رفتن به محتوای اصلی
حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

دیروز نزدیک شام بود که دوستی زنگ زد و از ماجرای بازداشتِ استاد پرتو نادری، شاعر و و نویسنده‌ی برجسته‌ی کشور برایم گفت. تا آن لحظه من خبری از این ماجرا نداشتم. بنا بر این به خاطر دریافت حقیقت، دوستانی را زنگ زدم. در نهایت دریافتم که آقای داوودعلی نجفی، وزیر حمل و نقل حکومت کرزی به خاطر نوشته‌ای که سال پار استاد پرتو، در روزنامه‌ی «ماندگار» زیر عنوان «من حامد کرزی را رییس‌جمهور ساخته ام ورنه داکتر عبدالله رییس جمهور می شد» نشر کرده بود، شکایت کرده و این دادستانی افغانستان که به دادگُستری شهره‌ی آفاق است (!) به اصطلاح به خاطر «برپایی عدالت» و گوش‌تاوی این نویسنده‌ی خیره سر، بی‌درنگ حکم به بند کشیدن وی را داده است.

خوب لازم نمی‌دانم که بگویم که پرتو نادری که است و چرا باید به بند کشیده شود؟ چون مخاطبان این پیام، او را به خوبی می‌شناسند. او حدود چهل سال برای ادبیات و فرهنگ پارسی کوه کنده است. کاری که در این کشور، مزیت نه بلکه جرم پنداشته می‌شود. همین گونه، نقش زنجیر و خاطره‌ی پشت پنجره از هشت سال زندان را در حافظه دارد. پس یقین دارم که او بیدی نیست که حالا از حکم دادستانی حکومت فاسد کرزی بلرزد.

اما چیزی که بر عجایب هفت‌گانه‌ی جهان می‌افزاید -که هشت‌گانه شود- عملکرد این حکومت در برابر رخدادها است.
به گونه‌ی نمونه، وقتی برخورد این حکومت در برابر انتحاری، آدم‌ربا، زمین‌غصب‌کن، متجاوز و... با برخوردش در برابر نویسنده، خبرنگار و فرهنگی مقایسه شود، اوج فاجعه روشن می‌شود.

حکومتی که انتحاری برادرش است، مافیا تارپودش را تشکیل می‌دهد. تا گلو در فساد غرق است. ناامنی و هزاران ناکارگی دیگر که نامش را در جایگاه بدنام‌ترین حاکمیت دنیا قرار داده است.

حاکمیتی که هرکس به اندازه‌‌ی فساد و قانون شکنی اش، در آن جایگاه و مقام دارد. در چنین حاکمیتی، نویسنده‌ای که خلاف میل حاکمیت بنویسد و از حقیقت سخن بگوید، باید به زندان کشیده شود. چون قاعده‌‌ی یک چنین ساختاری غیر این نمی‌تواند باشد.

در این هم شک نیست که بدنه‌ی اصلی این حکوم به شدت آلوده به فساد و گندکاری است. اما در تمام دنیا اگر شهروندان از هر نهادی رو بگردانند و بی اعتماد شوند، دست‌کم به نهادهای عدلی (دادگاه عالی و دادستانی کل) باور می‌داشته باشند و در نهایت تصور می‌کنند که این نهادها (دادستان و دادگاه) به داد شان می‌رسد.
مگر حکومت افغانستان، به خاطر فساد باوری و قدرت‌طلبی که در ذهنیت رهبری اش بود، چه در گزینش افراد در رهبری این‌ نهادها و چه در سمت و سو دادن عملکرد این‌نهادها، نهادهای عدلی افغانستان را به شدت به ابزار دست تیم حاکم تبدیل کرد.

دادگاه عالی و دادستانی کل، به خاطر گوش‌به‌حرف‌بودن تیم حاکم و به دلیل رأی نگرفتن از مجلس نمایندگان، از یک سو و فساد‌پیشگی و گندکاری از سوی دیگر، پیش مردم نه مشروعیت حقوقی دارد و نه هم نهاد قابل اعتماد است. این‌ دو نهاد که باید مایه‌ی امید مردم برای برپایی عدالت باشد، متأسفانه به پاتک حکومت برای به دام انداختن کس و کسانی شده است که حکومت می‌خواهد برای شان مشکل خلق کند.

در نهایت دستگاه عدلی افغانستان، به اندازه‌ای بدنام و آلوده شده اند که حتا شماری از مردم به خاطر حل پرونده‌های خود ترجیح می‌دهند که به دادگاه صحرایی طالبان بروند، اما به این نهادها نروند.

به گونه‌ی نمونه، هنوز داستان «دیوه» آن بانوی خبرنگار و قاضی ارشد در جلال‌آباد، سرد نشده. و در روی‌داد دیگر، دیروز هزاران معترض هراتی در اعتراض به کشته شدن کودکی توسط آدم‌ربایان، در شعار‌نامه‌های خود، تنفر خودشان را از فساد در این دو نهاد بیان داشتند. مردم به این باور اند که این دو نهاد، پول می‌گیرند آدم‌ربا و قاتل و جانی رها می‌کنند، تا جانی‌ها بیشتر جنایت کنند، اما نویسنده را بدون در نظر گرفتن قانون به بند می‌کشند.
بارها دیده شد که این حکومت در برخورد با خواست‌ها و اعتراض‌های مدنی و روشنفکری، کمترین اعتنا را نداشته است. بنا بر این، از جامعه‌ی فرهنگی و رسانه‌گران، انتظار می‌رود که در پیوند به این مسئله و مسایل دیگر که آزادی های مردم را می‌خواهند سد کنند، تنها به واکنش های رسانه‌ای بسنده نکنند و همین گونه نهادها و جریان‌های سیاسی باورمند به آزدی نیز، باید موضع روشن گیرند.

ورنه همانگونه که در این یازده سال دیدیم، حاکمیت افغانستان کمترین باور را به آزادی بیان و دموکراسی ندارد. حاکمیتی که مؤلفه‌های ساختاری و باوری اش، تمامیت‌خواهی، قبیله انگاری و طالب اندیشی است، به صورت قطع به آزادی بیان و دموکراسی باو نمی‌داشته باشد.

ممکن استبداد تنیده در خون مردم ما و گسترش بساط استبداد و فساد، برخی‌ها را به این گونه بار آورده باشد که این‌جا افغانستان است. کشوری که فرهنگی بودن جرم و طالب و قاتل بودن مزیت است. پس پرتو باید محکوم شود.
اما حاکمیتی که از جیبب دموکراسی خرچ می‌کند و مهر آزادی بیان بر سینه دارد، باید بداند که حمل این سیه‌کاری‌ها چه حالا و چه در پیش‌گاه قضاوت تاریخ به اندازه‌ی اختلاس پول‌های کابل‌بانک ساده نخواهد بود. شک ندارم که سر انجام نسلی و مردمی پیدا می‌شود و حساب این همه بی‌عدالتی را می‌گیرد.

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

53 دیدگاه
Bob

حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

ای مردم بخواب رفته تا بکی در خواب غفلت قرار دارید و بیدار نمی شوید؟ افغان ها خطرناکترین و افغانستان فروش ترین گروه در تاریخ بشریست، فرق نمی کند که این افغان هزاره باشد، ازبک باشد، تاجیک باشد یا پشتون. افغان دشمن آزادی، عزت و انسانیت است. یک مملکت وقتی قابل دفاع برای تامین وحدت ملی است که حدود اربعه معین و تعریف شده داشته باشد. افغان ها مرز شنناخته شده بین المللی بین افغانستان و پاکستان را بخاطر افغان های پاکستان برسمیت نمی شناسند و حاضرند افغانستان را قربانی امیال افغان های پاکسنتانی و مملکت پاکستان سازند. پس چطور ممکن است که این مملکت بنام افغانستان به موجودیت خویش ادامه دهند.
بناء شما تعجب نکنید که هر دانشمند و چیز فهم این مملکت و مدافع استقلال و آزادی افغانستان دشمن افغان و افغانستان بحیث یک کشور مستقل بوده و باید هم زندانی و محو گردند. آیا شما نمی شنوید که حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان همیشه دشمنان سوگند خورده افغانستان را برادر خوانده و از آن ها همیشه قدردانی می نماید زیرا آن ها افغان بوده و در راه دفاع از مملکت شان یعنی پاکستان از سر و جان تیر اند و هیچ وقت نشد که آقای کرزی یک سکنه افغانستان را که افغان نیست، برادر خطاب کند. امروز هیچ خود فروخته ای باندازه حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان و باند او که متشکل از افراد گوناگون باشد علیه افغانستان بحیث یک کشور مستقل در جنگ قرار ندارد.
تا چه وقت شما به اصل گپ نمی رسید، ای مردم غافل؟

پرویز "بهمن"

حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

آقای هوشننگ!
هرچند که درین ستون باید دربارهء آقای پرتو نادری و داوود نجفی زاده بحث می شد ولی جنابعالی یا عمدا ویا غیر عمدی بحث را به جاهای دیگر می کشانید لذا من هم مجبور شده ام که به پاسخ جناب عالی بپردازم:
آقای هوشنگ!
من حالا نیز میگویم که حرف مزاری شفاف تراز آقای مسعود بود وبدین باور هستم ولی شما درنقل قول شهید مزاری امانت ژورنالیستکی را رعایت نکرده اید؛ آنچه که من ازسایت بابه مزاری خوانده ام واین مطلب را درنوارهای ویدیویی اش دیده ام آقای مزاری هرگز حرفی دربارهء حوادث سقاوی چیزی بزبان نرانده است؛ وی گفته است که " تا دیروز فکرمیکردیم که درظلم وستم های تاریخی علیه هزاره ها همهء پشتونها دخیل اند ولی حالا درک کردیم که نخیر پشتونها نیز مانند ما قربانی ظلم و وحشت هم تباران شان گردیده اند آنانی را که ما مانند خودما مظلوم می شمردیم وسالها با آنها لاف اشتراک مظلومیت را می زدیم ثابت کردند که دست انحصارگران پشتون را از پشت بستند؛ لذا حالا ما بخاطر تثبیت نمودن هویت خویش می جنگیم که : آری! ما هزاره هستیم"
شما درین جملات آقای مزاری که ازقول وقرار شهید مسعود مایوس شده بود وبدامن یک شخص زرنگ وماکیاولیستی چون گلبدین لغزیده بود چه ابهامی وغموضی می بنید؟ آیا این حرفها شفاف تر از روشنی آفتاب نیست؟
مگر ظلم وجفای تاریخی که علیه هزاره ها درتاریخ رفته است میتوانید از آن منکر شوید؟ آیا میخواهید که آنرا صرف با مجازات شمالی توسط لشکریان نادری مقایسه کنید؟ آیا پدران شما بحیث برده دربازارهای دهلی وکراچی وقندهار فروخته شده اند؟ آیا مادران ومادر کلانهای تان بحیث کنیز در بازارها فروخته شده اند؟ آیا بخش بزرگی از خویشاوندان واقارب تان بطرف کویته وبلوچستان تبعید گردیده اند؟ ومانند این صدها پرسش دیگر.......
حقیقت آن است که هزاره ها نسبت به هرملیت دیگر درین خاک؛ قربانی ظلم وستم شده اند؛ هزاره ها به قول زنده یاد (خلیل رستاقی یکی ازبنیانگذاران سازمان انقلابی زحمتکشان افغانستان) دو نوع ستم را تحمل کرده اند. یک ستم قومی دوم ستم مذهبی.
درحالیکه ازبیکها وتاجیکها صرف یک ستم را تجربه کرده اند یعنی ستم قومی.
بناء من حالا نیز به این نظریهء خود پا فشاری می نمایم که اطلاعات شاد روان احمدشاه مسعود ازین مسایل کاملا ابتدایی بود ومیتوان گفت حتی درحد صفر بود. به عبارت واضحتر چنین مسایلی اصلا درمخیله اش هم نگنجیده بود و إلا دچار آنگونه خبط های بزرگ سیاسی نمیشد.
حقیقت مسلم تاریخی آنست که افغانستان کنونی درمقابله با استعمار ازطریق نظامی پیروز شده ولی ازطریق سیاسی تمام باشنده گان به شمول اوغانها وغیر اوغانها شکست های متفتضحانه خورده اند. به عبارت دیگر شما اگر استعمار را از دروازه بیرون راندید ولی استعمار از راه کلکین وارد خانهء شما شده و چنان ضربات محکم به اعضای خانوادهء شما زده است که نسل اندر نسل شما نمیتواند دیگر اززخم های آن شفا یابد.
استعمار بخاطر ریشه دوانیدن درجامعهء ایلی وقبیلوی ازطریق یک قوم مشخص یعنی پشتونها به بهانهء اینکه هزاره ها بقایای چنگیز اند ودر بعد مذهبی که شیعه ها کافر اند، برای خر نگهداشتن وعقب نگاه داشتن این جامعه ضرورت به حذف فزیکی هزاره ه ها ازموطن اصلی شان داشتند.
این کاررا عبدالرحمن خان از روی استقلال مزاج ویا کدام غیرت قومی انجام نداده است ؛ این را هر مبتدی وابجد خوان رشتهء جامعه شناسی میداند که هزاره ها وپشتونها قبل ازعبدالرحمن ورسیدن پای انگلیس به منطقه دارای بهترین نیکوترین روابط انسانی ومردمی بودند که تفصیلات آن ازحوصلهء این مقال خارج است. میتوانم بگویم که ارادهء استعمار خصوصا استعمار انگلیس همین بود که به امیر عبدالرحمن بگوید : اگر میخواهی خودت و اعقابت برای همیشه درین کشور سلطه برانید باید هزاره ها را محو ونابود کنید ویا هم تبعید ویا هم به برده گی بکشانید.
ارادهء استعمار همین بود که این کشور( افغانستان کنونی) درقعر جهالت ومرداب بیسوادی غرق باشد تا هیچگاهی به پای خویش نه ایستند ؛ هرگاه به پای خویش بایستد زمینهء ظهور وخلاصی کشورهای دیگر ازچنگال استعمار مساعد میشد؛ پس بخاطریکه افغانستان به پای خویش نه ایستند باید دستنگر و گدا ومحتاج باقی بماند؛ کشورهای محتاج همیشه درمعرض استحاله درکام نهنگ استعمار بوده میتوانند واستعمار درکشورهای محتاج وگدا ازطریق اشخاص قدرت طلب و وطنفروش که بیشتر ریشه درفرهنگ ایلی وقبایلی دارند حاکمیتهای سرکوب گر وظالم را برسر اقتدار نگاه میدارد، حاکمیتهای که درمتن توده ها هیچ ریشه نداشته باشد وتوسط خود استعمار تضمین بقا داشته باشد. حال همین ظالمان وستمگران بدشمنان درجه یک وطن خویش تبدیل میشوند؛ وبه امر ومشاورهء استعمار ازبیداری ملتهای خویش درهراس می باشند. باید آنها ملت خویش را درفقر وبدبختی وجهالت نگاه دارند تازمینهء بقای خودشان درقدرت تضمین گردد. هزاره ها فطرتا مردمان سخت کوش؛ زیرک وهوشیار اند؛ همینکه شما درشهرها خصوصا در دورانی که افغانستان از امنیت وثبات نسبی برخوردار بود کمتر هزاره ای رادیده اید که دست تگدی بسوی مردم دراز کرده باشد؛ دلالت به این میکند که این مردم؛ مانند تاجیکها وپشتونها ازمفتخوری وتنبلی عار دارند؛ درحالیکه زعامت ورهبری درافغانستان اشغال شده که خود مزدور ونوکر گوش بفرمان استعمار بود باید کاری نکند که مردم به پای خویش بایستند واحساس آزادی کنند.
بناء برای ترویج فرهنگ گدایی وگدا پروری؛ درابتدای امر همان مردمی باید نابود گردند که میخواهند محتاج وگدا باقی نمانند. این تجربه را شما دراکثر کشورهای قارهء سیاه درعهد استعمار قدیم وجدید میتوانید مطالعه کنید.
بازهم بخاطر جلوگیری از اطلال کلام؛ به نظر بنده موضوع هزاره ها وستم تاریخی علیه آنها توسط حاکمان پشتون عمیق تراز جنگ اندازیها ودرز ایجاد نمودن میان مسعود ومزاری می باشد. واین را بدانید که هزاره هایکه به شهید مزاری دل بسته اند نه بخاطر این است که آنها عاشق لنگی وبوتهای پس قات وی بودند بلکه بخاطر این بود که وی حرف شفاف وروشن داشت یعنی اینکه: " هزاره بودن نباید جرم باشد نخست وزیری وریاست جمهوری و وزارت دفاع ازدیگران ؛ جوالی گری وسقاوی وحقارت ازهزاره ها درحالیکه درقرن بیست ویک ما مدعی شهروندی هستیم"
اما آقای مسعود به اندازهء دهم حصهء آقای مزاری چنین حرف شفاف نداشت؛ بلکه برعکس بر حرف های مزخرف ودروغین واستعمار پسند : چون افغان بودن؛ افغانیت وخون افغانیت وغیرت افغانی وامثال این حرفهای پوچ وبی معنای که دل انسان ازنوشتن آن بد میشود وحالت تهوع به انسان دست میدهد دل بسته بود؛ که سرانجام گذشت زمان نیز ثابت ساخت که همانهای که بیشتر درغیرت اوغانی وی احساس وی را تحریک میکردند همانها جواسیس آمریکا بودند.
یک نمونه اش را من برای تان معرفی میکنم: مسعود خلیلی پسر روان شاد استادخلیل الله خلیلی به قول آقای عتیق الله مولوی زاده درسایت پندار بیش از ده سال بخاطر جمعیت اسلامی به امریکا جاسوسی کرده است. همین جاسوس هرکارهء آن شهید بزرگوار بود وهمیشه اشعار پدرش را درگوشش زمزمه میکرد که:
لوای فتح بلند است از دو احمدشاه
جهان گشای کبیر وسپاه دار جوان

آن شهید بیسواد ما هم که سالها رنج ومرارتهای بالا شدن وپائین شدن به قله های شامخ کوه های هندوکش را درطول دوران جهاد چهارده ساله؟؟؟؟؟ بر تن نحیف خویش حمل نموده بود؛ ازفرط غرور وشادی؛ شانه هایش را بالا بالا میزد که آری! من شدم احمدشاه ابدالی دوم . ولی بخاطر تسکین خاطر دیگران یک سلسله جملات بیسوادانه واحمقانه را بزبان می راند که : مه هرگز خواهان مقایسه نمودن خودم با آن شخصیتهای بزرگوار؟؟؟؟؟؟ تاریخی ؟؟؟؟؟؟! نیستم> واقعا تاریخ ونسلهای آینده به این مزخرفات میخندند.
ولی با تمام این حرفها من چنانچه دریک بحث دیگر با آقای ستایش علی دربارهء جنبه های منفی شهید مزاری سخنان زیادی را بازگو کرده بودم این بار بخاطر گل روی شما به جنبه های منفی آن شهید بزرگوار دیگرهم پرداختم که خدا کند ازمن آزرده نشده باشید. من با تمام این نقاط مثبت ومنفی ایندو بازهم به هردوی شان احترام عمیق دارم؛ ولی میخواهم حرف همیشه گی ام را تکرار کنم که مزاری ومسعود هردو قربانی توطئه های درونی وبیرونی گردیدند. امروز ملیتهای غیر افغان بوحدت ارگانیک نیاز شدید دارند؛ امروز ما باید به مرده پرستی ها ورهبر پرستی ها وشخصیت پرستی ها وقبرپرستی ها پشت پا بزنیم، ازتجارب تلخ شخصیتهای گذشته وقهرمان خویش بیاموزیم ویک کشور جدیدی بانام وهویت جدید را درکرهء خاکی بنا نهیم؛ تاهمهء اقوام وملیتها بشمول افغانها( پشتونها) درآن حق زیستن داشته باشند.
بیا ساقی که تا گل برافشانیم ومی درساغر اندازیم
فلک را سقف بشگافیم وطرح نو دراندازیم
اگر غم لنگر اندازد که خون عاشقان ریزد
من وساقی بهم سازیم وبنیادش براندازیم.
با احترام
پرویز بهمن

-
حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

سگ که دیوانه شد صاحب خود را می گزد. مانند بهمن.

پرویز "بهمن"
حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

بجواب پیامگزار محترم که ازنوشتن نام شان خود داری ورزیده اند وبه گمان اغلب همان نادرک اوغان باشند باید بنویسم که اگر من اوغان می بودم حتما صاحب میداشتم ودرصورت دیوانه شدن صاحب خویش هم می گزیدم؛ زیرا معنای اوغان یا افغان درزبان انگلیسی معلوم است که سگ می باشد. درحالیکه تمام سعی وتلاش من این است که مردم این قلادهء سگ گری را ازگردن خویش بدور بیندازند؛ وبر شخصیت پرستی ها وقبرپرستی ها که میراث فرهنگ اوغانی است نقطهء پایان بگذارند. زیرا ضرور نیست که تاجیکان هم مثلیکه افاغنه درتجلیل جانی ترین صاحبان شان چون محمدگل مهمند وغلام محمد پاپا ومحمود طرزی وامان الله وقت مردم را ضایع میکنند وفرهنگ پوسیدهء قبیلوی را ترویج می نمایند هزاره ها وتاجیکها هم چنین نمایند. باید از بند پندارهای ایلی وقبیلوی؛ خودمان را برهانیم وحرکت به پیش را آغازنمائیم. دید انتقاد گونه به رهبران وشخصیتهای تاریخی غیر افغانی هرگز به آن معنای نیست که شما از افاغنه درسر خویش دارید. به مصداق شعرحضرت حافظ شیراز:
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
با احترام
پرویز بهمن

نادر
حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

تفاله پرچمی و چوکره جهادی!
هیچ یک پیام تو اوباش بدون دشنام و توهین به پیامگذاران نیست. تا حدی دیوانه شده ای که دیگر اخلاق اوباشی ات را پنهان کرده نمیتوانی.

پرویز "بهمن"
حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

نادرک اوغان!
اگر من به گپ خودت چوکرهء جهادی ها یا تفاله ء پرچمی ها می بودم امروز تمام مقالاتم درسایتهای آنها منتشر می شد. جهادی ها وپرچمی ها خصوصا پرچمی های اوغان وجهادی های اوغان هم مانند خودت ازمن نفرت دارند وتاب خواندن نظریاتم را ندارند ومن این را بخودم افتخار میدانم. اگر تو اوغان خرنبودی هیچگاهی مراچنین برچسب نمیزدی ولی از اوغان خر چه گله

نادر
حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

امید است که آقای میرهزار نیز روزی متوجه شود و تو سمپاش را از سایت کابل پرس? براند، طوریکه دیگران تو اوباش را از سایت های خود رانده اند. تا سگ پاچه گیر به سگ ولگرد تبدیل شود.

پرویز "بهمن"
حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

نادرک اوغان!
شرم ات نمی آید که برای سردبیریک سایت تعین تکلیف میکنی؟
اوغان!
به عوض این قدر عصبانیت یک دلیل معقول بنویس که تادیده شود که جناب عالی چه میخواهی. چه ضرورت داری که ازمنتهای زبونی وبیچاره گی دست به دامن سردبیرسایت می اندازی.

Bola

حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

یك جامعه ایكه شاعر آن به مانند پرتو نادری باشد كه شعر خود را برای تمسخر، تحقیر و توهین اقوام دیگر بنویسد، طبیعی است كه حكومت آن جامعه انتحاری را پاداش میدهد و نویسنده را به زندان می افگند.
گستاخی های قلمی نویسندگان به مانند پرتو نادری است، بدتر از جنایات انتحار كنندگان است.
انتحار كننده خود را میكشد و چندی را هم به اطراف خود از بین میبرد كه اثرات آن آنی است اما شعرا و نویسندگان به مانند پرتو نادری قلم را برای تعصب و دیگر ستیزی به حركت میآورد، و در ریشه های مناسبات انسانی جامعه زهر میپاشد كه این زهر میتواند ریشه های تفاهم بین القومی را برای همیش بخشكاند.
در آخر میخواهم بگویم كه اگر پرتو نادری ذره از وجدان و جونمردی در وجودش هنوز باقی باشد، باید از شعر گونه توهین آمیزیكه بر علیه خلق ترك افغانستان نوشته كرده و در سایت ها نشر نموده بود، باییست معذرت بخواهد. در غیر آن قیمت همچون انسان ها یك جو است. و روشنفكران جامعه تورك افغانستان هم باید مطابق عمل پرتو نادری به قضاوت شخصیت او بپردازند ، نه كم و نه بیش.
با احترام
بوله

پرویز "بهمن"
حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

خوب میشد که به عوض اینقدر چرند نویسی یک سند هم میاوردی تا دیده میشد که پرتو نادری چرا خلق ترک را ودرکجا توهین کرده است.
با احترام
پرویز بهمن

Bola
حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

پرویز بهمن ! میدانی كه تكرار گستاخی پرتو نادری به معنی صحه گذاشتن به رذالت اوست

Bola
حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

پرویز بهمن ! میدانی كه تكرار گستاخی پرتو نادری به معنی صحه گذاشتن به رذالت اوست
خود را به كوچه حسن چپ میزنی و تو كه تمام وقت در انترنت هستی، امكان ندارد شعر گونه توهین آمیز او را در سایت آریایی نخوانده باشی !!! یا كه جناب عالی به توهینی كه غیر تاجیكها شوند چندان بها نمیدهند

پرویز "بهمن"
حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

آقای بوله!
برای تان صادقانه میگویم که من خیلی وقت است که به سایت های اینترنتی فارسی ازجمله سایت آریایی نرفته ام وازموضوع؛ هیچ اطلاع ندارم واین ادعای توهین را علیه خلق تورک توسط جناب پرتو نادری برای اولین بار ازقلم شما اینجا خوانده ام. دوم اینکه نقل نمودن یک جمله یا موضوع یا شعر ازنظر نویسنده گی وژورنالیزم معاصرهرگز به معنای تائید آن ازطرف راوی نیست. بسیار ببخشید که اندکی با شما سخت میگیرم وآن اینکه : این جملهء احمقانه را برای اولین ازقلم شما میخوانم که تکرار توهین معنای تائید را میدهد. حتی در دین اسلام نیز قاعدهء فقهی براین استوار است که روایت کنندهء یک جملهء کفری کافر نمیشود. مثلا کسی برای کس دیگری میگوید: شخصی بنام عزیز یاسین ادعا دارد که : قرآن مانیفست فاشیزم است " بناء نقل کنندهء این روایت درهیچ محکمه ودادگاه قضایی ویا اخروی متهم به کفر گویی نمیشود ولی آنچه از اتهام بزرگ تان علیه آقای پرتو وگریز تان از آوردن سند معلوم میشود فکر کنم که جناب عالی از دوحالت خارج نیستید : یا اینکه هنوز درقرن بیست ویک زنده گی نمیکنید. زیرا اگر زنده گی میکردید حتما چنین چیزی را نمی نوشتید ؛ یا اینکه میخواهید احساسات تورک تباران را علیه پرتو نادری بشورانید وآنها را به این بهانه بطرف خویش کشانده ومانند کاظم وحیدی آب را گل آلود نموده وماهی دلخواه خویش را بدست آورید. الغیب عندالله
با احترام
پرویز بهمن

Bola
حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

آقای پرویز بهمن! من گاهگاهی به سایت كابل پرس سر میزدم و در پیامخانه مطالب مختلف همیشه جنجال خودت را با دیگران میدیدم و دیگران ترا اوباش میگفتند و من به این عقیده بودم كه آنها از روی تعصب و خصومت ورزی ترا اوباش میگویند . ولی دشنام كوچه گی ترا كه دیدم و به آن عقیده خود مشتبه شدم ولی بازهم حق ندارم كه حكم كنم كه تو اوباش هستی ، شاید اوباش باشی و شاید نباشی . به هر حالت بی موجب دشنام دادن كار عاقلانه نیست .
حالا به فرموده تو كه گویا من در مورد گستاخی پرتو نادری در مورد تركان افغانستان تهمت كرده باشم كه گویا آب را خیط كرده و ماهی بگیرم !!! من برایت صادقانه میگویم كه نه آب را خیط میكنم و نه هم ماهی كار دارم كه آنرا از آب بگیرم مگر یگانه مقصد من اینست كه چهره عناصر كثیف مانند پرتو نادری افشا شود كه دیگران كوركورانه از شخصیت های كاذب قبله نسازند. و به خصوص تركان افغانستان اعم از ازبك، تركمن، هزاره ایماق، قزلباش، بیات قرقز، تاتار باید چهره های كاذب را از چهره های صادق تفریق كنند و دوست و دشمن خود را تشخیص نمایند.
من در حالیكه همان منطق را برایت تكرار میكنم كه تكرار ویا مثال زدن تحریفات، عین تحریفات است ، ولی به خاطر آنكه ذهن دیگران با لفبازی اغواگرانه تو به بیراهه نرود، شعر گونه گستاخانه پرتو نادری را درینجا نشر میكنم و دیگران با اخلاق این بداخلاق پیر وچاپلوس بنام پرتو نادری آشنا شوند.
اما قبل از آن یادآور میشوم كه با خواندن این شعرگونه ، دیگر منطق دفاع از شخصیت كاذب پرتونادری به نزد تو نمیماند و یگانه گریز تو همین خواهد بود كه بگویی كه این شعرگونه از پرتو نادری نیست . مگر موثق میسازم كه این شعر گونه از پرتونادری كه یك دو سال قبل در سایت آریائی و بعضی سایت های دیگر نشر شد و در مقابل آن آقای اسدالله ولوالجی با درنظرداشت جدی عفت قلم و كلام شعر گونه یی را ترتیب داد و در آن مناسبات تاریخی تاجیكها را با ترك ها بیان كرد و هنوز هم هر دو متن در انترنت ها وجود دارد .
اینك شعر اوباشانه و گستاخانه پرتو نادری و قضاوت آن را به سطح پاكی وجدان تو میسپارم :
باده کی در ساغر تورکان بود
هر کی تریاکی زند تورک ان بود
چونکه با تورکان نمیجوشیم ما
بادۀ تورکی نمی نوشیم ما
تاکه با تورکانت همکاسه شدی
لعل بودی عاقبت ماسه شدی
ماسه گفتم ذهن من حماسه ریخت
یادها را باده اندرکاسه ریخت
چون که رستم روزگاری پیش ازین
زد تن افراسیابت برزمین
پهلوانت گوز درمیدان زده
بوی او خرگاه درتوران زده
تاجکان ان تاجداران قدیم
تاج تاجک هست یاران قدیم
نام تاجیک گرشود جائی بلند
تورکها سردرگریبان میزنند
چونکه تاجک روشنائی اوراست
قلزم اندیشه هارا گوهراست
پرتو نادری

ناشناس

حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

من از خداوند میخواهم که شما انسان های جاهل بی خبر را که جز قوم گراهی کاری ندارین وانسان محوری را بباد فراموشی برده اید وچشمانانتان کور گشته وگوشها کر اصلاح بسازد واگر نمیشوید درغضبش گرفتار تا کی مثل مداح ها اوغان ،تاجک وهزاره گفته بجان هم مثل....دوانه اتادین لعنت به قوم پرستی ونژاد پرستی عزیزان ازعلم تان دانش تان بخاطر کاری استفاده کنید که بنفع مردم وجامعه باشدgif jpg png

raast

حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

به همين شكل كه پرويز در اين صفحه مانند يك سگ بالآ همه حمله ميكنند شوراي نظار در كابل بالآ مردم پيچاره با تفنگ و توپ و طياره حمله ميكرد، اين سگ وحشي نمونه انترنتي شوراي نظار است

پرویز "بهمن"
حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

ایکاش که شورای نظار آنقدر توانایی ودرایت میداشت که بالای شما فاشیستان با شمشیر منطق وقلم حمله میکرد وامروز تخم فاشیسم را درسرتاسر این کشور فغانستان نابود میکرد بد بختانه شورای نظار برعکس افکار وعقاید این بنده دربند پندارهای مزخرف افغانیت گیر مانده بود.
با احترام
پرویز بهمن

پیرمقل

حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

اختلافات هزاره وتاجیک و زندانی ساختن اقای پرتو نادری باعث ایجاد این برنامه های فاشیستی میشود

بهروز
حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

آقای پرتو هرگز با پشتون ها و حاکمیت چند قرنه آنان اختلافی نداشته است، مصاحبه اخیر او در باره سید شمس الدین مجروح و قبلا در باره رشاد و روهی و .... نگریسته شود!
پرتو نادری از غنایم فرهنگی نیست، از قلدر های فرهنگی است، آدمی چاپلوس و هردم خیال ومطیع دولتمردان و جهادیان است!
اگر جیب او خوب جستجو شود، شاید مدیحه ای در وصف معلم عطاء یا دوستم یا امرالله خان، ازان بیرون آید! حیف وقتی که بر این تفاله صرف میکنیم!
عناصر جهادی ــ خادی از قبیل رزاق مامون، عظیم بابک یا پاچه گیرانی از نوع پرویز بهمن، بر طبل خالی استاد سخن ( ؟!) پرتو نادری میدمند وبس!بهروز

پرویز "بهمن"
حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

آقای بهروز!
اگر از نظر شما راجع به آقای پرتو نادری بگذریم نمیدانم که جناب عالی کدام بهروز تشریف دارید که حالا مرا سگ پاچه گیر میخوانید؛ درحالیکه همین بهروز نام درکابل پرس قبلا از موافقان مقالات بنده بود. درکجا پاچهء جناب عالی بنام پرویز بهمن گرفته شده است؟

سنگ شکن
حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

خرویز خرمین بچو کلی مردم تو را بنام سگ کابل پرس? خطاب میکنه، نام جدید را بریت تبریک عرض میکنم! براستی که سگ هم هستی. پاچه گیر بایان یگان کامینت های خوب مینویشت اما از سگ کابل پرس بهمن خان مزخرف نویسی است.

tajik

حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

كسانيكه اشتباه هاي گذشته را به منظور ايجاد نفاق ميان توده هاي محروم هم سرنوشت بكار ميگيرند دشمنان بي وجدان بشريت هستند، حالا در اين اواخر اجيران افغان ملت حادثه افشار را يك نقطه ضعف گير اورده و از اشخاص بي فهم جهت تقابل و تنفر بكار ميگيرند. زمزمه كردن افشار شعار منافقين است نه از جامعه دانشور هزاره !! افشار در زمان تصرف باميان توسط طالبان جبران شد. در ضمن ما هم به سهم و توان خود مقصر بوديم و هستيم من با فرمايشات جناب كاوه و چشم تاريخ موافقم بحث خرد ورزانه ي داشتن تشكر آز اين دو فرهيخته عزيز .

افغانان

حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

در افغانستان به موچی هم استاد می گویند. به مرده گاو هم استاد می گویند. به ادمکش هم استاد می گویند. به فاحشه هم استاد می گویند. به دزد هم استاد می گویند. لطفا روشن سازید که این نادری چه قسم استاد است. مرده گاو است و یا سقاو و یا موچی؟
این مملکت نام اش افغانستان است و هر کس که از فرهنگ پارسی سخن می زند باید در فرقش روغن داغ انداخته شود. اینها خاینین ملی استند که در رکاب دشمن قرار دارند. مرگ بر پارس و پارسی و مزدوران حلقه به گوش پارسهای سگ.
زنده باد افغانستان و افغانان

ناشناس

حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

اسم پارسی از پارس سگ گرفته شده است و شما واضحا می بینید که این پارسیوان های سگ غیز از پارس زدن دیگر هیچ کاری ندارند. در سایت کابل پرس? که بلند گوی شان است سگی بزرگ انها بهمن است که به نامهای مختلف و رنگهای مختلف می پارسه و لعاب کثیف خوده باد می کنه !!

پرویز "بهمن"
حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

دوست عزیزکه ازنوشتن نامت می شرمی لطفا به فرهنگ لغات انگلیسی ا‍کسفورد مراجعه کن که معنای افغان را بصورت تصویری برایتان معنا کرده است. افغان یعنی سگ.

پرویز "بهمن"
حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

این تصویر افغان حقیقی است که ازطریق گوگل آن را پیدا نمودم که درقفس های عصری ومدرن نگهداری می شود

Abeejan Jafari
حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

آقای بهمن:
من به آنانیکه فقط انسان خوب هستند احترام داشته ازهرگونه تعصبات متنفرم . متاسفم از گفتارونوشتار انسانانی که خودشان را خرد مند ودانشمند میدانند اما سراپای وجود شان ازعفده ، حسد ، کینه و انتقام جویی مملو بوده نه به خود احترام وحیثیتی قایل اند ونه به دیگران. من نمیخواهم درین بحث های بی ارزش وبی پایه دخیل شوم امابی احترامی وبی حیایی شما وبعضی قلم بدستان مرا وادار ساخت که فقط برایت گوشزد کنم، گرچه در اسلام سگ را نجس مینامند وشما هم به همین دلیل آنرا با افغان مقایسه کرده اید ااما اینرا باید بفهمی وبدانی ومیدانی که سگ از جمله شریف ترین، وفادارترین، باغیرت ترین ودوست داشتنی ترین حیوانات بوده جان خودرا فدای خانه وکاشانه ودوست خودش مینماید.وشاید همین دلیل باشد که اسم آنرا افغان گذاشته اند. ای کاش ما انسانهاکه خودرا اشرف مخلوقات میدانیم ، حد اقل شرافت ، غیرت، شکیبایی ، محبت ووفاداری سگ را میداشتیم.

ویلادیمیر ربانیوف
حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

عکس ننه بهمن

نو اموز سخن

حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

روزي من به جناب نادري به عنوان شاعر مي يدم أن وقت كه إز نحبه هاي جوان دولت قبل إز مجاهد قلمداد شده بود.اما أيشان بعد ها بد رقم مجاهد ستاو شوراي نظار ستا إز اب درامد كه سر به استان اهريمن هاي جهاد تا به استان خماند. وحالا شده است يك مقاله بأزيكه در هر جا مقاله ها وعكس أش به ديده ميزند,مشكل است كه أورا حالا درجمع كي به حساب اوردش.زيرا به ديد من زياد فرقي با داود نجف ي كه يك كاتب حرف شنو دولت كرزي است ندارند.

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 53 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس