رفتن به محتوای اصلی
معرفی تملق نامه ی«کیانی ها و اسماعیلیان افغانستان»

معرفی تملق نامه ی«کیانی ها و اسماعیلیان افغانستان»

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

(بخش اول)

انسان ذاتاً یک موجود مبتکر و خلاق است، تمام پدیده های زندگی بدست بشر برای وضع زنده گی بهتر اختراع، کشف و در دسترس مردم گذاشته شده است که ازان استفاده درست بعمل اورند. حالا با دو چهره شیطانی اشنا میشوید که با چه ابتکار دست زده است موجب تعجب و حیرت شما خواهد شد.

کتاب قطوری بدستم افتاد تحت عنوان «کیانی ها و اسماعیلیان افغانستان» دفعته اسم نویسنده توجه مرا بخود معطوف نمود:« پوهنمل محمد ابراهیم بامیانی» من چون آدم باریک بین و وسواسی هستم غایب بودن کلمه سید، مرا متعجب و به تشویش انداخت. سالهای دور به یادم امد، که سیدبامیانی درس خوانده غرب تب و تلاش داشت تا اختیار توزیع مواد کمکی ملل متحد را به دست آورد . سید بامیانی..تب و تلاش خود را شدت بخشید تا امتیاز توزیع کمکی ملل متحد را بدست بیاورد. بامیانی کمک کننده چاق را زیر نظر گرفته بود،، بدون کمک او سید منصور نادری که دران وقت خود را رهبر بلا منازع و رهبر اسماعیلیان قلمداد کرده بود و تلاش داشت که از هرج و مرج و آب گل الود استفاده نموده ماهی دلخواه خودرا در همین گیرو دار صید کند.

سید ابرا هیم بامیانی با یک هزار و یک، تملق، چاپلوسی، و بوت پاکی خود را مسوول توزیع اموال امدادی ملل متحد در ولایت بدخشان و نواحی آن توظیف کرد. وقتی این امتیاز را تصاحب کرد ، پول فراوان بدست اورد. بامیانی با زرنگی و نیر نگ بازی به مطالعه کتب وآثار اسماعیلی دست زد. او شروع کرد به مطالعه اثار ناصر خسرو بلخی که از لحاظ مراتب و مقام مذهبی مقام حجت خراسان به او تعلق داشت ناصر خسروبلخی و آثار گرانبهای او به تعریف و تو صیف نیاز ندارد. از عجائب روز گار اینست که ابراهیم بامیانی چطور به رازهای عمق زندگی سید منصور پی برده که شخص خنده رو خوش برخورد و اهریمن صفتی است. که دستان سفید و اسپینجی اش به خون نه تنها ده ها غیر اسماعییلی بلکه اسماعیلی ها تا آرنج اغشته است، فکر میکنم در ظالمی و درنده خویی و سنگدلی، قسی القلب ترین انسانیست که کمتر، نظیر و همتا دارد. کتابی را که سید ابراهبم بامیانی، به ریش مردم بی همت خندیده و برای آینده خود سرچشمه که چشم انداز دور و دراز همانند گاو شیری در یک چمن سرسبز، برای دوشیدن دوامدار،آماده شده است. او با در شروع کتاب مداحی نامه اش 20 فیصد از فروش کتاب حق التالیف کتاب را محفوظ برای خود نگاه داشته و ذخیره ساخته است. مولف با تِرِک نو آینده متزلزل خود را تضمین کرده و به این عمل نو میگویند دور اندیشی. درنوشته های اینده نمونه های کرنش و بوت پاکی شخصیت های را ملاحظه خواهید کرد که ازتعجب حیران خواهید ماند.

با تغییرات در شرایط بین المللی، سراسیمه گی و زمین لرزه در ارکان مریدان سید منصور نادری ازیک طرف و از سوی دیگر، دست و پاچه و غافلگیر شدن او به خاطر از دست دادن تمام القاب از خود ساخته به خاطر فریب دادن مریدان و پروپا گند و تبلیغات توسط برخی از شخصیت های خریداری شده غیر اسماعیلی و تاسیس گروپ های مریدان وفادارو فروخته شده، برای عملیات ترورستی و ترسانیدن مخالفان از پروپاگند برضد او و قلمداد گروپهای ترورستی سید منصور نادری به حیث محافظین اشخاص بانفوذ و بلند بردن روحیه خود و طرفدارانش که حتی شبانه در خانه نی، در گراج با ترس و لرز شب را سپری میکردند. انا نیکه در گروپ سرکوب مخالفین و اعمال تروریستی استخدام شده به یک لقمه نان محتاج و احتیاج هستند ولی از ترس صدای خود را بلند کرده نمیتوانند و فامیل شان به امید نان از صبح تاشب انتظار بسر میبرند.

سیدپوهنمل بامیانی که دران زمان از روی رذالت و خباثت به مثابه یک طرار، خطر را درک کرده بود. در مرحله اول به عمق فاجعه به حیث مشاور فرهنگی به بادار خود که «مشهور به خان آقا» است بعضی مشوره ایکه سبب استحکام موقعیت متزلزل و از دست دادن اختیارات و دریای پول بی شمار از چنگال او گرفته میشد واو را در سراسیمه گی و وار خطایی قرار داده بود.او احساس کرده بود که روزهای سخت مفلسی در پی امدنی است. او چنان حریص است با مغز بیمار، از پول بیت المال در سراسر جهان ملکیت غیر منقول خریداری کرده که اگرروزی با او محاسبه صورت گیرد، باید از خجالت خود را در دریا غرق کند. برخی قصرهای فرعونی او به حیث مشت نمونه خر وار.. بیشتر از ده کاخ که به مود روز در کابل، پغمان، مزار شریف ،پلخمری چند باب، جلال آباد. بی حساب در تاجکستان، به خود و حمایت گرانش. در لندن و...طی یکصدو پنجا سالی که ان جسم نکبت مهاجر شده به افغانستان امده وطی در حدود شصت یا هفتاد سال اخیر عوض انکه مال بیت المال اسماعیلیان را برای بهبود وضع زندگی نکبت بارمردم اعم از آموزش و پرورش و حفظ الصحه به مصرف برساند.بعد از غصب دره کیان و اعمارچند سر پناه همه رخ بسوی زن باره گی وفحاشی دور داده، و بدعت مشروب نوشی و یا شراب نوشی وتولید آن از ابتکارات و افتخارات این خانواده است که نسل بیست پنج تا هشتاد ساله ان به هیولای خطرناک شراب گرفتار و آغشته است.برخی از فامیل وی چنان در نشه شراب غرق بوده که بارتنه نشه او را از روی سرک جمع و به ماموریت پولیس انتقال داده تا از فامیلش پول بگیرند. مردم اسماعلیلیه درین موارد چندان قصور ندارند، به ویژه فرزندان بد اخلاقی وی به حدی جسور است که هنگامی که پدرانشان به مسافرت میروند، پسران را به کارمندان امنیت می سپردند و هنگام برگشتش در امنیت تحت نظارت گرفته میشد. کسی که شخص تحت نظارت به او سپرده میشد. البته خانواده سید منصور نادری احساس آرامش مینمودند. درحالیکه خانه به این شلوغی که سک صاحب خود را نمی شناختب برای سید ابراهیم بامیانی با ان سابقه مشکوک و مرموز و شخصیت جعل کارو دزد و سرقت ادبی، با ان سابقه و افکار بیمار، به خرمن سید منصور نادری در فرجام آتش خواهد افروخت.او سالها در همین راستا به پیش رفته، یعنی او چون:« گاو پیر خواب بیند پنبه دانه » دنبال شخصی در تکاپو بود که امیال و ارزوهای کثیف او را بر اورده ساخته بتواند. در همیجاست که سید بامیانی به مدد سید کیانی میر سد و پروژه دراز مدد و پر مصرفی را به دست دلقک نو ظهور، مشهور به پوهنمل سیاه یا دلقک تاریخی و با موقعیتی که «ایاز»نزد «سلطان محمود» غزنوی داشت...شروع به کار میکند.

در همین گیرو داراست که پلان جعل تاریخ با وصلت نا میمون دو سید چون دو کفتارپیرو کهنه کار است. هر دو به رذیلت اشخاص بی سواد پی میبرند و پول را با پارو جمع میکند. عیاشی و فحاشی هر وقت برایش میسر میشود. کارهای سید ابراهیم بامیانی که عرصه بزرگی را احتوا میکند، به پلان کوتاه مدت و دراز مدت تقسیم شده اند. جعلکاری را بامیانی آنطوریکه رفقایش تذکر میدهند، با زیرکی کارهای سپرده شده را انجام میدهد. هوشپرک بود، نمیدانست از کجا آغاز کند پلان خیلی بزرگی توأم با حساسیت های دینی و مذهبی پیشروی اش گذاشته شده، پول فراوان با پشتوانه معادن طلای قره زغن، سالها بود، ازین سر چشمه زر خیز نیز به نفع خود استفاده میکرد، البته رابطه مخفی با مامورین دولت نیز بر قرار کرده بود و تحایف شان را به موقع پشت دروازه های شان میرساند.«خان آغا» با تمام حرام زاده گیها یش و کودن بودن، با دیگران با تحکم و جدی صحبت میکرد.ولی سید منصور نادری، برای بامیانی القاب پرطمطراق: عالم، فاضل، دانشمند و غیره را به کار میبرد. سید های تشیع که دشمنی دوام دار با اسماعیلیه داشته، سخت ترین تهمت ها وافترإت ها را نثار مردم ما کرده است، لهذ ا این نکته حساس نباید از حد فزون دامن زده شود.

بامیانی چون دلقک کار کشته، نخست از مردم اسماعیلیه سخت نفرت و انزجار داشت، مگر چاره نداشت ، نقش خود را چون یک هنرمند کارکشته سنجیده تمثیل مینمود. تمام پیش آمد ها را با حوصله مندی و زرنگی انجام میداد اما گاهی از ترس میلرزید، گاهی هم در جریان خواب کابوس وحشتناکی گلوی او را میفشرد، وقتی از خواب بیدار میشد، از کابوس عرقریزان میلرزید. چهره بامیانی مثل کسی که از کرده اش ندامت بکشد، به نظر میرسید.بادار ابراهیم بامیانی از قهر وغضب در حالیکه رنگش سیا به تیره گی گرائیده بود، تلاش مینمود خود را خونسرد نشان دهد. بازی سرنوشت چطور این دو زخ بلوط را سر راه همدیگر قرار داده، چطور به همدیگر اطمینان و اعتماد حاصل کرده بودند. تا با مصرف میلیون ها دالر بزرگترین دروغ تاریخی دنیا را با استخدام شعرا، نویسندگان، مداحان، سادوها، وغیره دنیا را به تعجب واداشته اند. این دو با رشته چرمی تباری هر دو را باهم چون ریسمان سیمی محکم بسته کرده،. آغای یکاولنگی با آن چهره غضب الود وجلاد گونه، تیره خود چی خاکی به سر خود و بادار خود خواهد ریخت، طی صفحات آینده به :« تدریج تحلیل و تجزیه شده، برای عبرت سایر جعلکاران سترگ که از موره وخرموره و خزف صدف و مروارید نسازند و نه شخصیت های حقیر و بی مایه خویش را رسوای خاص و عام نسازند ـ لسا ن وزبان را که سرمایه معنوی و میراث بزرگ و دیرینه مردم ماست. لازم است که ازان چنان گنجینه طلایی بسازند که مردم غیورما سزا واران باشند، باسربلندی و سرافرازی بدان ارج بگذراند و بدان افتخار کنند. (ادامه دارد)

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

26 دیدگاه
waled

معرفی تملق نامه ی«کیانی ها و اسماعیلیان افغانستان»

من به سید منصور که رهبری بخش از شیعیان اسماعیلی نزاری چهل ونه امامی افغانستان را نه کل ان را در شمال و بغلان به عهده گرفته بود و سید ابراهیم بامیانی که یک سید از شیعیان اثنی عشری داوزده امامی از بامیان است کاری ندارم که انها مربوط به کدام شاخه شیعه است ولی انچه که مهم است شیعیان وسنی ها همه به یک اصل اعتقاد داشته وان پیا مبری محمد و خدایی الله واحد. اختلاف و دشنام یکدیگر بین این هر سه گروه باید وجود نداشته باشد چون هرگروپ به یک خدا ویک پیامبر اخرین وی عقیده دارد. ولی مناسبات بین این دو سیدرا میتوان از دید مناسبات بین دو همخون و سید و دو همریشه نژادی بر رسی کرد .

جمشید

معرفی تملق نامه ی«کیانی ها و اسماعیلیان افغانستان»

پدیدۀ نامیمون سید وسید سازی در معتقدات هزاره ها بویژه شیعیان اثنا عشری و اسماعیلی از یکطرف از باور های غلو آمیز آنان به خاندان علی و اولاده اش ناشی میگردد واز جانب دیگر بیسوادی وعدم دسترسی به تعلیم وتربیۀ جدیدو نیزتعصب نا بخردانۀ آنان از تحقیق وبر رسی ومطالۀ کتب وآثار تحقیقی دانشمندان و محققین بی طرف اسلامی وغیر اسلامی که بطلان تقدس وتقدس مآبی این طبقۀ مفت خواررا بر ملا می سازد،موجب گردیده تا بازار این طبقۀ مفت خوار گرم شودو به انواع لطایف الحیل به تحمیق وبه استثمار هزاره ها تداوم بخشد. باسوادی و منور الفکری مردم هزاره یگانه داروی التیام بخش ونجات ازین میکروب مسری است.
ثانیاَ سید وسیادت چه از منظر علم بیالوژیکی ونژاد شناسی وچه از دید گاه قرآنی اصلاَ وابداَ هیچگونه برتری نسبت به بقیه افراد انسانی ندارد. تقدس وتظاهر به قدسیت ونژاد برتر و شفاعت در روز آخر از مریدان و... نیرنگ وعامل تحمیق و سواری هزاره های ساده و خوش باور است که سید ها ازین حربه استفادۀ اعظمی نموده ومی نمایند.
ثالثاَ فساد، فسق وفجور سید کیان پسران وفرزندان، اقارب وخویشاوند ودرباریان این خانواده که چه روز وروز گاری بر مردم بی سواد، عامی مردم اسماعیلیه آورده اند به همه معلوم است. از جنایات، رسوایی و زدو بند های سیاسی ومزدوری با وطن فروشان وکمونیست های وطنی ، دستگاه مخوف " خاد " و "ک. ج. ب." ونیز گروه ها و تنظیم های بد نام ورسوا ی نام نهاد مذهبی به همه روشن است. انسان آگاه وبا مطالعه با بررسی سوابق تاریک و پر از جنایت سید منصور نادری بیسواد وسفله درک می کند که نوشتن کتاب، رساله و مقاله در وصف چنین انسان نماهای نا پاک، فاسد و خونخوار بجز از بدست آوردن مشت پول دیگر هیچ توجیهی نمی تواند داشته باشد. انسان های با وجدان پاک، متعهد وملتزم به انسانیت ودانش آلوده ساختن قلم را گناه نابخشودنی می شمارند.

jiran

معرفی تملق نامه ی«کیانی ها و اسماعیلیان افغانستان»

دوستان دین یعنی بزنس هر دین و مذهبی که باشد فرقی نمی کند که کی و چه در کجا . ما در جهان فعلی هزاران شاخه دینی داریم که هر کدام به نوعی مردم را میچاپد . سر کیسه میکند در ایران در هر کنار خیابان برای اینکه دختر خانمی را به یک اقا برای 5 دقیقه صیغه نماید از ان طریق پول به جیب می زند و در مسجد بنام خمس و زکات جیب مردم را خالی میکند در کلیسا هم چنان بنام کمک به وسایل کلیسا ... این همه بنرس هستند از کی و از چه .چه توقع داشت تا که این ریشه در اباست و این شکار چیان دینی منظر هستند که از بی خردی خرد باخته مردم بی سواد سود ببرند.تا که این دین ها
وجود دارند و این بزنس ها سر کار اند. من در مورد 14و 15 امامی معلومات ندارم همه شان از یک قماش اند چه شعیه وچه سنی چه عسیوی و چه یعودی و.و.زمان که انسان به شعور واقعی شان رسیدن از زمان از شهر این اخوند و اخوندبازی نجات پیدا میکند به امید رشد فکری انسان ها.

ناشناس

معرفی تملق نامه ی«کیانی ها و اسماعیلیان افغانستان»

این شعر طنزی را در پاسخ به گفته های مشت دجال صفت که راجع به عالیقدر محترم رهبر بزرگوار ما جناب الحاج سید منصور نادری نوشته اند سروده ام. انشأالله که با شنیدن این پارچه شعر الفاظ پوچ از زبان ایشان دور شده ، راه و روش انسانیت را در پیش گیرند.

چه گویم من سخن با مرده گانی
که نتـواند شـنـیـدن حـرف مـا را
دعـــا دارم بــــه درگــاۀ الــهـی
که بخشد بر دو چشمانت حیأ را
اگر خدمت نگیرد پیـش چشمت
بـیــابـی رهـبـر چـون مــافـیــا را
امید دارم از آن خـالــق بـیـچـون
سر افگنده بـینـم تـو رو سـیـاه را
چـو شیطان میزنی حرف دروغین
ســرت نازل کنـد یــزدان بـلا را
تــــراشــیـده ترا از ســنگ خارا
فــدا گــردم فـداگـردم خــدا را
نخوردی غیر شــفـتل نـان دیـگر
چـه دانــی قــدر مـردان خـدا را
سخن از خامۀ "طغیان" چو شمشیر
بــر آرد ســـر زند فـرق شـمـا را

عبدالرازق "طغیان"

ننگیالی

معرفی تملق نامه ی«کیانی ها و اسماعیلیان افغانستان»

بسم الله الرحمن الرحیم
نخست از همه سلام های پر از محبت خویش را نثار همه برادران و خواهران اسماعیلیۀ افغانستان مینمایم.
من مسعود(کارگر) فارغ پوهنځی حقوق ازدانشگاه کابل بوده و بنده البته پیرو مذهب اهل سنت میباشم.
من با برادران اسماعیلیه چه در مکتب ، چه در دانشگاه و در دوران مهاجرت در اسلام آباد پاکستان نشست و برخاست زیادی داشتم، علاقمندی ام بعداً به این شد که کتاب های اسماعیلیان را مطالعه نمایم و به همین دلیل معلومات دقیق و کافی در بارۀ تاریخ اسماعیلیان افغانستان و رهبر گرامی ایشان جناب آغا صاحب نادری دارم.
از گذشته تا به حال هویدا و روشن است که نقش کیانی ها و خاندان نادری در افغانستان چگونه برازنده بوده است طوریکه میگویند آفتاب به دو انگشت پنهان نمیشود.
جناب محترم الحاج سید منصور نادری ایام جوانی خویش را در دورۀ شاهی و رژیم کمونیستی سابق وقف زندان نموده و بعد از سقوط رژیم خلقی ها و باند حفیظ الله امین و به قدرت رسیدن رژیم پرچمی ها از زندان پل چرخی آزاد میشود و بعداً ایشان وارد کارزار سیاسی گردیده چگونه مشتاقانه و شجاعانه در راه خیر ، ثبات ملی ، تفاهم و همدلی بخاطر این ملت رنجکشیده مبارزه مینماید وقتیکه ایشان به طرف سمت شمال یک قدرت مردمی را تشکیل میدهد آنوقت زمانی است که مردم افغانستان با جنگ و خونریزی دست وپاچه نرم میکنند.
ولایت بغلان که تحت اداره و کنترول جناب ایشان بود به سطع کشور یگانه نقطۀ امن به شمار میرفت که عدالت اجتماعی فقط در آن جاه جایگاهی خاص خود را داشت و آشیانۀ را به درۀ کیان ساخته بود که یگانه جای مورد اعتماد همه رهبران جهادی و دولتی بود ، این اعتماد وقتی بود که حتی مردم بالای برادر خود اعتبار نداشت.
بسیاری مردم از ولایات مختلف پسران جوان شان به فرقۀ هشتاد میفرستادند به همین منظور هزاران تن جوانان این وطن از خطر مرگ نجات یافتند. خردمندی ، انساندوستی و خدمات بشردوستانۀ جناب محترم آغاصاحب نادری همیشه بر سر زبانها بود و بسیاری از دانشمندان ، شاعران و ارادتمندان جناب ایشانرا سلطان خرابات خطاب میکردند.
چنانچه صالح محمد (خلیق) شاعر و نویسندۀ مشهور افغانستان در وصف آغاه صاحب نادری غزل را سروده اند که یک فرد آنرا به شما پیشکش مینمایم:
با حضرت منصور بده دست ارادت
کامروز بود او شه و سلطان خرابات
جناب شان همیشه برای خوشبختی مردم بالاتر از توان خویش خدمات شایستۀ را انجام داده است من وقت گرانبهای شما را نگرفته فقط یک نکتۀ مهم را یاد آور میشوم.
و در اخیر دعا میکنم جناب آغا صاحب نادری شما زنده باشید که فرهنگ زنده است. شما همیشه به خیر همه ملت اندیشیده اید و سخنان کودکانۀ چند طفل دبستان نمیتواند از بزرگی شما بکاهد و از خداوند میخواهم شما همیشه سرافراز و سر بلند باشید.
با احترام

ناشناس

معرفی تملق نامه ی«کیانی ها و اسماعیلیان افغانستان»

آقای عبد الرزاق "طغیان" شعر ذیل را که یکی از مریدان آغایت قبلاً سروده بود ودرین سایت نشر شده بود برای معلومات مزید شما از عمل های رهبرت باز نویسی می گردد و مانند این شعر شعر های دیگری هم سروده شده که بعداً خدمت تان ارایه می گردد.

ندیدی که ایزد چگونه گرفت X عقابت به خفاش شب گشت جفت
همان تسبیحی با ریاو دروغ X به جانت شده آتش و دود وقوغ
تو از نصف شب تادم نصف روز X بودی در ریاکاری و سازو سوز
به ظاهر عجب جلوه ها میکنی X به باطن روی خود سیاه می کنی
نترسیدی تواز خاطر تیز چنگ x به سرعت عقاب و به تندی پلنگ
ندانی تو فرق حلال و حرام x اگر بوده گویش جواب سوال
نییه همسرت دختر بختیار x قسم میخورم من به پروردگار
بود دختر ناصر رهنما x که ناصر برادر بود بر شما
خبردارم از قصه ی خُرد وریز x زِ طفلی به خود داشتم ذهن تیز
همیشه سید ناصر عشوه گر x به آغوش معشوقه شب را سحر
حقیقت همین است نباشد دروغ x شرابُ کباب بود خالی زدوغ
قسم بر خداوند ارضُ سما x اگر حق نگویم شوم روسیاه
دی اِن اِن نما خون خانم خود x شوی آگه از اُخوت شوم خود
زوحشت کشی آن زمان بالُ پرـ x به انسان روانیست جز گاو خر
همین شیوه ی زندگی شماست x نکاحت بدخت برادر رواست
شما سبقت از کار هارون رشید x که او لذت عمهِ خود چشید
من ازتو نمایم سوال دیگر x به شورا چه کردی تو ای بی هنر
نشینی به کرسی به مانند بت x نیه ارزش کارت یک برگ توت
بود حیف آن موتر نام دار x که منصور منفور اورا سوار

nabi

معرفی تملق نامه ی«کیانی ها و اسماعیلیان افغانستان»

شعربا قافیه است مگر خدا روی سراینده اش را سیا کند که چه گوه خورده و دروغ درحق سید منصور بافته است لعنت خدا به این خر شاعرک ها بیشرف که حرمت قلم وزبان نداارند.

حمید

معرفی تملق نامه ی«کیانی ها و اسماعیلیان افغانستان»

نوشتۀ هذا بر گرفته از همین سایت وبا ارتباط به عنوان فوق البته با کمی تعدیل دوباره درینجا کاپی - پیست شد. حمید
کتاب ورساله نویسی، شعر وشاعری، مدح و مدیحه سرائی نسبت به ارباب زوروصاحبان زر چیز تازه وبدیع نیست بلکه پیشینه ی کهن تاریخی داشته و به دراز نای زمان سوابق و قدامت دارد. بخصوص دکانداران دین ودین فروشان ازین وسیله استفاده ی اعظمی کرده اند.

بقول ناصر خسرو بزرگ این طبقه ی خوک صفت و خوک صفتان "قیمتی در لفظ دری را" بخاطر صله و عطیه ومشت پول وزخارف دنیوی، بی باکانه در پای خوکان نثار کرده اند تاآنان به استثمار و استحمار خلق الله و مخصوصاًعوام الناس رنگ ولعاب مذهبی داده ودر مقام روحانیت به سیادت ظالمانه ی خود ا دامه دهند.
1ـ درینجا به خاطر جلوگیری از تطویل کلام صرف به دو مورد از تاریخ اسلام اشاره میشود. قیام برحق وعادلانه ی امام حسین را مردم روز گارش میدانستند و از زهد وتقوای او با خبر بودند ونیز از کار های خلاف شرع وبولهوسی های یزید آگاه ، ولی محدثین، فقیه ها وعالمان شرع مانند ابودردا وغیره فتوای شرعی صادر کردند وقیام امام را خروج علیه خلافت اسلامی اعلام داشتند و نبرد با نواده ی پیامبر بزرگ اسلام را توجیه ی شرعی دادند.

2ـ فقیهه وعالم مشهور قرن پنج اسلامی امام محمد غزالی آنگاهی که در خدمت خواجه نظام الملک وزیر مقتدر سلطان سلجوقی در آمد و خواجه اورا بعنوان مدرس نظامیه ی بغداد در آنجافرستاد تا دانش و علم و قلم خود را در امر خلافت بنی عباس بکار اندازد و چهره های کریه ومنفور آنهارا در انظار انسانی ورحمانی جلوه دهد. غزالی کتابی نوشت بنام " فضایح الباطنیه " وآنرا به مستظهر بالله تقدیم کرد. وی در مقدمه ی کتاب خود می نویسد:" از آغاز اقامت بغدا در این آرزو بودم که خدمتی سزاوار " مقام مقدس نبوی و امامت مستظهری" کنم وبعنوان شکر نعمت کتابی در علم دین بنگارم. اما متحیر بودم چه موضوعی را انتخاب کنم که موجب رضایت "رأی شریف نبوی" گردد تا آنکه " اوامر شریف مقدس نبوی" صادر شد که خدمتگزار، کتابی در رد طایفه ی باطنیه بنگارم... این اشارة از طرف پیشوای امت اسلامی و شرف دین و قبله گاه امم یعنی امیر المؤمنین برایمن هم افتخار است وهم اطاعت از امر خداوند."
3ـ المستظهر بالله بیست وهفتمین خلیفه ی عباسی است که از 487 تا 529 هجری خلافت کرده است. چون سایر خلفای بنی عباسی خلافت را به ارث برده از مزایای روحانی ومعنوی محروم و مردی عادی ومورد حمایت سلجوقیان است. امام محمد غزالی جوان است و مدرس نظامیه ی بغداد. مقام، اورا مست ودستگاه خلافت خیره اش ساخته است، ازینرو خلیفه ی زبون عباسی " مستظهر بالله" را جلوه گاه نبوت حضرت رسول فرض کرده است، آیا اونمیداند که خلافت عباسی که در پرتو نام خاندان رسول بروی کار آمد از همان آغاز به غدر و خون ریزی وتبدیل خلافت به سلطنت ارثی دست زد. بیت المال مسلمین وسیله ای برای گسترش بساط عیش ونوش و نواختن متملقان و خدمت گزاران شخصی گردید.

4ـپوهنمل آقای سید محمد ابراهیم بامیانی نیز مانند مردم آنروز گار که چنین کاری از ایشان دورنیست درعین موقف ابودرداو امام محمد غزالی خودرا قرارداده است، لذا او باید دَین خودرا ونیز شکر گذاری نعمت ارزانی شده را از طریق نوشتن کتاب سراپا مجعول نسبت به هم نژاد خود ادا نماید. ولی واقعیت اینست که چنین کتابها مثل گوشت گندیده ای است که جامعه ی عاقل آنرا دور می اندازد، وبهر طریق حتا اگر با زر ناب بردیبای رومی بنویسند وبرایگان دردسترم مردم قراردهند، باز کسی نظری برآن نخواهد افگند. چنانچه بر سر همین کتاب آمد و سید منصور آنرا قسم تحفه بدوستان ورفقایش هدیه داد.

5ـ محققین ودانشمندان واقع گرا هر آیدیالوژی، مکتب، نظام وسیستمی را بر اساس پی آمد ، نتیجه و تاثیر گذاری آن بر مقدرات و سرنوشت مردم وجامعه اش که چه نقشی را ایفاکرده اند، به نقد وتحلیل وبررسی میگیرندو قضاوت میکنند. آیا آقای پوهنمل سید ابراهیم بامیانی نمی دانست جامعه ی مفلوکی راکه خانواده نادری در طی یک قرن زعامت خود به جامعه ی سراسری افغانستان تحویل داد، جامعه ی بود 99%فاقد علم ودانش و سواد وفاقد آگاهی های مذهبی ودینی.در سراسر جامعه ی اسماعیلیه نه یک مکتب و مدرسه وکانون آموزش علمی و دینی وجود داشت ونه یک دانشمند مبرزعرض وجود کرد و حتا یک ملای سواد خوان حکم کیمیاراداشت.سوگمندانه همین جامعه ی مذهبی را که سر پرستی مذهبی ورهبری عقیدتی اشرا خانواده نادری در تصرف خود داشت، از برکت همین رهبری اغلباًبه نام های زشت وزننده از سوی دیگران یاد میگردید. آقای حسین علی یزدانی( حاج کاظم) در کتاب محققانه ی پژوهشی در تاریخ هزاره ها ص 52 مینویسد:" شیعیان اسماعیلی افغانستان از محروم ترین و مظلوم ترین طبقات این کشور بوده اند. اکثریت ملت افغانستان آنانرا یک فرقه ی غالی تا حد مشرک پنداشته انواع تحقیر وتوهین وآزاررا در حق شان روا میداشتند، حتا شیعیان دوازده امامی که خود مورد توهین و تحقیر از طرف اکثریت قرار میگرفتند، اسماعیلی هارا از خود طرد میکردند." همچنان در مجله ی بنام " عصری برای عدالت " شماره دوازدهم 11 ثور 1376 میخوانیم که: " درد انسانی هزارۀ اسماعیلی سنگینتر از درد انسانی سایر شقه های جامعۀ هزاره است... شقۀ اجتماعی – مذهبی هزارۀ اسماعیلی محکوم به نا انسانی ترین محکومیت درون اجتماعی شده است." آیا محرومیت ومظلومیت جانکاه، ماخوذ بودن با نامهای زننده وزشت "غالی" و" مشرک " و انواع عدیده ی تحقیر وتوهین و"محکوم بودن به ناانسانی ترین محکومیت درون اجتماعی" را بجز از رهبری بد، نالایق، فاسد،فاسق و منفی خانواده ی نادری به چیز دیگری میتوان حمل کرد؟ آیا جناب پوهنمل که لقب اکادمیک علمی را از آن خود کرده است او جامعه ی با سواد، مهذب، مرفه و متمدن را دیده و رأی به رهبری با کفایت ومدبرانه ی مدیریت این جامعه صادر کرده است، یا اینکه محفل می ومعشوق وتحفه های گران قیمت چشم اورا خیره ساخته و قلم اورا از ذکر واقعیت ملموس بر حذر داشته است؟ آیا محقق ودانشمندی که در جلو اسم او کلمه ی مطنطن پوهنمل دیده میشود بجای کاربرد قلم در راه آرمان مظلوم ترین ومحکوم ترین طبقه ی جامعه، به ستایش وتوصیف رهبری نالایق وفاسد که موجب درد جانکاه و عقب مانی قرون وسطائی مردمش شده است قلم را بجولانگه میکشاند آیاانسانرا به تحیّر وتعجب نمی اندازدو لقب اکادمیک علمی او زیر سوال نمیرود؟ آیا با این ستایش وتمجید تیرگی وننگ حقارت دغلبازان و وظیفه خواران و لقمه ربایان را در نظر مجسم نمی سازد؟ آیا این دفاع وتحسین اغراق گونه از ارزاق کنندگان دین عین روش وکاربرد ابودردا و امام محمد غزالی راتبین نمی دارد،یا اینکه او نیز اشاره یا توظیف از طرف سید منصور نادری را شرف دین وافتخار" واطاعت از امر خداوند" برای خود تلقی میکرده است. بهر صورت بقول آن دانشمند: زیاد اند ازاین گونه پروفیسران، نویسنگان ودانشمندان وایماندارانی که در عمل بی دین اند.خوب می اندیشند، اما زشت عمل میکنند، زیبا وخدا پسند وعظ می کنند، اما در عمل پابوس قدرت وپول اند، قشنگ نصیحت میکنند اماخود مصداق پلیدی اند،دیگران را به توبه دعوت میکنند،اما خود با توبه بیگانه اند.

wali

معرفی تملق نامه ی«کیانی ها و اسماعیلیان افغانستان»

حمید مفعول که شاید کدام بچه بیریش ملا متعصب جاهل بیدین دروغگو و افتر ا گر مانند خودت باشی. هوشدار که جامعه بزرگ و کتله عظیم انسانهای مقیم افغانستان را که بدون شک دارای افراد واشخاص خبیر و دانشمند زیادی است از مغز پوچ ومتعصب ات توهین کرده ای . بدون شک انسان نما های مثل شما عقل قاصر وچشم کور دارند وتنها دنیا وسایر مذاهب وعقاید را از حیطه مغز پوچ ومفلوک خود مورد قضاوت قرار میدهد و دید تنگ وتعصب ناشی از جهالت و خریت اش باعث میشود که چشم خود را بسته و به یک فرقه مذهبی و یک کتله بزرگ انسانی توهین نمایید . با عر عر مانندخران مانند شما که درادوار تاریخ گاهگاهی در حق حکیم دانشمند و فیلسوف اگاه شاعر بینظیر بلخ باستان ناصر خسرو قبادیانی بلخی هیچ کسی قاعده پشه هم به غوغو و عرعر سگان وخرانی مانند شما بها نمیدهد.

جلال

معرفی تملق نامه ی«کیانی ها و اسماعیلیان افغانستان»

متاسفانه امروزکی بورد کمپیوترحیثیت اسباب بازی را بخود گرفته است که هر الفبا خوان پشت آن نشسته وفضولات رودۀ خودرا بیرون میریزد وفضارا مملو از ویروس می سازد. فحش ودشنام وبستن اتهام بدون دلیل تربیت فامیلی را بنمایش می گذارد و بجای دفاع مستدل از فرد مورد نظر یا گروه ماهیت واقعی آنانرا برملا می سازد که اینها باشرافت ذاتی و اصالت انسانی فاصله دارند واز بحث مستدل ومنطقی وتبادل افکارسازنده بدور.

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 26 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس