولین شب بدون کدام واقعه سپری شد. فردای آن )1/6/1377( ساعت 08.00 صبح، گروپ پنج نفری از طالبان بغلانی به منزل سید شمس الدین ولد سید اکبر شاه آمدند. این گروپ مردان فامیل را بیرون خواسته به آن‌ها گفتند. " راجع به قوانین امارات اسلامی به شما معلومات می‌دهیم و اگر کدام میل سلاح داشته باشید به ما تسلیم نمایید، زیرا بعد ازین مسئولیت امنیت شما به دوش ما است. " سید شمس الدین به عنوان بزرگ خانواده و دیگر مردان خانواده با خاطر آرام همرای این گروپ به طرف رود خانه که در پیش روی خانه شان بود و به نام جر یاد میشود، رفتند.

کسانی که با این گروپ 5 نفری به طرف جر رفته بودند عبارت اند از: سید شمس الدین ولد سید اکبر شاه با چهار پسرش هر یک سید عمران، سید عمان، سید ارسلان و سید صالح؛ دو خواهرزاده اش هر یک، سید رحمان و سید علم شاه؛ برادر خانمش سید شهنشا؛ همسایه اش سید مظفر شاه و دهقان برادر اش نیک محمد. این ده نفر همرا با این گروپ طالبان به طرف جر رفتند. پسر دومی سید سمش الدین، سید شاهپور که محصل صنف سوم فاکولته طب پوهنتون بلخ بود و قیافه‌اش با قوانین طالبان برابر نبود، در زیر زمینی خانه پنهان شده بود و پسر ششم و آخرین سید شمس الدین، سید الیاس که همرا با مادرش به دوشیدن ماده گاوها رفته بود، در میان این مردان نبودند.

پس از چند دقیقه صدای وحشت ناک فیر ماشیندار از جر بلند شد و به تعقیب آن دود و بوی باروت از جر به آسمان بلند شد. اعضای خانواده همه به حیرت افتاده بودند که چه شده، اما نمی دانستند؛ زیرا جر بسیار عمیق بود و دیده نمی شد. خانم سید شمس الدین، ماه بیگم با شیندن صدای فیر شیر دوشیده اش را به زمین انداخته به طرف جر دوید. چون به سر جر رسید تلخ ترین منظره زندگی اش را دید. ماه بیگم فریاد کشید و گفت:
" ای خانه خرابان این چه بلای بود که برسر من آوردید. خانه ام را خراب کردید. اولاد هایم چه گناه کرده بودند که این چنین بد بختی را به من روا داشتید"
در این هنگام یکی از این قاتلین به ماه بیگم دشنام داده، در حالیکه چشمانشان مانند خون سر گردیده بود گفت:
" غیور هم کسی داشت یا نداشت؟ تور هم برادر داشت یا نداشت؟ حاجی نواب هم انتقام گیر داشت یا نداشت؟"
ماه بیگم که برای اولین بار این نام هارا میشنید، فریاد کشید و گفت:
" خانه خرابان این‌ها کی هستند؟ فرزندان من که همیشه در خانه بودند، همان‌هایی که آنهارا کشته بودند، میکشتید.
یکی از آنها گفت:
"شما هزاره‌ها محکوم به مرگ هستید. شما اسماعیلیه‌ها کافرهستید. اینهای را که ما کشته ایم همه به مانند والی جعفر و سید منصور هستند."
ماه بیگم گفت :
" این فرزندان من بود . والی جعفر و سید منصور نبود."
مرد دیگری با فیر یک مرمی به طرف ماه بیگم گفت:
" آرام باش در غیر آن تمام زنان و اطفال تان را نیز خواهیم کشت و خانه تان را به آتش خواهیم کشید. "
ماه بیگم به فکر آن شد، حال که تنها شاهپور و الیاس زنده مانده است، باید آن‌ها را نگهداری کند و خاموشانه مثل اینکه هیچ چیزی نشده باشد به طرف اجساد شیرین ترین اعضای خانواده اش رفت. این گروپ قاتلین از جر به طرف سرک حرکت نمودند. یکی از آنها از موی سر خون آلود عمان گرفته به چهره اش نگاه کرد و به دیگرانش صدا زده گفت:
"این ها چهره هزاره گی ندارند. شاید بدخشی باشند. ماه خون ناحق نکرده باشیم."
دیگری فریاد زد و گفت:
"برو گم شو احمق. چی فرق میکند. کیانی باشد یا بدخشی تمام آنها میکروب هستند."
این را گفت و از جر بر آمدند.
ماه بیگم نزدیک جسد شوهرش سید شمس الدین رفت و فریاد کشید:
"ای خانه خراب تمام اولاد هارا به کشتن دادی . چرا فرار نکردید؟"
سید شمس الدین در حالیکه آخرین نفس هایش را میکشید، کوشش می نمود تا چشمانش را باز نماید اما قادر به آن نبود؛ زیرا یکی از مرمی‌ها به سرش اصابت نموده بود و مغزسرش با تسبیح اش یکجا شده بود.

آنلاین : نتیجه جنایات سید منصور

may. 2012. 13

چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

پیوسته به گذشته
ماه بیگم پس از اینکه معتقد شد، همه کشته شده اند با خون سردی به طرف خانه رفت. در این هنگام دیگر اعضای فامیل که تماماً زن بودند، بر سر جر آمده، منظره وحشت ناک را به چشم سردیدند.
راضیه، خانم سید شاهپور که دختر کاکایش نیز بود، با دیدن اجساد مردان خانواده اش فریاد کشید و سنگی را برداشته به فرقش زد و بیهوش شد. بعد از آنکه به هوش آمد به طرف خانه رفت و فریاد کشید به شوهرش گفت:
"تمام برادرانت کشته شده اند. پدرت و همه کس."
شاهپور فریاد کشید و گفت که بگزارید بیرون آیم تا من را نیز بکشند. در این وقت ماه بیگم آمد و با صدای آهسته به شاهپور گفت:
" خاموش باش بچه ام. تنها تو زنده مانده‌ای . کوشش کن زنده بمانی، مرامی بینی هنوز هم زنده ام. "
این را گفت و روی‌جایی‌های که در خانه داشت از بقچه بیرون کرده به طرف جر رفت. اول به طرف جسد ارسلان رفت. ارسلان که جوان 19 ساله بود و پیراهن تنبان سفید به تن داشت، مرمی های قاتلین به رویش اصابت کرده بود، دست چپش را به رویش گرفته بود. نیم رویش و دست چپش به ضرب مرمی ها از بدنش به دور افتاده بود. دندانهایش با مغزسرش به زمین ریخته بود. ماه بیگم، دست برده نیمه‌ی سر و مغز متلاشی شده فرزندش را با قلب پر از آتش جمع نموده با یک روی‌جایی اعضای بدن متلاشی پسراش را محکم بست و به طرف صالح رفت. صالح پسر پنجمین سید شمس الدین بود و 17 سال سن داشت. کاسه سر او نیز از بدنش به دور افتاده بود و مغز سرش به زمین ریخته بود. ماه بیگم اورا نیز محکم بسته نموده به طرف عمان رفت. عمان پسر سومی وی بود و 21 سال سن داشت. سه سال شده بود که عروسی کرده و یک دختر یک‌ساله داشت. مرمی‌ها به سینه وی اصابت نموده بود. ماه بیگم این فرزندش را نیز مانند ارسلان و صالح با روی جای بسته نمود وبه طرف عمران رفت. عمران پسر بزرگ وی بود و 35 سال سن داشت و دارای دو پسر و یک دخنر بود. عمران از ناحیه شکم مرمی خورده بود. ماه بیگم اورا نیز بسته نمود. برادر ماه بیگم سید شهنشاه که مرد 52 ساله بود نیز از ناحیه سینه مرمی خورده بود. علم شاه که خواهرزاده سید شمس الدین بود و 35 سال سن داشت ده‌ها مرمی به رویش اصابت نموده بود و تمام رویش متلاشی شده بود. سید رحمان که برادر کلان علم شاه و داماد سید شمس الدین بود، از ناحیه سینه مرمی خورده بود. سید شمس الدین از سرش مرمی خورده بود. نیک محمد از ناحیه گردن و روی مرمی خورده بود.
یگانه کسی که از این حادثه مرگ بار زنده مانده بود سید مظفر شاه بامیانی بود. مظفرشاه می‌گوید: "زمانی که آنها بر سید علم شاه و سید عمران آتش گشودند، من خودم را با این دو یکجا به زمین انداختم و خون علم شاه و عمران روی و سینه من را نیز رنگین ساخت. بعد از قتل همه، قاتلین دو باره کنترول نموده هریکی را به پشت دوردادند. من از خون علم شاه وعمران رنگین بودم و فکر می نمودند که من ر ا نیز کشته اند."
سید مظفر شاه تا شام آن روز با همین اجساد مانند جسد خوابیده بود و بعد از اینکه هوا تاریک شد به داخل جنگل نی سید شمس الدین پنهان شد.
این روز قیامت بود که در در ه کیان آمده بود. تمام خانواده سید شمس الدین اطفال شانرا از یاد برده بودند. همه مانند دیوانه ها در کنج خانه های شان فریاد میزدند. کسی نبود تا کوچکترین حرف امیدوار کننده به آنها بگوید. ماه بیگم کالای یکی از عروسانش را به الیاس پوشاند و پهلوی زنان نشاند تا این بار آمده اورا نکشند.
راضیه، خانم سید شاهپور که یک طرف سرش پندیده بود جوال های 150 کیلویی را از ترس با جسم ناتوانش بالای دروازه زیر زمینی گذاشت و بستر خودرا بالای دروازه زیر زمینی فرش نمود. و سر خودرا بسته نموده مانند مریض در بستر خوابید.
آنروز تا شام از سرتا سر دره کیان صدای فیر قتل عام مردم دره کیان به گوش می رسید. بعد از هر یک ساعت گروپ دیگری از طالبان بغلانی به خانه سید شمس الدین می آمدند و با فیر صد ها مرمی به خانه ویران سید شمس الدین، دشنام و نا سزا گفته با لهجه دری پشتو می‌گفتند: "مرد های تانرا بدهید با آنها کاری داریم."
ماه بیگم با صدای آرام بیرون میشد و جواب میداد.
"برادران طالب! شما هم البته مسلمان هستید. تمام مردان مارا کشته اید و دیگر مردی در خانه باقی نمانده است. اگر می‌خواهید که کسی را بکشید خوب خواهد بود تا ما زنان را بکشید."
در جواب پشتونهای بغلانی چنین می گفتند:
"شما هزاره ها بسیار چالاک و دروغگو هستید. چرا دروغ میگوی؟"
ماه میگم در جواب میگفت:
"به طرف جر بروید واقعیت را خواهید دید."
بعد آن‌ها به طرف جر رفته جسد هارا شمار نموده میرفتند.
بعضی از گروپ های دیگر که از طرف سرک می آمدند و در جر با اجساد رو به رو میشدند، آنهارا شمار نموده بر میگشتند. بعضی دیگرشان خانه ها را دو باره تلاشی می نمودند که کدام مرد پنهان نشده باشد.
شام آنروز ماه بیگم، به خاطر نگهداری اجساد خانواده اش همه را با کمپل پیچ داده، اطراف آن‌هارا با سنگ محکم ساخت تا از طرف شب سگ‌های دره نخورند.
این قاتلان بعد از قتل سید شمس الدین و فرزندانش به طرف خانه سید منیر شاه که برادر کلان سید شمس الدین بود رفتند. سید منیر شاه به خاطر این‌ که چهره هزاره گی نداشت و بسیار مو سفید و ناتوان بود از کشتن نجات یافت؛ ولی توسط طالبان بغلانی لت و کوب زیاد شد طوری که پاهایش پندیده بود.
این شب اول یک شب قیامت بود. زیرا از یک طرف تمام عزیزان نابود گردیده بود و از طرف دیگر حفظ و نگهداری ناموس زنان خانواده از چنگ طالبان بغلانی و حفظ و نگهداری اجساد کشته شده گان از سگ های دره، کار آسانی نبود. به همین دلیل ماه بیگم شب تا صبح نگهبانی اجساد و بازماندگانش را می نمود و با یک دست قرآن‌کریم و با دست دیگر چوبی را گرفته بود تا سگ هابالای جسدها حمله نکنند.

آنلاین : نتیجه جنایات سید منصور

20 may 2012
چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

ادامه مطلب
آن شب سپری شد و روز دیگری شروع گردید. باز صدای فیر قتل عام به گوش می‌رسید اما نه به شدت روز اول. روز دوم روز چور و چپاول خانه‌های مردم بود. پشتون‌های بغلان مرکزی، دندغوری، قره دکه، کیله گی، غوربند و پل کنده سنگ دوشی همه برای چور و چپاول به دره کیان سرازیر شدند. انبارهای سلاح و گدام های ارزاق سید منصور را طالبان قندهاری و قوماندان‌های بزرگ پشتون ولایت بغلان، به بغلان انتقال دادند. خانه‌های مردم دره کیان را طالبان منطقه چور و چپاول می‌نمودند. کسانی‌که فرار نموده بودند مال و دارایی شان به یغما می‌رفت. کسانی‌که فرار ننموده بودند همه قتل عام شدند. سگ های دره کیان با پوزهای خون آلود، وحشت زده از این طرف دره به آن طرف دره می دویدند. از خوردن گوشت انسان همه وحشی شده بودند و به صاحبان شان حمله می‌نمودند. هوا نهایت گرم بود و به همین دلیل تمام اجساد بو گرفته بود. بوی گوشت و خون انسان تمام دره را فراگرفته بود. در روز دوم نیز طالبان بغلانی با چشمان سورمه کشیده به خانه‌های مردم رفته، تلاشی و چور چپاول می نمودند و اگر مردی را پیدا می‌نمودند در پیش چشمان زنان و اطفال تیر باران می نمودند و حتا بعضی هارا سر می بریدند و به باز ماندگان فریاد می زند و تکرار می نمودند:
"تور هم انتقام گیر داشت یا نداشت؟ غیور هم برادر داشت یا نداشت؟ حاجی نواب هم بچه کاکا داشت یا نداشت؟ بلی که داشت."
اسم این سه نفر به گوش همه مانند یک چیز تلخ جای گرفته بود. اما نمی‌دانستند که این سه نفر کی هستند و کی بودند. هیچ کسی هم پیدا نمی‌شد تا جرات نموده از آنها بپرسد که اینها کی هسنتند و یا کی بودند.
خلاصه این‌که سه روز را دره کیان با چنین وحشتی سپری نمود. روز چهارم طالبان قندهاری به دره کیان آمدند و بغلانی ها از کیان بیرون رفتند. قرار ارقام نادرست در این سه روز در دره کیان به تعداد 482 نفر به قتل رسید و تمام خانه ها چور و چپاول گردیدند.
در خانه سید شمس الدین این سه روز قیامت بود. تمام اجساد بو گرفته بودند. روز چهارم سید شاهپور در اول شب بعد از آنکه تاریکی شد از زیر زمینی بیرون آمد و بیل وکلنگ را گرفته در باغچه خانه شان که در نزدیکی جر موقعت داشت و تنباکو کشت نموده بودند یک گور بزرگ دسته جمعی کند. فردای آنروز سید منیر شاه با زنان خانواده اش به خانه سید شمس الدین آمدند. زنان هردو فامیل بینی هایشان را با چادر بسته نموده، جسدها را با همان کمپل های که بالای شان انداخته شده بود، از جر کشیدند و پهلوی هم در این گور بزرگ نهادند.
ماه بیگم گل های مبارکی را که از عروسی عمران و عمان باقی مانده بود به گردن آنها انداخته تمام خون های را که از آنها به زمین ریخته بود با بیل تراش نموده به گور می ریخت و هنوز هم اشک از چشمانش جاری نمی گردید. به این گونه تمام آنها را یکجا دفن نمودند و جاهایی را که هرکدام آنها افتیده بود و خون شان ریخته بود با سنگ های خورد و کوچک نشانی نمود.
ماه بیگم به فکر آن بود که چی‌گونه میتواند شاهپور و الیاس را از دره کیان زنده بیرون نماید. به فکراش جز فرار از وطن چیزی دیگری نمی آمد. اما راه فرار را نمی توانست پیدا کند. می‌ترسید که مبادا شاهپور و الیاس را در راه بکشند، زیرا همه جا طالبان گشت و گذار می نمو دند. بعد ازنه روز یک بچه پشتون که خود نیز طالب بود به خانه ماه بیگم آمد و به آن‌ها صدا زد. ماه بیگم اول بسیار ترسیده بود و گفت" طالب صاحب محترم تمام فرزندانم را کشته اید. دیگر چه می خواهید؟
پشتون بچه صدا زد که من از کندز آمده ام و می خواهم به شما کمک نمایم.

20 may 2012
چه فرق است بین انسان و اهریمن؟

ادامه مطلب
این پشتون بچه یتیم بوده است که در خانه شوهر خواهر ماه بیگم بزرگ شده و بچه خان موصوف بود. در زمان طالبان او نیز مانند دیگر پشتون ها به طالبان پیوسته بود. بارسیدن خبر قتل عام خانواده سید شمس الدین آن‌ها این پشتون بچه را برای نجات باقیماندگان به دره کیان فرستاده بودند.
همین بود که فردای آن روز بعد از پختن چند مرغ ، یک تعداد حیوانات را که از چپاول باز مانده بود و مقداری لوازم ضروری شان را با خود گرفتند، و به طرف شولوکتو روان شدند
شاهپور لباس‌های کهنه و لنگی کهنه را به سرنموده . پسر دوم سید عمران، بکتاش را برگردن خود سوار نموده از دره کیان با زنان و اطفال یتیم به راه افتاد. در دروازه کیان پسته امنیتی و کنترول طالبان مستقر بود. پهره دار پسته شاهپوررا استاد نموده گفت:
" ای کافر هزاره به کدام گور میروی؟ چطور زنده مانده‌ای ؟
در همان هنگام پشتون بچه از دست شاهپور گرفته به پشتو گفت: "زه" وبه پهره دار به پشتو دشنام دهده کارت طالبی خودرا به اونشان داد. به این گونه شاهپور نجات یافت.
بعد از چند ساعت منزل به قریه شنی مسجد رسیدند. جایی که قریه پدری ماه بیگم بود و برادران علم شاه و سید رحمان در آن‌جا زندگی داشتند. در آن‌‌جا برای اولین بار ماه بیگم با دیگر اعضای خانواده اش توانستند به خاطر عزیزان از دست رفته شان اشک بریزند و فریاد کند.
در شولوکتو مدت سه ماه را سپری نمودند. در این سه ماه شاهپور روزانه به کوه‌ها رفته پنهان می‌شد و از طرف شب به خانه می آمد. پشتون‌های ولایت بغلان اگر طالب بودند و یا نبودند، همه روزه به منطقه شولوکتو که همه هزاره نشین است، می آمدند و بدون آنکه از کسی چیزی بپرسند، گاو و گوسفندان و هر چیزی را که دلشان می‌خواست، با خود به دند غوری و بغلان مرکزی می‌بردند و اگر کسی مانع آن‌ها می‌شد، تیر باران می‌شدند و یا مورد لت و کوب قرار گرفته پشتون‌ها به آن‌ها می گفت:

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 46 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس