رفتن به محتوای اصلی
حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

دیروز نزدیک شام بود که دوستی زنگ زد و از ماجرای بازداشتِ استاد پرتو نادری، شاعر و و نویسنده‌ی برجسته‌ی کشور برایم گفت. تا آن لحظه من خبری از این ماجرا نداشتم. بنا بر این به خاطر دریافت حقیقت، دوستانی را زنگ زدم. در نهایت دریافتم که آقای داوودعلی نجفی، وزیر حمل و نقل حکومت کرزی به خاطر نوشته‌ای که سال پار استاد پرتو، در روزنامه‌ی «ماندگار» زیر عنوان «من حامد کرزی را رییس‌جمهور ساخته ام ورنه داکتر عبدالله رییس جمهور می شد» نشر کرده بود، شکایت کرده و این دادستانی افغانستان که به دادگُستری شهره‌ی آفاق است (!) به اصطلاح به خاطر «برپایی عدالت» و گوش‌تاوی این نویسنده‌ی خیره سر، بی‌درنگ حکم به بند کشیدن وی را داده است.

خوب لازم نمی‌دانم که بگویم که پرتو نادری که است و چرا باید به بند کشیده شود؟ چون مخاطبان این پیام، او را به خوبی می‌شناسند. او حدود چهل سال برای ادبیات و فرهنگ پارسی کوه کنده است. کاری که در این کشور، مزیت نه بلکه جرم پنداشته می‌شود. همین گونه، نقش زنجیر و خاطره‌ی پشت پنجره از هشت سال زندان را در حافظه دارد. پس یقین دارم که او بیدی نیست که حالا از حکم دادستانی حکومت فاسد کرزی بلرزد.

اما چیزی که بر عجایب هفت‌گانه‌ی جهان می‌افزاید -که هشت‌گانه شود- عملکرد این حکومت در برابر رخدادها است.
به گونه‌ی نمونه، وقتی برخورد این حکومت در برابر انتحاری، آدم‌ربا، زمین‌غصب‌کن، متجاوز و... با برخوردش در برابر نویسنده، خبرنگار و فرهنگی مقایسه شود، اوج فاجعه روشن می‌شود.

حکومتی که انتحاری برادرش است، مافیا تارپودش را تشکیل می‌دهد. تا گلو در فساد غرق است. ناامنی و هزاران ناکارگی دیگر که نامش را در جایگاه بدنام‌ترین حاکمیت دنیا قرار داده است.

حاکمیتی که هرکس به اندازه‌‌ی فساد و قانون شکنی اش، در آن جایگاه و مقام دارد. در چنین حاکمیتی، نویسنده‌ای که خلاف میل حاکمیت بنویسد و از حقیقت سخن بگوید، باید به زندان کشیده شود. چون قاعده‌‌ی یک چنین ساختاری غیر این نمی‌تواند باشد.

در این هم شک نیست که بدنه‌ی اصلی این حکوم به شدت آلوده به فساد و گندکاری است. اما در تمام دنیا اگر شهروندان از هر نهادی رو بگردانند و بی اعتماد شوند، دست‌کم به نهادهای عدلی (دادگاه عالی و دادستانی کل) باور می‌داشته باشند و در نهایت تصور می‌کنند که این نهادها (دادستان و دادگاه) به داد شان می‌رسد.
مگر حکومت افغانستان، به خاطر فساد باوری و قدرت‌طلبی که در ذهنیت رهبری اش بود، چه در گزینش افراد در رهبری این‌ نهادها و چه در سمت و سو دادن عملکرد این‌نهادها، نهادهای عدلی افغانستان را به شدت به ابزار دست تیم حاکم تبدیل کرد.

دادگاه عالی و دادستانی کل، به خاطر گوش‌به‌حرف‌بودن تیم حاکم و به دلیل رأی نگرفتن از مجلس نمایندگان، از یک سو و فساد‌پیشگی و گندکاری از سوی دیگر، پیش مردم نه مشروعیت حقوقی دارد و نه هم نهاد قابل اعتماد است. این‌ دو نهاد که باید مایه‌ی امید مردم برای برپایی عدالت باشد، متأسفانه به پاتک حکومت برای به دام انداختن کس و کسانی شده است که حکومت می‌خواهد برای شان مشکل خلق کند.

در نهایت دستگاه عدلی افغانستان، به اندازه‌ای بدنام و آلوده شده اند که حتا شماری از مردم به خاطر حل پرونده‌های خود ترجیح می‌دهند که به دادگاه صحرایی طالبان بروند، اما به این نهادها نروند.

به گونه‌ی نمونه، هنوز داستان «دیوه» آن بانوی خبرنگار و قاضی ارشد در جلال‌آباد، سرد نشده. و در روی‌داد دیگر، دیروز هزاران معترض هراتی در اعتراض به کشته شدن کودکی توسط آدم‌ربایان، در شعار‌نامه‌های خود، تنفر خودشان را از فساد در این دو نهاد بیان داشتند. مردم به این باور اند که این دو نهاد، پول می‌گیرند آدم‌ربا و قاتل و جانی رها می‌کنند، تا جانی‌ها بیشتر جنایت کنند، اما نویسنده را بدون در نظر گرفتن قانون به بند می‌کشند.
بارها دیده شد که این حکومت در برخورد با خواست‌ها و اعتراض‌های مدنی و روشنفکری، کمترین اعتنا را نداشته است. بنا بر این، از جامعه‌ی فرهنگی و رسانه‌گران، انتظار می‌رود که در پیوند به این مسئله و مسایل دیگر که آزادی های مردم را می‌خواهند سد کنند، تنها به واکنش های رسانه‌ای بسنده نکنند و همین گونه نهادها و جریان‌های سیاسی باورمند به آزدی نیز، باید موضع روشن گیرند.

ورنه همانگونه که در این یازده سال دیدیم، حاکمیت افغانستان کمترین باور را به آزادی بیان و دموکراسی ندارد. حاکمیتی که مؤلفه‌های ساختاری و باوری اش، تمامیت‌خواهی، قبیله انگاری و طالب اندیشی است، به صورت قطع به آزادی بیان و دموکراسی باو نمی‌داشته باشد.

ممکن استبداد تنیده در خون مردم ما و گسترش بساط استبداد و فساد، برخی‌ها را به این گونه بار آورده باشد که این‌جا افغانستان است. کشوری که فرهنگی بودن جرم و طالب و قاتل بودن مزیت است. پس پرتو باید محکوم شود.
اما حاکمیتی که از جیبب دموکراسی خرچ می‌کند و مهر آزادی بیان بر سینه دارد، باید بداند که حمل این سیه‌کاری‌ها چه حالا و چه در پیش‌گاه قضاوت تاریخ به اندازه‌ی اختلاس پول‌های کابل‌بانک ساده نخواهد بود. شک ندارم که سر انجام نسلی و مردمی پیدا می‌شود و حساب این همه بی‌عدالتی را می‌گیرد.

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

53 دیدگاه
tajik

حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

افغان ها یا اوغان ها در شهنامه فردوسی سیه چهره ریش کفور چشم خون بد کنش دزد راهزن باژگیر شوم نامرد لا فوک وبدنژاد معرفی گردیده اند با معلومات بیشتر مراجعه کنید در این ویدئو

پنچرمین تلخانوف

حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

پنچرمین ها، پکول پوشها و دیگر خر آسانی ها عزیز، تازمانیکه نام این منطقه بنام افغانستان است و همه ساکنین این منطقه چه تاجک؛ هزاره، پشتون وووو... خودشان را با افتخار افغان مینامند شماها بیخود میکنید ک به نام افغان توهین میکنید! شما در اقلیت قرار دارید.

...

حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

زمانیکه بهمن برای ( خاد) اداره جاسوسی و آدمکُشی حزب خلق/پرچم (خبر چینی) میکرد، باید درآنزمان به سن 20 یا 25 ساله بوده باشد. فلهذا او باید حالا تقریباّ 70 سال عمر داشته باشد.
در تمام جوامع انسانی مرد یا زن کهن سال از نگاه اخلاق و عمل رهنما والگوی جوانان قرار میگیرد. اما بعضی از آدم های کهن سال به امراض دماغی نیز مبتلا میشوند و به اصطلاح عقل خود را از دست میدهند.
این بدبخت پیره مرد 70 ساله یکی از همان کسانی است که نتنها در سن پیری عقل خود را از دست داده است، بلکه همان اخلاق لومپینی و اوباشی (خادی) خود را، که اعضای خاد به آن مشهور بودند، تا حال حفظ کرده است.
چه خوب گفته اند: عقل به سَر است نه به سن !

شمالی

حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

دورد بهمن عزیز: شما افتخار میلون ها مردم ستمدیده این سرزمین هیستد ما به شما افتخار می نمایم حق پیروز است قلمت همشه سبز ما با تو ایم بهمن عزیز

tajik

حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

چرندیات ذیل در ویکیپیدیا زبان پشتو را لطفا بخوانید!
ناسیونالیستهای پشتون نتنها برای دیگران دروغ میگوند بلکه به خود هم هم دروغ میگویند. اینها تصمیم گرفته اند که نسل های آینده شان مثل خودشان و بد تر از خودشان باشند. اینها مطمئن هستند که نسل های آینده شان شخصیت مثل مسعود نخواهند داشت مثل خودشان که ندارند. اما بجای اینکه مسعود بسازند مسعود دیگران را تخریب میکنند. اینها فکر میکنند که با تخریب دیگران به خود خدمت میکنند و یا حد اقل عیب خود را میپوشانند اما غافل ازینکه با کارها دارند تفکر نسل های آینده شانرا شکل میدهند.

tajik

حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

این حکایه قوم اکثریت و اقلیت حال کهنه شده امروز هنگامیکه در خارج از اوغانستان هستم یکی از دوستان خارجی در مورد اوغانستان از من جویای معلومات شد و برایش کوگل کشورش را در مورد اوغانستان نشان دادم و گفتم که ببین و بعد در کوگل کشورهای مختلف رفتم و برایش همه را نشان دادم و خواند وقتی دید که این نفوذ شماری کوگلهای متلف از زمین تا آسمان فرق دارد به کشور خود و کشورهای غربی دیگر و من هم بخصوص به انگلیسها و روسها و پاکستانیها و غربی ها لعنت فرستادیم که بدون نفوذ شماری یک قوم را اکثریت و دیگری را بدون اسناد اقلیت میسازند و هیچ یک از کوگلها حتی یک فیصدی نزدیک هم به دیگری در مورد نفوذ کشور ما نداشتند این نفوذ تا حدود بیست ملیون نفر کم و زیاد فرق داشت آن خارجی کله شور داد و از حایه نفوذ در اوغانستان برایم فکایی جور نمود و همیشه برای سرگرمی از نفوذ اوغانستان یاد آوری مینماییم و به جهان استعمار می خندیم با این پشتونهای بی دم و بیفرهنگ شان.

فرشید

حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

اگر مساله ی اصلی را دفاع ازحق آزادی بیان برای همه تشکیل می دهد،
پس این جا شخص معین نباید مطرح باشد . محکوم کردن حکومت فساد سالار کرزی درمورد برخورد مستبدانه با پرتو نادری از آن رولازم است که علیه حق آزادی اندیشه وبیان انجام یافته است نه این که پرتو نادری چنان شخصیت والایی است که کسی حق نداشه باشد متعارض او گردد. بنده پس از آن که شعر ننگین وشرم آور پرتو را در مورد ترکان خواندم به این نتیجه رسیدم که این " استاد" تا مغز واستخوان یک قوم پرست نژاد باور و کین توز است ورنه هرگز علیه یکی از تبار های بزرگ کشور ما چنین دست به قلم نمی برد . همچنان وقتی به کرنش چاپلوسانه ی او دربرابر یکی از دزدان سرگردنه و چپاولگران جهادی در عکس بالا خیره شدم از شاعر بودن متنفر شدم. شما دقت کنید که با آن سر سفید با چی پستی و خواری دربرابر یک جنگسالار تا کمر خم شده است . آیا شاعر آزادی وشخصیت" نستوه " چنین است؟ من با بسیاری از جهات نظریات پرویز بهمن موافق بوده ام و خواهم بود به ویژه در مورد افشای ماهیت بربر منشانه ی نخبگان سیاسی وفرهنگی نژاد پرست پشتون ( اوغان) و ضرباتی که از ناحیه ی حاکمیت انحصاری قبیله بر مردم افغانستان و سرنوشت این کشور وارد آمده است . ولی گاهی مرا شک بر می دارد که آیا این اقای بهمن واقعن یک روشنگر وفرهنگی است؟ زیرا وی دربیشترین کمنت های خود دربرابر مخالفان
از کوره دررفته و به کلمات رکیک وبازاری پناه می برد و ادعا می کند که برای " اثبات" نظر خود ناگزیر است چنین کند . اما خطاب من به آقای بهمن این است که برادر ! یک عنصر مدافع حقوق انسان و جانبدار آزادی و عدالت نمی تواند حرف خودرا با دشنام به کرسی بنشاند . لطفن ولطفن تیشه به ریشه ی خود نزنید واز وجاهت داعیه ی خود نکاهید.دشمن را بگذار که دوستان تو هم با چنین حرکت غیر اخلاقی موافق نیستند. واگر همینگونه ادامه دهید تمام حرف ها شما بی اثر شده و نیت واقعی شما نیز زیر سوال خواهد رفت .

نور
حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

سلام به آقایان محترم فرشید و محترم پرویزبهمن سلام
من نظرو نوشته های شما را تأاید مینمایم چون شما همیشه ازحقیقت و ا ز حق حقوق بشر د فاع میکنید الله یارو مد د
گارتان باشد . پرتو نادری شخص منافق و چاپلوس و شخص بی اراده و نوکراجانب متملق معلوم میشود بناأ قصه پرتو
نادری مفت است ارزشی ندارد که به اووقت گران بها ضایع گردد .
د ر امریکا و یورپ سگ را بسیارقدرمیدهند و د وست دارند د ر خانه های خود به سگ شان جای تهیه میکنند ازاین سبب خواهد بود که آنها مردمان پشتون یعنی قبیله افغان را نسبت به دیگرملیت های افغانستان د وست د ا رند و حمایه
میکنند چون که افغان هستند.

پرویز "بهمن"
حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

جناب آقای فرشید سلام!
اجازه دهید که قبل ازهرچیز دیگر ازحسن نظرتان دربارهء این بندهء فقیر وهیچمدان واز اینکه دربعضی ازموارد با این قلم شکسته توافق نظر دارید ابراز امتنان نمایم؛ اینکه قلم شکسته ام توانسته است افکار مرا در جهان مجازی به شما منتقل سازد برای بنده جای مسرت وخوشی است.
ولی دوست عزیز! من پیامگزاری را بنام نادر به اقتضای حال گاهی " خر" وگاهی هم اوغان " غول"خطاب میکنم که ازنظر عرف نویسنده گی کاربرد این کلمات دشنام است؛ ولی زمانیکه یک موجود چنین صفتی را برای خودش دشنام نه انگارد وبرعکس دروصف آن حیوان دلیل تراشی نماید آنگاه قضیه شکل دیگری را بخود میگیرد ودیگر مسألهء دشنام وتوهین بخودی خود؛ زایل میگردد.
یک مثال ژورنالیستک را برای شما یاد آور میشوم:
جنرال نجیب الله احمدزی را درزمان قدرتش؛ درقصر ستور (ستاره) وزارت خارجه یکی ازخبرنگاران غربی پرسید که مردم چرا شما را " گاو" میگویند:
وی درپاسخ گفت: افغانستان یک کشورزراعتی است؛ مردم ما در دهات وروستاها اکثر کارهایشان را بوسیلهء حیوانات انجام میدهند؛ ثقیل ترین کارها توسط خر و یا گاو انجام میشود؛ آن عده کارهایکه بز وگوسفند ازانجام آن برامده نمیتوانند آنرا توسط " گاو" انجام میدهند؛ من نیز درمیان رفقایم ازسنین جوانی به اینطرف عادت داشته ام تا ثقیل ترین کارها را انجام دهم از آنجهت مرا گاو میگویند."
خوب این سخن درجایش:
درهمین ستون ودرمقالات دیگر من معنای انگلیسی " افگان|" را تشریح کرده ام که درمیان انواع سگ ها یک نوع سگ را انگلیس ها " افغان" صدا میزنند. در هر دیکشنری وفرهنگ لغات انگلیسی این واژه با تصویر آن موجود است. در ویکی پیدیا وگوگل تصاویر این " افغان" موجود است که شما آنرا بچشم خویش مشاهده میکنید.
ولی دوست عزیزی بنام ( غشتلی) بزبان پشتو برایم نوشت که این کار خوب نیست؛ ارتباط دادن نام یک ملت غیور به یک حیوان ازمصادیق فاشیسم می باشد. ولی خود همین آقا چند جمله بعدتر در وصف سگ ونقش سگ درجوامع غربی؛ بزبان افغانی درفشانی کرده است ونوشته است که گویا: پرویز بهمن رشک اش می آید که چرا به عوض نام " افغان" نام پارس را بالای آن سگ نگذاشته اند.
من درجوابش نوشته ام که هرگز، خدا نکند که من درین مورد باشما رقابت نمایم؛ من این نام را به شما ازصمیم قلب تهنیت ومبارکباد میگویم ولی لطفا این حق را بدیگران بدهید که خودشان را " افغان" ندانند.
زیرا ازنظر من نه تنها که در " اسم" میان ملت غیور " افغان" وآن سگ افغان قرابت وجود دارد بلکه ازنظر عملی هم تشابهات وتجانس های میان سلاطین ورهبران عشیره ایی " افغان" با سگ دیده میشود.
مثلا سگ ها اگر گرسنه باشند؛ برای بدست آوردن شکار بجان هم می افتند؛ بعداز آنکه خوب سیر شدند بازهم بجان هم می افتند ولی زمانیکه خطر این را احساس نمایند که یک حیوان قوی تر یا ضعیف تری چون شغال یا روباه یا گرگ ازکدام سوی دیگر شکار شان را چور میکند همه باهم متحد شده ودربرابر آن حیوان همه یکی میشوند.
حال ازنظر تاریخی؛ بدون تشریح نمودن طول وعرض حوادث ؛ فرق میان عملکرد قبایل افغان درین ماتمسرای بنام افغانستان باگله های سگ درچی است؟
دوصد وشصت سال حاکمیت جابرانه وتگ قومی افغانها این جزیره را به جنگل حیوانات تبدیل کرده است. اگر ازبیک وهزاره وتاجیک یکی میشوند وخواهان اعادهء حقوق ملی خویش میگردند همهء قبایل افغان بشمول افغانهای لر وبر همه تحت لوای واحد یکی شده وبرای قلع وقمع نمودن غیر افاغنه آنچه درتوان دارند بکار می بندند؛ ولی زمانیکه خطر قدرت گیری غیر افغانها منتفی گردید قبایل افغانی به نامهای غلجایی ودرانی بجان هم می افتند وبازهم وطن وخانهء مشترک مردم را به ماتمکده تبدیل می نمایند. شما چه تفاوتی ازنظر کیفیت میان این اعمال وکارهای سگ می بنید؟
به عین ترتیب ازقول مولوی بجلیگر؛ یکی ازواعظان با اعتبار پشتون تبار پاکستانی که نوار صوتی اش را بسیاری ها دارند نوشته ام که میان " خر" وبعضی ازعادتهای قبایل افغان هیچ تفاوتی وجود ندارد؟ این قول من نیست، آقای فرشید بلکه قول یک عالم دین است که خودش از درهء آدم خیل پاکستان بوده وازعشیرهء افریدی بود که حالا پدرود حیات گفته است، او سالانه به هزاران طالب را درمدرسهء خویش به سطح ملایی رسانده وبه اصطلاح عام دستار ملایی به سرش نهاده است. او خود میگوید که بعضی ازطلبه های وی؛ ضمن اینکه ازنظر قوهء عقلی و یک سلسله تصرفات شان با خر مشابهت داشت باخر أنس عجیب وغریبی داشتند.
زمانیکه خود یک پشتون این نوار صوتی را شنیده است؛ این را بامن تائید کرده ونظر مولوی بجلیگررا نیز تائید کرده است ومانند آقای غشتلی برایم گفت که بلی! خر دارای صفات خوبی است که اگریک انسان به آن صفات؛ متصف گردد او یک انسان کامل می باشد. ازجمله وفا دار ماندن بالای قول وقرار ولو اگر منجر به تباهی خود وعیال یک پشتون هم بگردد؛ اوبه قول خویش ایستاد می ماند. مثلا اگر یک پشتون بگوید که من فلان کاررا انجام میدهم؛ دیگر دراجرای آن نباید کسی شک وشبهه ایی داشته باشد ویا اگر برعکس زمانیکه یک پشتون ( جهل) ویا لجاجت میکند که فلان کاررا نمیکنم بعد پدر کس اورا به انجام آن وادار ساخته نمیتواند وما این صفت را ازخر آموخته ایم واین یک صفت خیلی خوب خر می باشد که ما ما آنرا جزو افتخارات خویش میدانیم.
" پتان" یعنی کسیکه به قول وقرارش تا دم مرگ ایستاد باشد.
درحالیکه ازنظر عملی دربسیاری مواقع بسیاریها به این موضوع پایبندی نشان نمیدهند ولی بازهم چنین صفتی را بخودشان افتخار میدانند.
پس شما بگوئید که آیا خطاب نمودن نادر بحیث یک افغان اصیلی که به افغانیت خویش می بالد به لقب "خر" چگونه ازنظر شما دشنام وتوهین تلقی میگردد؟ آنهم بعداز توهین های مکرر و آشکار خودش که به هزار فعل ناکرده مرا متهم می سازد و ده ها صفت والقابی چون اوباش و تفالهء پرچمی وچوکرهء جهادی وغیره را بمن ارزانی میفرماید؟
حالا آمدیم دربارهء پرتو نادری بزرگ وارجمند خودما:
ببنید آقای فرشید!
من چنانچه خدمت آن آقایی که بنام " بوله" پیام گذاشته اند نوشتم که من پرتو نادری را بحیث یک قلمبدست ویک مبارز ویک شاعر ویک منتقد ادبی برسمیت می شناسم؛ ولی این تائید به معنای این نیست که من اورا بحیث پیامبر ویا کدام الهه به پرستش بگیرم؛ پرتو نادری مانند من وشما وسایر انسانهای روی زمین؛ یک انسان است؛ باور کنید که من تا حال اورا ازنزدیک ندیده ام ونه هم با پسرش آقای نستوه ازنزدیک کدام آشنایی دارم؛ من صرف نستوه نادری را درفیس بوک یافته ام وپیشنهاد دوستی ام را پذیرفت؛ از افکار ونظریاتش هم درحد همین نوشته ها وپیامهای فیس بوکی آگاه هستم وبس. یا به گفتهء شادروان کاتب هزاره" فقط" .
ولی این را نیز می توانم درک کنم که شاید پرتونادری؛ کمبودها وکاستی ها واشتباهات ولغزش های زیادی داشته باشد؛ ولی نه به آن حدی که ازطرف دوست ودشمن مورد لعن ونفرین قرار بگیرد.
من وشما چه میدانیم؟ شما فرموده اید که ازدیدن خم شدن سر وی درمقابل یک جنگ سالار حالت تهوع برایتان دست میدهد یعنی اینکه جنبعالی از دیدن تصویر خم شدن سر وی درمقابل استاد عطامحمد نور برسم احترام ؛ بر آشفته اید ومانند راوایی ها آنرا بحیث سند محکومیت وی میدانید اما من هرگز چنین نمی اندیشم.
اگر این عکس را معیار ومحک قضاوت وسند زبونی آن بیچاره قرار بدهیم؛ پس اگر اشخاصی را که ذلت وزبونی شان را باگوشت وپوست احساس میکنیم وازعمق موضوع هم خبرداریم ولی اینکه جنابعالی تاکنون فوتوهای سرخم شدن شان را ندیده اید وعکس های شان درهیچ جایی هم منتشر نشده چه قضاوتی درمورد آنها میکنید؟ یک مثالش را من برایتان میدهم : مثلا آیا شما عکس سرخم شدن محمود فارانی را دربرابر جنرالان پاکستانی دیده اید؟ آیا شما از دلالی ها ومرده گاوی های شخصی بنام عصمت قانع عضو سابق جمعیت اسلامی ومنتقد کنونی به اصطلاح شمالی تلوالی درپشاور وکویته خبر دارید؟ آیا جنابعالی ازروابط تنگانگ برادران فارانی با سازمان راوا خبر دارید؟ آیا جنابعالی اعضا وهیئت رهبری سازمان راوا که منبع اصلی نشر این فوتو برای بار اول در دنیای اینترنت بوده اند دیده اید که چگونه زیر نام وکلمات پر زرق وبرق زن وحقوق زن وآزادی زن مانند طالبان وگلبدینی ها نزد جنرالان <آی اس آی> سرخم کرده اند وحتی ازشرف و عزت خویش گذشته اند؟ درمورد آنها چگونه قضاوت میکنید؟ حالا که سازمان راوا این عکس را برای اولین بار بحیث سند محکومیت پرتو نادری نشر کرده میخواهید من نیز با آنها همگام شوم وبر پرتو نادری نفرین بفرستم؟
چرا من به قول پیامبر اسلام اینقدر احمق باشم که نه یک بار نه دوبار بلکه چندین بار ازیک سوراخ گزیده شوم؟
پیامبر اسلام درحدیثی فرموده است:< لایلدغ المومن من جحر واحد مرتین>
مومن واقعی را مار ازیک سوراخ نمی گزد.
من بیچاره که تاکنون درد شلاق طالب از بدنم نرفته است و تصویرهای وحشتناک راکت پرانی های گلبدین برکوی وبرزن کابل هرشب ذهنم را می آزارد، واعلامیه های پرطمطراق جنرال مشرف درزمان طالبان مبنی برحمایت ازیک قوم مشخص درگوشم طنین انداز است، چرا اینقدر احمق وبی شعور شوم که باور کنم که سازمان راوا برای من دایهء مهربانتر ازمادر است و این عکسی را که نشرکرده بحیث سند محکومیت پرتو نادری شاعر درد دیده وهمزبان خودم ازهر جهت قابل تایئد می باشد؟
نخیرآقای فرشید!
من پرتو نادری ویا آقای استاد عطامحمد نور یا شهید مزاری ویا احمدشاه مسعود ویا هرکس دیگررا هرگز از عینک سازمان راوا ویا هم ازعینک شما ویا کس دیگری نمیخواهم بنگرم؛ به عین ترتیب شما نیز ازعینک من به اشخاص وافراد مختلف نگاه نمیکنید؛ بناء شما را دل تان. من پرتونادری را بحیث یک شاعر آزاده وزندان دیده ومبارز برسمیت می شناسم ولی به این نیز واقف هستم که او بحیث یک انسان مرتکب یک سلسله اشتباهات وخطاها نیز میشود که شاید یکی ازهمین اشتباهاتش سرودن همان شعری است که من تاکنون آنرا جز همین جا درجای دیگری نخوانده ام ونمیدانم که پرتو چرا وروی چه انگیزه ایی چنین خزعلیاتی را بنام شعر سروده است . ولی اگر باشد من نیز باشما هم عقیده هستم وآنرا محکوم میکنم؛ بیشتر ازین آقای پرتو نادری را مستحق استعمال کلمات رکیک ودشنام نمیدانم.
با احترام
پرویز بهمن

ناشناس

حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

جناب پرویز بهمن ! اگر زشت گویی های بی ملاحظه ی شما به همان مواردی که شما مثال آورده و توجیه کرده اید خلاصه می شد ؛ من چیزی بیشتر برای گفتن نداشتم زیرا بنده نیز بدین نظر هستم که سزای قروت آب گرم. به سخن بیدل : نرمی زحد مبر که چو دندان مار ریخت / هر طفل نیسوار کند تازیانه اش. گاهی لازم می اید که با افراد بد دهن ولجوج به زبان خود شان سخن گفت . اما مواردی زیاد وجوددارد که شما بی مناسبت به طرف مقابل از کلمات رکیک استفاده کرده اید واین با شان و حیثیت یک نویسنده قطعن منافات دارد واگر شما این روش را دوست دارید ومی پسندید دل تان وبایسکل تان ولی متوجه پیامد های منفی آن باشید. درمورد شعر ضد ترکان پرتو تیر خودرا آوردید . درمورد بهره برداری راوا از عکس پرتو نادری با شما موافقم . من می دانم که راوا چگونه جریانی است واز کجا آب می خورد .همچنین از چاپلوسی عناصر قبیله ای دربرابر مقامات پاکستان و بازی های ابلهان خانواده ی فارانی نیز آگاهم . این ها همه به جایش ولی نمی توان ونباید از اینگونه موارد برای توجیه رفتار های ناپسند یک شاعر"خودی" بهره گیری کرد. من نمی دانم معیار اندیشه های شما چیست ولی برای من اصلی ترین معیار منافع، عزت و خوشبختی انسانی مردم است بدون نظر داشت نژاد وتبار آن ها .اگر یک عنصر " خودی" - ولو پدرمن باشد - در موضع ارتجاعی وضد ترقی قرار گیرد ومانند پرتو به یکی از اقوام دیرینه ی ساکن کشور هچو نامه بنویسد ،برای من قابل تایید نه بلکه سزاوار تقبیح می باشد . والسلام ونامه تمام .

.

حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

این پیره مرد بد زبان بد اخلاق آنقدر خیره سراست که حاضر نیست حتی با توصیه همفکران خود از خیره سری و بداخلاقی دست بردارد. حال خود قضاوت کنید که آیا جناب شان این خیره سری را از خر به ارث نبرده اند؟ و مانند همان سگ افغانی با همه توصیه دوستان ازهر نوع دلیل برای ادامه پارس زدن خود استفاده نمیکند؟

سد هاشم

حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

والله قسم میخورم که نصرالله نادری یک کونی است. در سالهای 1353 گه هنوز محصل بود بچه بریش حاجی محمد علم تاشقرقانی بود که هر شب جمعه در مرادخانی به خانه اش میرفت و کونش را میفروحت....

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 53 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس