رفتن به محتوای اصلی
معرفی تملق نامه ی«کیانی ها و اسماعیلیان افغانستان»

معرفی تملق نامه ی«کیانی ها و اسماعیلیان افغانستان»

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

(بخش اول)

انسان ذاتاً یک موجود مبتکر و خلاق است، تمام پدیده های زندگی بدست بشر برای وضع زنده گی بهتر اختراع، کشف و در دسترس مردم گذاشته شده است که ازان استفاده درست بعمل اورند. حالا با دو چهره شیطانی اشنا میشوید که با چه ابتکار دست زده است موجب تعجب و حیرت شما خواهد شد.

کتاب قطوری بدستم افتاد تحت عنوان «کیانی ها و اسماعیلیان افغانستان» دفعته اسم نویسنده توجه مرا بخود معطوف نمود:« پوهنمل محمد ابراهیم بامیانی» من چون آدم باریک بین و وسواسی هستم غایب بودن کلمه سید، مرا متعجب و به تشویش انداخت. سالهای دور به یادم امد، که سیدبامیانی درس خوانده غرب تب و تلاش داشت تا اختیار توزیع مواد کمکی ملل متحد را به دست آورد . سید بامیانی..تب و تلاش خود را شدت بخشید تا امتیاز توزیع کمکی ملل متحد را بدست بیاورد. بامیانی کمک کننده چاق را زیر نظر گرفته بود،، بدون کمک او سید منصور نادری که دران وقت خود را رهبر بلا منازع و رهبر اسماعیلیان قلمداد کرده بود و تلاش داشت که از هرج و مرج و آب گل الود استفاده نموده ماهی دلخواه خودرا در همین گیرو دار صید کند.

سید ابرا هیم بامیانی با یک هزار و یک، تملق، چاپلوسی، و بوت پاکی خود را مسوول توزیع اموال امدادی ملل متحد در ولایت بدخشان و نواحی آن توظیف کرد. وقتی این امتیاز را تصاحب کرد ، پول فراوان بدست اورد. بامیانی با زرنگی و نیر نگ بازی به مطالعه کتب وآثار اسماعیلی دست زد. او شروع کرد به مطالعه اثار ناصر خسرو بلخی که از لحاظ مراتب و مقام مذهبی مقام حجت خراسان به او تعلق داشت ناصر خسروبلخی و آثار گرانبهای او به تعریف و تو صیف نیاز ندارد. از عجائب روز گار اینست که ابراهیم بامیانی چطور به رازهای عمق زندگی سید منصور پی برده که شخص خنده رو خوش برخورد و اهریمن صفتی است. که دستان سفید و اسپینجی اش به خون نه تنها ده ها غیر اسماعییلی بلکه اسماعیلی ها تا آرنج اغشته است، فکر میکنم در ظالمی و درنده خویی و سنگدلی، قسی القلب ترین انسانیست که کمتر، نظیر و همتا دارد. کتابی را که سید ابراهبم بامیانی، به ریش مردم بی همت خندیده و برای آینده خود سرچشمه که چشم انداز دور و دراز همانند گاو شیری در یک چمن سرسبز، برای دوشیدن دوامدار،آماده شده است. او با در شروع کتاب مداحی نامه اش 20 فیصد از فروش کتاب حق التالیف کتاب را محفوظ برای خود نگاه داشته و ذخیره ساخته است. مولف با تِرِک نو آینده متزلزل خود را تضمین کرده و به این عمل نو میگویند دور اندیشی. درنوشته های اینده نمونه های کرنش و بوت پاکی شخصیت های را ملاحظه خواهید کرد که ازتعجب حیران خواهید ماند.

با تغییرات در شرایط بین المللی، سراسیمه گی و زمین لرزه در ارکان مریدان سید منصور نادری ازیک طرف و از سوی دیگر، دست و پاچه و غافلگیر شدن او به خاطر از دست دادن تمام القاب از خود ساخته به خاطر فریب دادن مریدان و پروپا گند و تبلیغات توسط برخی از شخصیت های خریداری شده غیر اسماعیلی و تاسیس گروپ های مریدان وفادارو فروخته شده، برای عملیات ترورستی و ترسانیدن مخالفان از پروپاگند برضد او و قلمداد گروپهای ترورستی سید منصور نادری به حیث محافظین اشخاص بانفوذ و بلند بردن روحیه خود و طرفدارانش که حتی شبانه در خانه نی، در گراج با ترس و لرز شب را سپری میکردند. انا نیکه در گروپ سرکوب مخالفین و اعمال تروریستی استخدام شده به یک لقمه نان محتاج و احتیاج هستند ولی از ترس صدای خود را بلند کرده نمیتوانند و فامیل شان به امید نان از صبح تاشب انتظار بسر میبرند.

سیدپوهنمل بامیانی که دران زمان از روی رذالت و خباثت به مثابه یک طرار، خطر را درک کرده بود. در مرحله اول به عمق فاجعه به حیث مشاور فرهنگی به بادار خود که «مشهور به خان آقا» است بعضی مشوره ایکه سبب استحکام موقعیت متزلزل و از دست دادن اختیارات و دریای پول بی شمار از چنگال او گرفته میشد واو را در سراسیمه گی و وار خطایی قرار داده بود.او احساس کرده بود که روزهای سخت مفلسی در پی امدنی است. او چنان حریص است با مغز بیمار، از پول بیت المال در سراسر جهان ملکیت غیر منقول خریداری کرده که اگرروزی با او محاسبه صورت گیرد، باید از خجالت خود را در دریا غرق کند. برخی قصرهای فرعونی او به حیث مشت نمونه خر وار.. بیشتر از ده کاخ که به مود روز در کابل، پغمان، مزار شریف ،پلخمری چند باب، جلال آباد. بی حساب در تاجکستان، به خود و حمایت گرانش. در لندن و...طی یکصدو پنجا سالی که ان جسم نکبت مهاجر شده به افغانستان امده وطی در حدود شصت یا هفتاد سال اخیر عوض انکه مال بیت المال اسماعیلیان را برای بهبود وضع زندگی نکبت بارمردم اعم از آموزش و پرورش و حفظ الصحه به مصرف برساند.بعد از غصب دره کیان و اعمارچند سر پناه همه رخ بسوی زن باره گی وفحاشی دور داده، و بدعت مشروب نوشی و یا شراب نوشی وتولید آن از ابتکارات و افتخارات این خانواده است که نسل بیست پنج تا هشتاد ساله ان به هیولای خطرناک شراب گرفتار و آغشته است.برخی از فامیل وی چنان در نشه شراب غرق بوده که بارتنه نشه او را از روی سرک جمع و به ماموریت پولیس انتقال داده تا از فامیلش پول بگیرند. مردم اسماعلیلیه درین موارد چندان قصور ندارند، به ویژه فرزندان بد اخلاقی وی به حدی جسور است که هنگامی که پدرانشان به مسافرت میروند، پسران را به کارمندان امنیت می سپردند و هنگام برگشتش در امنیت تحت نظارت گرفته میشد. کسی که شخص تحت نظارت به او سپرده میشد. البته خانواده سید منصور نادری احساس آرامش مینمودند. درحالیکه خانه به این شلوغی که سک صاحب خود را نمی شناختب برای سید ابراهیم بامیانی با ان سابقه مشکوک و مرموز و شخصیت جعل کارو دزد و سرقت ادبی، با ان سابقه و افکار بیمار، به خرمن سید منصور نادری در فرجام آتش خواهد افروخت.او سالها در همین راستا به پیش رفته، یعنی او چون:« گاو پیر خواب بیند پنبه دانه » دنبال شخصی در تکاپو بود که امیال و ارزوهای کثیف او را بر اورده ساخته بتواند. در همیجاست که سید بامیانی به مدد سید کیانی میر سد و پروژه دراز مدد و پر مصرفی را به دست دلقک نو ظهور، مشهور به پوهنمل سیاه یا دلقک تاریخی و با موقعیتی که «ایاز»نزد «سلطان محمود» غزنوی داشت...شروع به کار میکند.

در همین گیرو داراست که پلان جعل تاریخ با وصلت نا میمون دو سید چون دو کفتارپیرو کهنه کار است. هر دو به رذیلت اشخاص بی سواد پی میبرند و پول را با پارو جمع میکند. عیاشی و فحاشی هر وقت برایش میسر میشود. کارهای سید ابراهیم بامیانی که عرصه بزرگی را احتوا میکند، به پلان کوتاه مدت و دراز مدت تقسیم شده اند. جعلکاری را بامیانی آنطوریکه رفقایش تذکر میدهند، با زیرکی کارهای سپرده شده را انجام میدهد. هوشپرک بود، نمیدانست از کجا آغاز کند پلان خیلی بزرگی توأم با حساسیت های دینی و مذهبی پیشروی اش گذاشته شده، پول فراوان با پشتوانه معادن طلای قره زغن، سالها بود، ازین سر چشمه زر خیز نیز به نفع خود استفاده میکرد، البته رابطه مخفی با مامورین دولت نیز بر قرار کرده بود و تحایف شان را به موقع پشت دروازه های شان میرساند.«خان آغا» با تمام حرام زاده گیها یش و کودن بودن، با دیگران با تحکم و جدی صحبت میکرد.ولی سید منصور نادری، برای بامیانی القاب پرطمطراق: عالم، فاضل، دانشمند و غیره را به کار میبرد. سید های تشیع که دشمنی دوام دار با اسماعیلیه داشته، سخت ترین تهمت ها وافترإت ها را نثار مردم ما کرده است، لهذ ا این نکته حساس نباید از حد فزون دامن زده شود.

بامیانی چون دلقک کار کشته، نخست از مردم اسماعیلیه سخت نفرت و انزجار داشت، مگر چاره نداشت ، نقش خود را چون یک هنرمند کارکشته سنجیده تمثیل مینمود. تمام پیش آمد ها را با حوصله مندی و زرنگی انجام میداد اما گاهی از ترس میلرزید، گاهی هم در جریان خواب کابوس وحشتناکی گلوی او را میفشرد، وقتی از خواب بیدار میشد، از کابوس عرقریزان میلرزید. چهره بامیانی مثل کسی که از کرده اش ندامت بکشد، به نظر میرسید.بادار ابراهیم بامیانی از قهر وغضب در حالیکه رنگش سیا به تیره گی گرائیده بود، تلاش مینمود خود را خونسرد نشان دهد. بازی سرنوشت چطور این دو زخ بلوط را سر راه همدیگر قرار داده، چطور به همدیگر اطمینان و اعتماد حاصل کرده بودند. تا با مصرف میلیون ها دالر بزرگترین دروغ تاریخی دنیا را با استخدام شعرا، نویسندگان، مداحان، سادوها، وغیره دنیا را به تعجب واداشته اند. این دو با رشته چرمی تباری هر دو را باهم چون ریسمان سیمی محکم بسته کرده،. آغای یکاولنگی با آن چهره غضب الود وجلاد گونه، تیره خود چی خاکی به سر خود و بادار خود خواهد ریخت، طی صفحات آینده به :« تدریج تحلیل و تجزیه شده، برای عبرت سایر جعلکاران سترگ که از موره وخرموره و خزف صدف و مروارید نسازند و نه شخصیت های حقیر و بی مایه خویش را رسوای خاص و عام نسازند ـ لسا ن وزبان را که سرمایه معنوی و میراث بزرگ و دیرینه مردم ماست. لازم است که ازان چنان گنجینه طلایی بسازند که مردم غیورما سزا واران باشند، باسربلندی و سرافرازی بدان ارج بگذراند و بدان افتخار کنند. (ادامه دارد)

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

26 دیدگاه
همسايه

معرفی تملق نامه ی«کیانی ها و اسماعیلیان افغانستان»

سيد إبراهيم خان(فكر نكنم باميانى باشيد ،كمى دقت كنيد !)شما در برابر جامعه اسماعيلى دين تاريخى داريد نه دربرابر سيد منصور وخانواده
وى.اين نياكان شما وآخوند هاى تا مغزاستخوان غرق در تعصب وخشونت بودند كه به مردم اثناعشرى هر روز وبدن وقفه وعظ مينمودند كه با اسماعيليان مراده،دادوستد،امدوشدنداشته باشند،با أنان يكجا غذا صرف نكنند،دوستى ومحبت بأهم نداشته باشندوخيلى مسايل ديكرى .نياكان شما واخوندهاى بيرحم وبى أنصاف شمااز معمولى ترين وإنسانى ترين روابط وازاصول ابتدايي بأهم زيستن ادم ها وروابط همسايه با همسايه مردم رابا جامعه اسماعيلى مانع ميشدند وابتدايي ترين اصول اخلاق يك جامعه را بنا بر تعصب نهايت غليظ ولبريز از خشونت تان كه احترام همسايه به همسايه است را ازمردم تان دربرابر جامعه اسماعيلى سلب نموده بوديد كه تاهنوزوشايد تا خيلى از نسل هاى بعدى هم اثرات ان زنده خواهدبود.
شما بايد باشهامت وصداقت به صحنه ايد واز همه كرده هاى زشت،ظالمانه وبدوراز انصاف نياكان واخوندهاى تان از همه مردم اسماعليه افغانستان
عذرتاريخى بخواهيد براى كفاره اين همه خشونت تاريخى نه كتاب كه كتابها بنويسيد تا كه وجدان هاى شما از زير بار عظيم ره برد سوى ارامش!
نه اينكه :نه كرسى ....نهيد...... ......... تا بوسه به ركاب منصور كيان زنيد
تشكر

متین

معرفی تملق نامه ی«کیانی ها و اسماعیلیان افغانستان»

هزاره ها قربانی رفتار تعصب امیز سید های که انگل جامعه ساده دل و خوش باور جامعه هزاره است قربانی تاریخی رفتار و خیانت سید ها است. انوری وجاوید فاجعه افشار را توسط غیر خودی ها خلق کردند و از عقب به جامعه هزاره خنجر زدند.

فیروز

معرفی تملق نامه ی«کیانی ها و اسماعیلیان افغانستان»

خوانندگان گرامی میخواهم چند نکتۀ را در مورد نوشتۀ فوق تذکر دهم :
1- مشکل اصلی جامعه هزاره سادات است برای اینکه پشتونها و یا کسانی دیگر دشمن بیرونی است و دشمن بیرونی زیاد مهلک نیست. آنچه زیاد خطرناک است دشمن درونی است که خطر مرگ را در پی داشته و تن را دایما رنجور و بی تحرک و گرفتار می‌کند خیلی از مشکلات سیاسی جامعۀ هزاره به خاطر خیانت سادات است که دایما از درون جامعه هزاره به عنوان فراکسیون بازدارنده در مقابل رهبران مردم عمل نموده و قدرت و توان انسجام و حرکت به جلو را از مردم ما گرفته است نمونه عینی آن را می‌توان اختلاف و نفاق افگنی سادات در غرب کابل در مقابل جبهه مردمی شهید مزاری و حرکتهای ضد مردمی آنان در انتخابات‌ و…. دانست

2- سادات خود را اولاد پیامبر معرفی می‌کنند اما کدام اولاد پیامبر؟

پیامبر اسلام که بیش از یک زهرا که دیگر فرزندی نداشته است!!؟ اگر سادات افغانستان با فرض صحت نسبش که به فاطمه زهرا برسد درین صورت که اولاد پیامبر نمی‌شود، چون هم در سنت عرب و هم در سنت کشورهای اسلامی از جمله افغانستان و هم در فقه اسلامی اولاد به کسی گفته می‌شود که نسبش از پدر به کسی منتهی شود. الان ساداتی که مادرش هزاره است نمی‌شود حکم هزاره بر او بار کرد و او را اولاد جد مادری‌اش قلمداد کرد.
3- سادات به کدام دلیل خود را اولاد پیامبر می‌دانند؟!! و مردم را فریب می‌دهند؟!! در حالیکه اگر بشود گفت اولاد علی است نه پیامبر.!!!!
اولاد اهل بیت و تعبیراتی ازین قبیل اطلاقش بر اساس متعارف یک پشت الی دو پشت می‌باشد و ازان بیشتر تا سی یا چهل و شصت پشت را هیج جامعه و فرهنگی اولاد نمی‌دانند. عترت، ذریه، اهل بیت و ذی القربی همه‌اش بر اساس احادیثی مجعول است که در اصول کافی و سایر کتب شیعه وارد شده است..
4- مردم هزاره ارادت به اهلبیت دارند نه سادات توبره پشت خاین، و فاسدی که به هیچ مرز اخلاقی و اصول انسانی پای‌بند نیستند، دیگر مردم کم کم بیدار می‌شوند و خود را به جای اهلبیت پیامبر جا زدن حنایش رنگ ندارد.
5- خلاصه به نظر من مشکل اصلی جامعه هزاره سادات است زیرا اینان میکروبهای منتشره در پیکره جامعه هستند که باید دفع شوند و اگر نه هستی مردم هزاره رامواجهه با نیستی می‌کند. تنی که سرطان دارد باید شیمی درمانی شود ورنه غده‌های سرطان رشد کرده و پیکر را از بین می‌برد
تن رنجور از میکروب و غده‌های سرطانی آیا توان مقابله با دشمن خارجی را دارد؟ و می‌تواند مقابله کند؟

ناشناس

معرفی تملق نامه ی«کیانی ها و اسماعیلیان افغانستان»

او هزاره خر اول خو املا را ياد بگير بعد يك چيزي نوشته كن، هزاره بي غيرت خر احمق گه خور كثيف

مبارز

معرفی تملق نامه ی«کیانی ها و اسماعیلیان افغانستان»

بجزازدو ودشنام آيا ديگر حرف ويا دليل منطقي وجود نداشت كه مينويشتي؟؟؟؟؟

آنلاین : http://kabulpress.com

ناشناس

معرفی تملق نامه ی«کیانی ها و اسماعیلیان افغانستان»

معلومات در مورد سید نادرشاه کیانی
سیدنادر شاه کیانی
دوچهره در یک تصویر
خاندان شاه صالح که اصلا از مهاجرین اهل سنت ایران بوده، زمان پیروزی صفویان در ایران زمینه زندگی برای اهل سنت را با برسمیت ساختن کیش شیعه دوازده امامی بجای کیش اهل سنت، مشکل شد. دولت صفوی تعداد ازپیشوایان اهل سنت وپیروانش را مورد پیگرد قرارداده، زندانی وبه مرگ محکوم نمودند. تعداد رامجبور به ترک ایران نمودند. شاه صالح به افغانستان مهاجرت نموده ازطریق قندهار به مرکز هزاره جات انتقال ومدتی را بادادن تعویذ، دَم ،کُف و شویست باعث ایجاد اختلاف میان زن وشوهر فضای خانواده ها را برهم زده وچنان بحرانی نموده که بلاخره مردم عادی بر او شوریدند. شاه صالح مجبور ازآنجا گریخته به درة کیان پناه می برد. سیدنادرشاه در کتاب غریب چنین آورده است:« مردم بسیارهستند که حال برای آنها معتقد ومرید می باشند از قرارگفتار خود این مردم که خوارق وکرامات بسیار ازآن بزرگوار مشاهده شده بود. حال اکثر همه اهل سنت وجماعت می باشند خود را مرید ابدالی میگویند جهت آنکه کدام جای چیز کرامات از شاه صالح دیدند جادوگرگفته سید را دنبال می کنند وشاه صالح مجبور شده روبگریز نهاده نزدیک بوده است که مردم آنرا دستیگر نمایند ناگاه دیوار خرابة در عرض راه مشاهده میشود چون اجل نرسیده بود ممکن که دیوار روان گردیده باشد.» نادر شاه که به این معجزه باور ندارد و نسل ششم این دیوار سوارو شخصیت والا گوهر همردیف باپیامبر اسلام که او سوار بر براق به عالم بالا رفت ولی شاه صالح فوق تر از پیامبر بوده که دیوار بی جان به کرامت او به حرکت افتیده( بدون اعضای زنده ومحرک) واز دست مردم که از تعویض وفتنه انگیزی او بجان آمده بودند نجات میآبد.
سید نادرشاه کیانی وارث این دیوار سواران در اخیر عمر پیشة فقیری یا به اصطلاح دیگر صوفی گری را اختیار کرد وخواست با این عمل به مردم نشان دهد که او در پی پاک کردن گناهان وگذشتة ننگین خاندان شاه صالح وخود که رهبری اسماعیلیان را تصاحب کرده بودند،است. سید نادرشاه کیانی درعین حال نویسنده وشاعر وفردی با دانش این خاندان محسوب بوده و۵۳ اثر ورساله! به رشته تحریر به گفتة خاندانش درآورده که مشتمل برتحلیل تاریخی، تصوف واشعار عشقی است. ولی متأ سفانه نسل بعدی در نشر فراورده های فکری او تعلل ورزیده وآنرا چاپ نکرده
است. صرف در برخی موارد ازآن یاد میکند. دو اثر مربوط به سیدنادرشاه کیانی که در زمان خودش در بمبئی هند چاپ شده میتواند ملاک شخصیت وتوانایی فکری او باشد. تاریخ غریب همانطور که از نامش پیداست معرف چهرة واقعی خود سید نادرشاه وخاندانش است. همچنان نقد را که ازجنایات خاندانش دراین کتاب کرده تا بدان جا شهرت وکارکرد های ننگین این خاندان را شرح میدهدکه خود به این نتیجه میرسدکه:
بس گناه پنداند ملحدان عبادت را نا سید دارند دعوی سیادت را تاریخ غریب ص ۱۷۸
او منتقد ازکردار ننگین نسل گذشته وحال خویش است. ولی خود چون داعی(رهنما)!!! است به گفتة خودش ازگناه وخطا پاک است!!! وجواز دارد و میخواهد بگوید:اکثر کاملان جسم را پرورش نمیدهند وجسم را خورد وضعیف نگاه میدارند که نفس سرکش ونافرمانی نباشد چونکه داعی بمعرفت حجت عارف شده باشد بمنزلت پیر است بعمل پیر نظرکردن وپیر را امتحان کردن خیلی جهالت ونادانی میباشد.
گرمرید امتحان رهبرت میکنی بهتر بود از توخرت همانجا، ص ۱۵۵
دیگرجای برای پرسش از انحرافات علمی واخلاقی برای خاندان سیدنادرشاه که رهبر ومکی کابل است، این مقام توسط جناب شان به حجت ارتقا یافته است. پس هر جنایت ازین خاندان عبادت است. وهرکه بخواهد امتحان کند در جمله خران اند!!!!
سید نادرشاه با خیال راحت زمینه تجاوز جنسی به ناموس مردم و زنان هرکاره همخوابه شدن وزندگی را به عیش وعشرت وبا پول های بادآورده برای خاندانش هموارکرده وادامه میدهد. سید نادرشاه کیانی دارایی یک دیوان کوچک بوده که مجموعی اشعارش عشقی ودر مدح پادشاهان وخاندان آل یحیی سروده، اوعاشق دل باختة و دیوانة است که نه از بدنامی می هراسد ونه از عشق ووصلت معشوق دست می کشد. شاعرهم از زیبارویان سیمین تن وایاز خاص شکوة از وصلت حقیقی دارد، دیگر داعی ومکی نزد اوکار بی خردان است. .حاضراست همه را با تقرب به معشوقه در قدم مهرویان و وایاز خاص بریزد:
دلارفیق سفـــرکـــرده بــاز میــرســـــدم عـــزیـــزمــن چــو زراهِ دراز میرســدم
هــــزارجـــان چومــن خسته باد قـربانش بنــــاز و عشـــوه بُتِ دلنـــواز میرســدم
زهجر جان به لب آمد وصال یارکجاست بـــرای خاطـــر محمـــود ایاز میـرسـدم
زســوی کیست بمــا میـرسد نسیم شمـال سحـر چـه مـژده دهی سرو ناز میـرسـدم
زشــوق می پرد هـر لحضه ام کبوتــر دل
شکار مـــرغ دلـــم شاهبـــاز میـرســدم
فــراق بــرده زمن برگ و ساز را ای گل بچوپ خشک کنون برگ وتاز میرسدم
زمــن بخاطــرش آیا رسیده خـواهد بـود ســوار ناز چنین تــرک وتــاز میـرسـدم
که بـی رخ تــو بـود روزِ روشنم شب تار ســـرِ نیـــاز بنــــه شمــــع راز میـرسدم
بیــا بیـــا ســـرِ نادر فـــدای هــر قدمـت
بلـــی به عشــق حقیقت مجــاز میــرسـدم دیوان ۸۶
سید نادرشاه کیانی از جمله همجنس گرایان بوده و با بچة زیبایی بنام سید محمود جان ازخاندانش روابط جنسی داشت وتمام جماعت اسماعیلیه همان زمان که فعلا در قید حیات است از آن خبر دارند. این درفش پر افتخار!! سید نادرشاه کیانی را برخی از نسل بعد دوام دادندکه مشهور عام وخاص در شرایط فعلی جامعه افغانی است. به گفته سید نادرشاه این ناسیدان دعوی پاکی تقوا و سیادت!!!! نیز دارند.
رباعی
شیرین پسری که رفت ز آغوشم دی یک باره برفت طاقت وهوشم دی
گویا که بعشق بازی شـــرمنده شـــدم آن شـوخ برید گوش تا گوشم دی همانجا ۱۴۶
شعر
پســـری بــود عـــارضش چـــون ماه بلکه مـــه را نمـــوده نامـــه سیــاه
چهــره اش ســرخ چـون گل سوری ســوری از فـــرقتش کشد صـد آه
خــطِ ســبزش چـــو سنبلــی چینــی که میـــان هـــم چــوگـردن مینـاه
میــرســـد در خیـــال خاطـــرمـــــن نیست همــــتای او دگـــر حـاشـاه
ســــاغر مـــی بــدست رنگیــــــنش گفت بـــدهـــم تـــرا بیــا این جاه
دادآن شـــــوخ جـــــام مـی بکفــم شــدم از هـوش خوردم این صهباه
زان سپس خاطـــرم پـــریشــان شــد در دلـــم ســـاخت ولـــربا مهــواه
آهـــــوان خـــتن دلــــــش افســــرد تاکـــــه یـــارم نمــود گــشته نگاه
نـــادربــــر رخش تمـــاشــــاکـــــن
کـــه چــــه صورت بـدو بداده خـداه رویه ۱۰۴
شعر
دل زمن برد چشم مستِ کسی مژهش گشت دل نشستِ کسی
قـدِمــوزون وخـط مشکیـنش سخت گردیده پای بست کسی
آنچـــه تیــر نگاهِ او بکـــــند نکند هیـــچ تیــر دسـتِ کسـی
تُــرکِ بیـباک زادة بد کیش دایمـــا بود بـــر شکستِ کسـی
نادرا سـجده بــر جبینش کــن
بوسه زن لعل می پرستِ کسی دیوان ۱۰۷
رباعی ای شوخ پسر بمــانداری تو نظــر دل برده تراگمان من جای دیگر
من عاشقم وبعاشقت لطفت نیست بینم بــرقیب مــرتــرا شیــروشکر دیوان ۱۳۳
رباعی
ای شــوخ پسر تو نومسلمان شدة درخوبی ودلبری چه طوفان شدة
مارا بدوچشم خود بر همن کردی اسلام تــــرا بــود پیشمــان شـدة همانجا ۱۴۴
این چند نمو
نه ازهمجسنگرایی شیخ وفقیر سید نادرشاه کیانی از دیوان اوسراپا از عشق مه رویان وبچه زیبای کیان سخن گفته است. هرگاه با ادعا وسادات بودن خویش که رهبری یک کیش با تقوا را مدت یک وشصت سال رهبری نمودند بی نهایت شرم آور وننگین برای نسل بعدی که هنوز از اعتباراسماعیلیان استفاده نامعقول برده وبا در نظر داشت شرایط واوضاع پیش آمده به تجارت انسان وکلاه برداری مشغول اند. جای سخت تأ سف وننگین است که چنین افراد در رهبری مردم بی سواد وبی دفاع قرار گیرند. عنقریب هردوکتاب سید نادرشاه کیانی برای استفاده وقضاوت مردم به صفحة انترنیت غرض آگاهی علاقه مندان تاریخ خاندان شاه صالح گذاشته خواهد شد.
آدم حسیب

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 26 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس